English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
turn the tables <idiom> U عوض کردن شرایط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
reschedule U در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled U در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules U در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling U در شرایط وام تجدید نظر کردن
restructure U شرایط وام را عوض کردن
restructured U شرایط وام را عوض کردن
restructures U شرایط وام را عوض کردن
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
To preserve the status quo . U وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
get in the swing of things <idiom> U به شرایط جدید عادت کردن
size up <idiom> U بسته به شرایط ،برانداز کردن
make a difference <idiom> U شرایط را عوض کردن
to satisfy conditions U شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
to live like animals [in a place] U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
Other Matches
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation U شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
conditions U شرایط
terms U شرایط
term U شرایط
the conditions U شرایط ان
termed U شرایط
terming U شرایط
conditions of use U شرایط کاربرد
marginal conditions U شرایط نهائی
qualifications U شرایط لازم
bona fide U واجد شرایط
disadvantage U شرایط نامساعد
final cinditions U شرایط پایانی
makings U شرایط لازم
given conditions U شرایط معینه
necessary conditions U شرایط لازم
sufficient conditions U شرایط کافی
terms of trade U شرایط معامله
mutual terms U شرایط متقابل
conditions U شرایط اوضاع
dis qualified U فاقد شرایط
requirements U شرایط لازم
given conditions U شرایط معلوم
disadvantages U شرایط نامساعد
liner terms U شرایط خط کشتیرانی
tropical condition U شرایط گرمسیری
adverse factors U شرایط نامساعد
equilibrium conditions U شرایط تعادل
implied terms U شرایط تلویحی
usual conditions U شرایط معمول
admission requirements U شرایط پذیرش
actude conditions U شرایط شدید
actude conditions U شرایط حاد
existing circumstances U شرایط موجود
initial condition U شرایط اولیه
light conditions U شرایط نور
qulifications U واجد شرایط
final cinditions U شرایط فینال
terms and conditions U ضوابط و شرایط
terms of payment U شرایط پرداخت
terms of trade U شرایط مبادله
implied terms U شرایط ضمنی
emergency conditions U شرایط اضطراری
ambient conditions U شرایط محیطی
suitable conditions U شرایط مناسب
normal temperature and pressure U شرایط استاندارد
fair play U شرایط برابر
present conditions U شرایط فعلی
qualified U واجد شرایط
boundary conditions U شرایط حدی
conditions of (the) competition U شرایط رقابت
spring conditions U شرایط بهاری
competitive conditions U شرایط رقابت
Russian roulette <idiom> U شرایط پرخطر
payment terms U شرایط پرداخت
condition of readiness U شرایط امادگی
conditions of contract U شرایط قرارداد
boundary conditions U شرایط مرزی
qualification U وضعیت شرایط
qualify U واجد شرایط
second order conditions U شرایط ثانوی
qualification U واجد شرایط
no bed of roses <idiom> U شرایط سختوبد
settlement terms U شرایط پرداخت
tight spot <idiom> U شرایط سخت
qalified U واجد شرایط
qualifies U واجد شرایط
settlement terms U شرایط تسویه
shipping terms U شرایط حمل
conditions of purchase U شرایط خرید
normal temperature and pressure U شرایط متعارفی
plateaux U شرایط پایا
standard temperature and pressure U شرایط متعارفی
ballistic conditions U شرایط بالیستیکی
competition conditions U شرایط رقابت
credit terms U شرایط اعتبار
requirements of the credit U شرایط اعتبار
ball game U شرایط وضعیت
average conditions U شرایط متوسط
average conditions U شرایط عادی
ball games U شرایط وضعیت
eligible U واجد شرایط
standard temperature and pressure U شرایط استاندارد
delivery terms U شرایط تحویل
plateaus U شرایط پایا
standard conditions U شرایط متعارفی
terms of shipment U شرایط حمل
conference terms U شرایط کنفرانس
stability conditions U شرایط ثبات
standard condition U شرایط استاندارد
plateau U شرایط پایا
working conditions U شرایط کار
second order conditions U شرایط مرتبه دوم
support conditions U شرایط تکیه گاهی
it does not s. the condition U واجدان شرایط نیست
terms and conditions of the credit U ضوابط و شرایط اعتبار
unqualified U فاقد شرایط لازم
conditions U مقررات و شرایط اسبدوانی
machining requirments U شرایط براده برداری
qualify for U واجد شرایط بودن
possessing the necessary qualifications U واجد شرایط لازم
quantified U واجد شرایط شدن
circumstance U شرایط محیط اهمیت
provisions of a contract U شرایط قرار داد
investigation of foundation conditions U تحقیق شرایط شالوده
tenders conditions U شرایط عمومی مناقصه
other things being equal U اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
qualificatory U واجد شرایط کننده
bend U شرایط خمیدگی زانویی
meet U مطابق شرایط بودن
volcanism U شرایط و خصوصیات اتشفشانی
tight squeeze <idiom> U شرایط سخت تجاری
quantify U واجد شرایط شدن
qualified U دارای شرایط لازم
conditions of sale U شرایط اساسی معامله
entry group U گروه واجد شرایط
eligible U واجد شرایط مطلوب
feudatory U تابع شرایط تیول
ineligibility U فقدان شرایط لازم
meets U مطابق شرایط بودن
through the mill <idiom> U تجربه شرایط مشکل
quantifies U واجد شرایط شدن
to impose conditions U با شرایط سنگین بارکردن
quantifying U واجد شرایط شدن
qualified U واجد شرایط لازمه
ineligible U فاقد شرایط لازم
ceteris paribus U ثابت بودن سایر شرایط
climate for growth U شرایط لازم برای رشد
desirability U درجه تمایل شرایط مطلوب
However difficult the circumstances [are] , ... U هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
disqualified U فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies U فاقد شرایط لازم دانستن
debt rescheduling U تجدید نظر در شرایط وام
disqualify U فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifying U فاقد شرایط لازم دانستن
entry group U واجدین شرایط تخصصی شغلی
reasonableness of terms in contract U معقول بودن شرایط قرارداد
come into one's own <idiom> U به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
ligting conditions U شرایط روشنایی نسبتهای نور
fall back U سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
Are you prepared to accept my conditions? U حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
time utility U بهره گیری از شرایط زمانی
loan conversion U تجدید نظر در شرایط وام
play it by ear <idiom> U تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
condition book U کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
qualified person U شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
make the best of <idiom> U دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
qualify U صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
demand oriented pricing U قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
eligible U واجد شرایط برای انتخاب شدن
put someone in the picture <idiom> U شرایط را شرح دادن برای کسی
qualifies U صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
dead duck <idiom> U در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
differential effects U اثرتغییر شرایط استاندارد روی سهمی گلوله
let (something) ride <idiom> U ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
ineligibly U بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
breeding ground U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding grounds U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] U این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
all weather fighter U هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
farraginous U تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
demands of providing healthy living and working conditions U خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
bargaining chip U عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
bargaining chips U عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
advantaged U کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
adverse yaw U شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
special contracts U منظور عقودی هستند که نام و صیغه خاص و شرایط ویژه دارند
circuit U وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions. U زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
weakest maintained U ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
circuits U وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
action oriented management report U گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
controlled thermonuclear reaction U جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
decision U جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decisions U جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
forward chaining U روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions U این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
logic U بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
unconditional U دستوری که کنترل را از یک بخش برنامه به دیگری منتقل میکند , بدون بستگی داشتن به وقوع شرایط ی .
potential substitution U حالتی که یک کالا جانشین عینی نداردولی موادی وجود دارند که تحت شرایط خاص می توانندجانشین ان شوند
escrow U موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
do while U یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقهای را اجرا میکند
decisions U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decision U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
voter U عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voters U عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
reserve factor U نسبت استحکام واقعی یک سازه به کمترین استحکام لازم برای شرایط موردنظر
equitable mortgage U در CL عبارت است ازرهنی که در شرایط خاص خود به خود
elements of weather U عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
unqulified U فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
anti blush tinner U ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
standard condition U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
stp U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
normal temperature and pressure U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
ntp U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
ballistic match U تطابق شرایط بالیستیکی خورند بالیستیکی
standard temperature and pressure U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
uberrima fides U صفتی است که در بعضی از قراردادها که باعث برقراری انواع خاصی از رابطه بین افراد میشود وجودش از شرایط صحت عقل است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com