Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
inconcealable
U
غیرقابل پنهان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cover one's tracks
<idiom>
U
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
indiscernible
U
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
disguise
U
پنهان کردن
caches
U
پنهان کردن
disguised
U
پنهان کردن
disguises
U
پنهان کردن
disguising
U
پنهان کردن
closeting
U
پنهان کردن
hides
U
پنهان کردن
cloaked
U
پنهان کردن
cloaking
U
پنهان کردن
cloaks
U
پنهان کردن
conceals
U
پنهان کردن
closets
U
پنهان کردن
sweep under the rug
<idiom>
U
پنهان کردن
cloak
U
پنهان کردن
closeted
U
پنهان کردن
eloign
U
پنهان کردن
secretes
U
پنهان کردن
secreted
U
پنهان کردن
secrete
U
پنهان کردن
covers
U
پنهان کردن
hide
U
پنهان کردن
conceal
U
پنهان کردن
lay low
<idiom>
U
پنهان کردن
encrypt
U
پنهان کردن
masks
U
پنهان کردن
coverings
U
پنهان کردن
closet
U
پنهان کردن
mask
U
پنهان کردن
cover
U
پنهان کردن
dissimulating
U
پنهان کردن
dissimulates
U
پنهان کردن
cache
U
پنهان کردن
shadowed
U
پنهان کردن
shadows
U
پنهان کردن
shadow
U
پنهان کردن
shadowing
U
پنهان کردن
secreting
U
پنهان کردن
dissimulate
U
پنهان کردن
dissimulated
U
پنهان کردن
camouflaged
U
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflages
U
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflaging
U
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage
U
استتار کردن پوشاندن پنهان کردن وسایل جنگی
freezes
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
hits
U
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit
U
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting
U
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
embed
U
درزمین پنهان کردن
embeds
U
درزمین پنهان کردن
veils
U
مستوریا پنهان کردن
veil
U
مستوریا پنهان کردن
pockets
U
درجیب پنهان کردن
occult
U
از نظر پنهان کردن
pocket
U
درجیب پنهان کردن
concealment
U
پنهان کردن پوشاندن
camouflages
U
پنهان کردن وسایل جنگی
to ballot for
U
بارای پنهان انتخاب کردن
mask
U
ماسک زدن پنهان کردن
camouflaged
U
پنهان کردن وسایل جنگی
camouflage
U
پنهان کردن وسایل جنگی
hickok belt
U
مخفی شدن پنهان کردن
software encryption
U
پنهان کردن نرم افزاری
becloud
U
زیر ابر پنهان کردن
masks
U
ماسک زدن پنهان کردن
camouflaging
U
پنهان کردن وسایل جنگی
wrap
U
لفافه دار کردن پنهان کردن
wraps
U
لفافه دار کردن پنهان کردن
gloss over
<idiom>
U
پنهان کردن ،خوب جلوه دادن
to go into hiding
U
خود را پنهان کردن
[از اولیاء امور]
to go underground
U
خود را پنهان کردن
[از اولیاء امور]
caches
U
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cache
U
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
cache memory
U
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
to pound the filed
U
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
conceal
U
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceals
U
پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
nympholept
U
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
cache
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
dissembling
U
تدلیس کردن پنهان کردن
to keep back
U
دفع کردن پنهان کردن
dissembles
U
تدلیس کردن پنهان کردن
secreted
U
تراوش کردن پنهان کردن
secreting
U
تراوش کردن پنهان کردن
dissembled
U
تدلیس کردن پنهان کردن
secrete
U
تراوش کردن پنهان کردن
encryption
U
رمزدار کردن پنهان کردن
dissemble
U
تدلیس کردن پنهان کردن
secretes
U
تراوش کردن پنهان کردن
scratchpad
U
حافظه پنهان برای بافر کردن داده ارسالی بین پردازنده سریع و وسیله ورودی / خروجی کند.
stacked
U
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks
U
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack
U
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
unthinkable
U
غیرقابل فکر
inexplosive
U
غیرقابل انفجار
indecipherable
U
غیرقابل کشف
unprofitable
U
غیرقابل استفاده
unreliable
U
غیرقابل اعتماد
built-in
U
غیرقابل انتقال
incontestable
U
غیرقابل بحث
not negotiable
U
غیرقابل معامله
in check
<idiom>
U
غیرقابل کنترل
inaccessibility
U
غیرقابل دسترسی
indistributable
U
غیرقابل توزیع
indissolubly
U
بطور غیرقابل حل
indiscrete
U
غیرقابل تشخیص
irremediable
U
غیرقابل استرداد
impossible
[colloquial]
<adj.>
U
غیرقابل قبول
irrefutable
U
غیرقابل تکذیب
ineffability
U
غیرقابل توصیفی
indecipherable
U
غیرقابل استخراج
quenchless
U
غیرقابل جلوگیری
watertight
U
غیرقابل نفوذ اب
uncompromising
U
غیرقابل انعطاف
unassailable
U
غیرقابل بحث
beyond bearing
U
غیرقابل تحمل
obsolete
U
غیرقابل استفاده
unmentionable
U
غیرقابل گوشزد
unassailable
U
غیرقابل حمله
invaluable
U
غیرقابل تخمین
irrespirable
U
غیرقابل استنشاق
irrefrangible
U
غیرقابل تجزیه
flexionless
U
غیرقابل صرف
incomparable
U
غیرقابل مقایسه
fordless
U
غیرقابل عبور
impermeable
U
غیرقابل نفوذ
inexplosive
U
غیرقابل احتراق
inaccessible
U
غیرقابل دسترس
unacceptably
U
غیرقابل قبول
irrevocable
U
غیرقابل برگشت
infrangible
U
غیرقابل نقض
unerring
U
غیرقابل لغزش
unquestionable
U
غیرقابل اعتراض
uncompromisingly
U
غیرقابل انعطاف
unacceptable
U
غیرقابل قبول
acataletic
U
غیرقابل فهم
ineligible
U
غیرقابل قبول
insociable
U
غیرقابل امیزش
inaccessible
<adj.>
U
غیرقابل دسترس
unpredictable
U
غیرقابل استناد
checkless
U
غیرقابل جلوگیری
sumless
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
myriad
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
uncontrollable
U
غیرقابل جلوگیری
implausibility
U
غیرقابل قبولی
uncontrollable
U
غیرقابل نظارت
dilemmas
U
معمای غیرقابل حل
unprintable
U
غیرقابل چاپ
uncontrollably
U
غیرقابل جلوگیری
ungovernable
U
غیرقابل کنترل
unwarrantable
U
غیرقابل ضمنانت
inappellable
U
غیرقابل استیناف
untenable
U
غیرقابل دفاع
untouchability
U
غیرقابل لمس
numberless
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
unwarranted
U
غیرقابل ضمنانت
unpromising
U
غیرقابل اطمینان
countless
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
innumerable
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
unreadable
U
غیرقابل خواندن
uncountable
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
unquestioning
U
غیرقابل اعتراض
inescapable
U
غیرقابل اجتناب
indefensible
U
غیرقابل دفاع
inalienable
U
غیرقابل انتقال
out-of-the-way
U
غیرقابل دسترس
uncontrollably
U
غیرقابل نظارت
unusable
U
غیرقابل استفاده
noteless
U
غیرقابل ملاحظه بی نت
unutilizable
U
غیرقابل استفاده
irredeemable
U
غیرقابل خریداری
unappealable
U
غیرقابل استیناف
unpredictable
U
غیرقابل پیشگویی
unappealabe
U
غیرقابل استیناف
not negotiable
U
غیرقابل انتقال
incorrodible
U
غیرقابل تحلیل
unachievable
U
غیرقابل حصول
inapprehensible
U
غیرقابل ادراک
dilemma
U
معمای غیرقابل حل
ineluctable
U
غیرقابل مقاومت
run wild
<idiom>
U
غیرقابل کنترل
out of the way
U
غیرقابل دسترس
incommunicable
U
غیرقابل ابلاغ
immutably
<adv.>
U
به طور غیرقابل فسخ
innavigable
U
غیرقابل کشتی رانی
unquestionable
U
محقق غیرقابل منازعه
infusible
U
غیرقابل نفوذ یا حلول
unfathomable
U
غیرقابل عمق سنجی
inapprehensible
U
نامفهوم غیرقابل احساس
unchangeably
<adv.>
U
به طور غیرقابل فسخ
indiscernibly
U
بطور غیرقابل مشاهده
incredible
U
غیرقابل قبول افسانهای
unalterably
<adv.>
U
به طور غیرقابل فسخ
insurmountably
U
بطور غیرقابل تفوق
irreproachability
U
غیرقابل سرزنش بودن
inexpressible
U
نا گفتنی غیرقابل بیان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com