Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
built-in
U
غیرقابل انتقال
inalienable
U
غیرقابل انتقال
not negotiable
U
غیرقابل انتقال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
blocked cuurency
U
پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
irremovably
U
بطور غیرقابل انتقال
Other Matches
indiscernible
U
غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
indeterminate change of station
U
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
U
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
transfers
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transferring
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
baseband transmission
U
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
upload
U
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
transfer processing
U
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
signalled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem
U
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signal
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle
U
کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate
U
نسبت انتقال سرعت انتقال
negative acknowledgement
U
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
trans shipment
U
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
beyond bearing
U
غیرقابل تحمل
quenchless
U
غیرقابل جلوگیری
acataletic
U
غیرقابل فهم
unwarrantable
U
غیرقابل ضمنانت
dilemma
U
معمای غیرقابل حل
watertight
U
غیرقابل نفوذ اب
insociable
U
غیرقابل امیزش
ungovernable
U
غیرقابل کنترل
unassailable
U
غیرقابل بحث
unassailable
U
غیرقابل حمله
irredeemable
U
غیرقابل خریداری
unpromising
U
غیرقابل اطمینان
irrefrangible
U
غیرقابل تجزیه
checkless
U
غیرقابل جلوگیری
untouchability
U
غیرقابل لمس
dilemmas
U
معمای غیرقابل حل
irrespirable
U
غیرقابل استنشاق
unutilizable
U
غیرقابل استفاده
unusable
U
غیرقابل استفاده
run wild
<idiom>
U
غیرقابل کنترل
in check
<idiom>
U
غیرقابل کنترل
unmentionable
U
غیرقابل گوشزد
unprofitable
U
غیرقابل استفاده
noteless
U
غیرقابل ملاحظه بی نت
inaccessible
U
غیرقابل دسترس
irremediable
U
غیرقابل استرداد
not negotiable
U
غیرقابل معامله
ineluctable
U
غیرقابل مقاومت
unreadable
U
غیرقابل خواندن
out of the way
U
غیرقابل دسترس
unpredictable
U
غیرقابل استناد
unpredictable
U
غیرقابل پیشگویی
unprintable
U
غیرقابل چاپ
inaccessibility
U
غیرقابل دسترسی
indefensible
U
غیرقابل دفاع
unquestionable
U
غیرقابل اعتراض
unquestioning
U
غیرقابل اعتراض
out-of-the-way
U
غیرقابل دسترس
unthinkable
U
غیرقابل فکر
unreliable
U
غیرقابل اعتماد
unerring
U
غیرقابل لغزش
impermeable
U
غیرقابل نفوذ
inescapable
U
غیرقابل اجتناب
irrefutable
U
غیرقابل تکذیب
incommunicable
U
غیرقابل ابلاغ
impossible
[colloquial]
<adj.>
U
غیرقابل قبول
untenable
U
غیرقابل دفاع
incontestable
U
غیرقابل بحث
inaccessible
<adj.>
U
غیرقابل دسترس
myriad
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
uncountable
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
sumless
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
flexionless
U
غیرقابل صرف
invaluable
U
غیرقابل تخمین
indecipherable
U
غیرقابل استخراج
unwarranted
U
غیرقابل ضمنانت
ineligible
U
غیرقابل قبول
unacceptable
U
غیرقابل قبول
implausibility
U
غیرقابل قبولی
unacceptably
U
غیرقابل قبول
inappellable
U
غیرقابل استیناف
inapprehensible
U
غیرقابل ادراک
irrevocable
U
غیرقابل برگشت
fordless
U
غیرقابل عبور
indecipherable
U
غیرقابل کشف
numberless
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
innumerable
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
unappealabe
U
غیرقابل استیناف
indiscrete
U
غیرقابل تشخیص
indissolubly
U
بطور غیرقابل حل
unappealable
U
غیرقابل استیناف
indistributable
U
غیرقابل توزیع
ineffability
U
غیرقابل توصیفی
incomparable
U
غیرقابل مقایسه
inexplosive
U
غیرقابل انفجار
uncompromisingly
U
غیرقابل انعطاف
inexplosive
U
غیرقابل احتراق
uncompromising
U
غیرقابل انعطاف
uncontrollably
U
غیرقابل نظارت
infrangible
U
غیرقابل نقض
obsolete
U
غیرقابل استفاده
countless
<adj.>
U
غیرقابل شمارش
unachievable
U
غیرقابل حصول
uncontrollable
U
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
U
غیرقابل نظارت
uncontrollably
U
غیرقابل جلوگیری
incorrodible
U
غیرقابل تحلیل
unknowing
U
غیرقابل ادراک و فهم
unpremediated
U
غیرقابل پیش بینی
unfathomable
U
غیرقابل عمق سنجی
incredible
U
غیرقابل قبول افسانهای
unknowingly
U
غیرقابل ادراک و فهم
inapplicably
U
بطور غیرقابل اجرا
airtight
U
غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
unthinkable
U
فکرنکردنی غیرقابل تعمق
inexpressible
U
نا گفتنی غیرقابل بیان
nondescript
U
غیرقابل طبقه بندی
indubitably
U
بطور غیرقابل تردید
unusable fuel
U
سوخت غیرقابل استفاده
impenetrably
U
بطور غیرقابل نفوذ
indefensibly
U
بطور غیرقابل تصدیق
indigestibly
U
بطور غیرقابل هضم
indistinguishably
U
بطور غیرقابل تشخیص
disafected person
U
عنصر غیرقابل اعتماد
indivisibly
U
بطور غیرقابل تقسیم
inexcusably
U
بطور غیرقابل تصدیق
defiladed area
U
منطقه غیرقابل دید
inflexibly
U
بطور غیرقابل انحناء
infusible
U
غیرقابل نفوذ یا حلول
innavigable
U
غیرقابل کشتی رانی
insociable
U
ناسازگار غیرقابل معاشرت
insuppressible
U
نخواباندنی غیرقابل کنترل
inconvertibly
U
بطور غیرقابل تبدیل
inconvertible currency
U
پول غیرقابل تبدیل
impermeably
U
بطور غیرقابل نفوذ
impermeable layer
U
لایه غیرقابل نفوذ
inalterably
U
بطور غیرقابل تغییر
inappreciable
U
غیرقابل تقدیر نامحسوس
inapprehensible
U
نامفهوم غیرقابل احساس
incognizable
U
غیرقابل درک نفهمیدنی
incommunicable
U
نگفتنی غیرقابل پخش
incompressible fluide
U
سیاله غیرقابل تراکم
inconcealable
U
غیرقابل پنهان کردن
inconceivability
U
غیرقابل تصور بودن
inconceivably
U
بطور غیرقابل تصور
incontestably
U
بطور غیرقابل بحث
insurmountably
U
بطور غیرقابل تفوق
imperceptibly
U
بطور غیرقابل مشاهده
invisible trade
U
تجارت غیرقابل رویت
unalterably
<adv.>
U
به طور غیرقابل فسخ
immutably
<adv.>
U
به طور غیرقابل فسخ
unquestioning
U
محقق غیرقابل منازعه
indiscernibly
U
بطور غیرقابل مشاهده
unchangeably
<adv.>
U
به طور غیرقابل فسخ
irreproachability
U
غیرقابل سرزنش بودن
infrangibility
U
غیرقابل نقض بودن
unquestionable
U
محقق غیرقابل منازعه
irreproachableness
U
غیرقابل سرزنش بودن
nonexecutable statement
U
حکم غیرقابل اجرا
incomparably
U
بطور غیرقابل مقایسه
invisibles
U
معاملات غیرقابل رویت
IrDA
U
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
forcemajeure
U
علت یا قوه غیرقابل مقاومت
unspeakable
U
توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
confirmed irrevocable letter to credit
U
اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
NMI
U
وقفه غیرقابل چشم پوشی
dead stock
U
موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
irrevocable letter of credit
U
اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
lightproof
U
غیرقابل نفوذ بوسیله نور
acatalepsy
U
موضوع غیرقابل درک مکتب
indefinite
U
غیرقابل اندازه گیری نامعین
indefensible
U
غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
nondismountable pack
U
بسته غیرقابل پیاده سازی
emergency risk
U
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
unliquidated damages
U
خسارات غیرقابل براورد به پول
pierce the block
U
ابشار محکم غیرقابل دفاع
innumerable
U
غیرقابل شمارش بیحد و حصر
wordless
U
غیرقابل بیان با لغات خاموش
freezes
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
irrepressible
U
منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
erratic
U
غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
unobtainable
U
بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
unserviceable
U
غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
freeze
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
dead stock
U
موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
subaqueous ranging
U
طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
nympholepsy
U
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
to pound the filed
U
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
nympholept
U
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
frozen wages
U
مزدهای غیرقابل تغییر مزدهای منجمد
invisible assets
U
دارائیهای نامرئی دارائیهای غیرقابل رویت
line shaft
U
انتقال
marque
U
انتقال
metabasis
U
انتقال
transition
U
انتقال
transter
U
انتقال
abaloenation
U
انتقال
negotiations
U
انتقال
mittimus
U
انتقال
assignments
U
انتقال
assignment
U
انتقال
transfer line
U
خط انتقال
shifts
U
انتقال
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com