Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ungovernable
U
غیرقابل کنترل
run wild
<idiom>
U
غیرقابل کنترل
in check
<idiom>
U
غیرقابل کنترل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
insuppressible
U
نخواباندنی غیرقابل کنترل
Other Matches
indiscernible
U
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
cascade control
U
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
control point
U
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
tasks
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
tokens
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
token
U
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
task
U
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
electronic
U
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
apt
U
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor
U
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel
U
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
executive
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
control and reporting center
U
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
executives
U
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
loops
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
looped
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
real time
U
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
loop
U
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
radio control
U
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
circulation control
U
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
rolleron
U
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible
U
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
IRQ
U
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
inventory control
U
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controlling
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controls
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
control
U
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
ctrl
U
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
U
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control statement
U
حکم کنترل دستور کنترل
control sheet
U
صفحه کنترل چارت کنترل
block plot
U
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
control stick
U
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
unusable
U
غیرقابل استفاده
obsolete
U
غیرقابل استفاده
irrefrangible
U
غیرقابل تجزیه
inalienable
U
غیرقابل انتقال
irrespirable
U
غیرقابل استنشاق
irrevocable
U
غیرقابل برگشت
unacceptably
U
غیرقابل قبول
beyond bearing
U
غیرقابل تحمل
unacceptable
U
غیرقابل قبول
ineligible
U
غیرقابل قبول
inescapable
U
غیرقابل اجتناب
untenable
U
غیرقابل دفاع
incomparable
U
غیرقابل مقایسه
quenchless
U
غیرقابل جلوگیری
unprintable
U
غیرقابل چاپ
unerring
U
غیرقابل لغزش
unquestionable
U
غیرقابل اعتراض
irremediable
U
غیرقابل استرداد
unwarrantable
U
غیرقابل ضمنانت
untouchability
U
غیرقابل لمس
unprofitable
U
غیرقابل استفاده
unpromising
U
غیرقابل اطمینان
unmentionable
U
غیرقابل گوشزد
unreliable
U
غیرقابل اعتماد
unappealable
U
غیرقابل استیناف
unappealabe
U
غیرقابل استیناف
unachievable
U
غیرقابل حصول
inaccessible
U
غیرقابل دسترس
ineluctable
U
غیرقابل مقاومت
checkless
U
غیرقابل جلوگیری
uncompromisingly
U
غیرقابل انعطاف
uncompromising
U
غیرقابل انعطاف
unreadable
U
غیرقابل خواندن
impermeable
U
غیرقابل نفوذ
built-in
U
غیرقابل انتقال
not negotiable
U
غیرقابل معامله
not negotiable
U
غیرقابل انتقال
uncontrollable
U
غیرقابل جلوگیری
noteless
U
غیرقابل ملاحظه بی نت
uncontrollable
U
غیرقابل نظارت
uncontrollably
U
غیرقابل جلوگیری
dilemmas
U
معمای غیرقابل حل
uncontrollably
U
غیرقابل نظارت
dilemma
U
معمای غیرقابل حل
watertight
U
غیرقابل نفوذ اب
inaccessibility
U
غیرقابل دسترسی
indefensible
U
غیرقابل دفاع
countless
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
incommunicable
U
غیرقابل ابلاغ
innumerable
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
numberless
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
sumless
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
incontestable
U
غیرقابل بحث
uncountable
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
myriad
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
unquestioning
U
غیرقابل اعتراض
indecipherable
U
غیرقابل کشف
indecipherable
U
غیرقابل استخراج
unassailable
U
غیرقابل حمله
unassailable
U
غیرقابل بحث
unthinkable
U
غیرقابل فکر
out of the way
U
غیرقابل دسترس
out-of-the-way
U
غیرقابل دسترس
implausibility
U
غیرقابل قبولی
inappellable
U
غیرقابل استیناف
irrefutable
U
غیرقابل تکذیب
invaluable
U
غیرقابل تخمین
inapprehensible
U
غیرقابل ادراک
inaccessible
<adj.>
U
غیرقابل دسترس
acataletic
U
غیرقابل فهم
inexplosive
U
غیرقابل احتراق
infrangible
U
غیرقابل نقض
flexionless
U
غیرقابل صرف
unutilizable
U
غیرقابل استفاده
unwarranted
U
غیرقابل ضمنانت
insociable
U
غیرقابل امیزش
incorrodible
U
غیرقابل تحلیل
inexplosive
U
غیرقابل انفجار
unpredictable
U
غیرقابل استناد
impossible
[colloquial]
<adj.>
U
غیرقابل قبول
irredeemable
U
غیرقابل خریداری
indiscrete
U
غیرقابل تشخیص
indissolubly
U
بطور غیرقابل حل
fordless
U
غیرقابل عبور
unpredictable
U
غیرقابل پیشگویی
ineffability
U
غیرقابل توصیفی
indistributable
U
غیرقابل توزیع
tactical air controler
U
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
controlled fragmentation
U
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
incomparably
U
بطور غیرقابل مقایسه
irreproachableness
U
غیرقابل سرزنش بودن
unthinkable
U
فکرنکردنی غیرقابل تعمق
insurmountably
U
بطور غیرقابل تفوق
unquestionable
U
محقق غیرقابل منازعه
unquestioning
U
محقق غیرقابل منازعه
indiscernibly
U
بطور غیرقابل مشاهده
imperceptibly
U
بطور غیرقابل مشاهده
unfathomable
U
غیرقابل عمق سنجی
indubitably
U
بطور غیرقابل تردید
indistinguishably
U
بطور غیرقابل تشخیص
indigestibly
U
بطور غیرقابل هضم
indefensibly
U
بطور غیرقابل تصدیق
insociable
U
ناسازگار غیرقابل معاشرت
inconvertibly
U
بطور غیرقابل تبدیل
inconvertible currency
U
پول غیرقابل تبدیل
invisible trade
U
تجارت غیرقابل رویت
incontestably
U
بطور غیرقابل بحث
indivisibly
U
بطور غیرقابل تقسیم
disafected person
U
عنصر غیرقابل اعتماد
innavigable
U
غیرقابل کشتی رانی
infusible
U
غیرقابل نفوذ یا حلول
invisibles
U
معاملات غیرقابل رویت
infrangibility
U
غیرقابل نقض بودن
irremovably
U
بطور غیرقابل انتقال
inflexibly
U
بطور غیرقابل انحناء
irreproachability
U
غیرقابل سرزنش بودن
inexcusably
U
بطور غیرقابل تصدیق
inconceivably
U
بطور غیرقابل تصور
inconceivability
U
غیرقابل تصور بودن
inapplicably
U
بطور غیرقابل اجرا
inalterably
U
بطور غیرقابل تغییر
nondescript
U
غیرقابل طبقه بندی
impermeable layer
U
لایه غیرقابل نفوذ
impermeably
U
بطور غیرقابل نفوذ
nonexecutable statement
U
حکم غیرقابل اجرا
impenetrably
U
بطور غیرقابل نفوذ
incredible
U
غیرقابل قبول افسانهای
airtight
U
غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
inappreciable
U
غیرقابل تقدیر نامحسوس
inconcealable
U
غیرقابل پنهان کردن
incompressible fluide
U
سیاله غیرقابل تراکم
unknowingly
U
غیرقابل ادراک و فهم
unknowing
U
غیرقابل ادراک و فهم
incommunicable
U
نگفتنی غیرقابل پخش
incognizable
U
غیرقابل درک نفهمیدنی
defiladed area
U
منطقه غیرقابل دید
inapprehensible
U
نامفهوم غیرقابل احساس
inexpressible
U
نا گفتنی غیرقابل بیان
unchangeably
<adv.>
U
به طور غیرقابل فسخ
unusable fuel
U
سوخت غیرقابل استفاده
unpremediated
U
غیرقابل پیش بینی
immutably
<adv.>
U
به طور غیرقابل فسخ
unalterably
<adv.>
U
به طور غیرقابل فسخ
indefensible
U
غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
lightproof
U
غیرقابل نفوذ بوسیله نور
irrevocable letter of credit
U
اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
unliquidated damages
U
خسارات غیرقابل براورد به پول
wordless
U
غیرقابل بیان با لغات خاموش
innumerable
U
غیرقابل شمارش بیحد و حصر
NMI
U
وقفه غیرقابل چشم پوشی
nondismountable pack
U
بسته غیرقابل پیاده سازی
indefinite
U
غیرقابل اندازه گیری نامعین
forcemajeure
U
علت یا قوه غیرقابل مقاومت
dead stock
U
موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
unspeakable
U
توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
acatalepsy
U
موضوع غیرقابل درک مکتب
confirmed irrevocable letter to credit
U
اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
pierce the block
U
ابشار محکم غیرقابل دفاع
emergency risk
U
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
subroutine
U
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
U
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
freezes
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
unserviceable
U
غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
unobtainable
U
بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
irrepressible
U
منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
blocked cuurency
U
پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
freeze
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com