Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
react
U
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacted
U
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacting
U
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacts
U
عمل کردن در پاسخ به چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
reply
[answer]
U
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
answer
[to something]
U
پاسخ
[به چیزی]
[راه حل]
to push for an answer
[in reference to something]
U
برای پاسخ فشار آوردن
[در رابطه با چیزی]
reactive mode
U
حالت پردازش کامپیوتر که در آن هر ورودی کاربر باعث رویدادن چیزی میشود ولی پاسخ سریع داده نمیشود
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
answers
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answering
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answered
U
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
voice answer back
U
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
respond
U
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
responds
U
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
no answer
[n/a]
[in forms]
U
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
responded
U
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
leadingquestion
U
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
originate
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originated
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originating
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates
U
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
hang
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hangs
U
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
see about (something)
<idiom>
U
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
U
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
to mind somebody
[something]
U
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
it is inexpedient to reply
U
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
fixes
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
U
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
flavourings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
U
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
U
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
prejudging
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudged
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
U
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
U
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pirate something
U
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
fraise
U
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
U
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
referred
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose
<idiom>
U
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
refer
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate
U
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
refers
U
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to instigate something
U
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
cession
U
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantified
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
valuate
U
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
denounces
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
U
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
reference
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
minds
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
brief
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
beck
U
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
references
U
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefed
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to beg for a thing
U
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
mind
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefest
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer
U
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
minding
U
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
counterplea
U
پاسخ رد
answering
U
پاسخ
replied
U
پاسخ
statement
U
پاسخ
replication
U
پاسخ
replying
U
پاسخ
replies
U
پاسخ
responded
U
پاسخ
rebutter
U
پاسخ رد
answers
U
پاسخ
reply
U
پاسخ
answered
U
پاسخ
reaction
[answer, commentary]
U
پاسخ
item of written comment
U
پاسخ
no
U
: پاسخ نه
in answer to
U
در پاسخ به
in reply to
U
در پاسخ
representation
[statement]
U
پاسخ
responsions
U
پاسخ
response
U
پاسخ
response
[commentary]
U
پاسخ
respond
U
پاسخ
responses
U
پاسخ
negative reply
U
پاسخ رد
responds
U
پاسخ
answer
U
پاسخ
answerback
U
در پاسخ
to work out something
U
چیزی را حل کردن
to reason out something
U
چیزی را حل کردن
fill
U
پر کردن چیزی
to smell at something
U
چیزی را بو کردن
fills
U
پر کردن چیزی
make something do
U
با چیزی تا کردن
to cut something
U
چیزی را کم کردن
defrosting
U
یخ چیزی را اب کردن
to throw something overboard
U
چیزی را ول کردن
defrosted
U
یخ چیزی را اب کردن
defrost
U
یخ چیزی را اب کردن
make do with something
U
با چیزی تا کردن
to cut back
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
to cut down
[on]
something
U
چیزی را کم کردن
defrosts
U
یخ چیزی را اب کردن
deducted
U
کم کردن چیزی از کل
deduct
U
کم کردن چیزی از کل
deducting
U
کم کردن چیزی از کل
deducts
U
کم کردن چیزی از کل
to make a response
U
پاسخ دادن
impluse response
U
پاسخ ایمپولز
popular response
U
پاسخ رایج
plea
U
پاسخ دعوی
an a answer
U
پاسخ مثبت
pleas
U
پاسخ دعوی
rejoinder
U
پاسخ دفاعی
anticipatory response
U
پاسخ انتظاری
distal response
U
پاسخ دوربرد
original response
U
پاسخ ابتکاری
rejoinders
U
پاسخ دفاعی
rejoin
U
در پاسخ گفتن
image response
U
پاسخ تصویر
early answer
U
پاسخ زود
anatomy response
U
پاسخ کالبدی
right answer
U
پاسخ درست
correct response
U
پاسخ درست
rejoining
U
پاسخ دادن
content response
U
پاسخ محتوایی
consummatory response
U
پاسخ پایانی
calculation
U
پاسخ تقریبی
oracle
U
پاسخ مبهم
color response
U
پاسخ رنگ
answer mode
U
حالت پاسخ
answerback
U
پاسخ برگشتی
conditioned response
U
پاسخ شرطی
oracles
U
پاسخ مبهم
rejoin
U
پاسخ دادن
response threshold
U
استانه پاسخ
vaccum response
U
پاسخ غیابی
answered
U
: جواب پاسخ
response generalization
U
تعمیم پاسخ
response equivalence
U
هم ارزی پاسخ
response duration
U
مدت پاسخ
response differentiation
U
تفکیک پاسخ
answering
U
: پاسخ دادن
response amplitude
U
دامنه پاسخ
answering
U
: جواب پاسخ
replier
U
پاسخ دهنده
answering
U
پاسخ به یک سوال
answers
U
: پاسخ دادن
answers
U
: جواب پاسخ
reflection response
U
پاسخ قرینه
answered
U
: پاسخ دادن
answer
U
پاسخ به یک سوال
vab
U
پاسخ سمعی
response strength
U
نیرومندی پاسخ
response time
U
زمان پاسخ
frequency respone
U
پاسخ فرکانس
manipulandum
U
ابزار پاسخ
operandum
U
ابزار پاسخ
response set
U
امایه پاسخ
response latency
U
نهفتگی پاسخ
responsorial
U
پاسخ دهنده
respond
U
پاسخ دادن
emitted response
U
پاسخ صدوری
answer
U
: پاسخ دادن
answer
U
: جواب پاسخ
response intensity
U
شدت پاسخ
answerable
U
پاسخ دار
voice answer back
U
پاسخ سمعی
discriminatory response
U
پاسخ افتراقی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com