English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
ratline U عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
island bases U پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
nuclide U کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
penetration U نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
wall entrance U عبور از داخل دیوار
Enemy troops poured into the city. U سربا زان دشمن ریختند داخل شهر
intratheater U داخل صحنه عملیات
furnace campaign U عملیات داخل کوره
regional purchase U خرید از داخل منطقه پادگانی
air brick U اجر سوراخدار که در داخل ساختمان جهت عبور هواتعبیه میشود
offshore U در داخل دریا منطقه خارج از حدود ساحلی کشورها
igneous magma U مواد مذاب و گازی داخل زمین که در اثر تبلور و سخت شدن
submarine havens U منطقه عبور در عملیات غیررزمی زیردریایی منطقه اموزشی زیردریایی درمنطقه غیررزمی منطقه محدوده تامینی اطراف زیردریایی
intercommand U داخل قسمت داخل یکان
ingestion U وارد شدن مواد خارجی ازقبیل پرنده یخ اب برف گرد وغبار به داخل موتور
intersectional service U قسمت پشتیبانی داخل منطقه مواصلات یکان پشتیبانی منطقه مواصلات
ingestion U قورت دادن داخل معده کردن
interpolate U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolating U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolated U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolates U در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
mortise dead lock U قفل داخل کار قفل داخل درب
to swear in U با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
Honey comb design U طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
transient forces U نیروهای در حال عبور یا نقل و انتقال نیروهای در حال توقف موقت در منطقه عملیات
choke bore U روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
clandestine assembly area U منطقه تجمع قوای زیرزمینی منطقه تجمع نیروی پنهانی
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
unstart U انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
counter air U عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
counter air operations U عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
covert operations U عملیات پنهانی
escape line U مسیر نجات پرسنل درگیر در عملیات پنهانی وچریکی
interiorly U از داخل
intra U داخل
lineball U داخل
inside <adv.> <prep.> U در داخل
interior U داخل
withindoors U در داخل
within U در داخل
aboard U داخل
within <prep.> U در داخل
inside U داخل
anie U داخل
insides U داخل
interiors U داخل
line crosser U فراری از منطقه دشمن به خطوط خودی نفوذکننده به منطقه خودی
buffered computer U کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
ingratiate U داخل کردن
enter U داخل کردن
to work in U داخل کردن
interior wiring U سیمکشی داخل
entered U داخل شدن
inside wiring U سیمکشی داخل
inboard U داخل کشتی
to play at U داخل شدن در
inboard U به طرف داخل
inboard U به سمت داخل
to walk in U داخل شدن
to step inside U داخل شدن
inbound U داخل مرز
ingressive U داخل شونده
ingratiated U داخل کردن
enters U داخل کردن
to go in U داخل شدن
to go into U داخل شدن در
on line U داخل رده
inward U داخل رونده
intercontinental U داخل قاره
incorporates U داخل کردن
immit U داخل کردن
he went aboard the ship او داخل کشتی شد
incorporate U داخل کردن
enters U داخل شدن
ingratiating U داخل کردن
to line-jump U داخل صف زدن
to queue-jump [British E] U داخل صف زدن
to push to the front [of line] U داخل صف زدن
ingratiates U داخل کردن
to cut in line U داخل صف زدن
enter U داخل شدن
ingoing U داخل شونده
entered U داخل کردن
incorporating U داخل کردن
he is not in it U داخل نیست
anieoro U به طرف داخل
interservice U داخل قسمت
interurban U داخل شهری
interns U داخل شدن در
intern U داخل شدن در
uchi uke U دفاع از داخل
to step in U داخل شدن
withindoors U افراد داخل
grind internally U داخل را ساییدن
interneuron U داخل عصبی
interneural U داخل عصبی
intermolecular U در داخل ذرات
internal attack U تک داخلی یا تک از داخل
anieoro U از داخل به خارج
in and out U داخل وخارج
impenetrable U داخل نشدنی
interchart U در داخل نقشه
intercellular U داخل سلولی
inhaul U به داخل کشنده
engaged in war U داخل جنگ
to cut in U داخل شدن
on berth U در داخل بندر
cross hair U خط داخل دوربین
phase in U داخل کردن
inhaul U به داخل کشیدن
intraspecies U داخل گونهای
intraspecific U داخل گونهای
heave in U کشیدن به داخل
intratheater U در داخل صحنه
introgresseive U داخل شونده
implode U از داخل ترکیدن
intromit U داخل کردن
intradivision U در داخل لشگر
to get into U داخل شدن در
interning U داخل شدن در
implosion U انفجار از داخل
intrant U داخل شونده
work in U داخل کردن
imbark U داخل کردن
aerospace projection operations U عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
home U جا به داخل لوله راندن
entered U داخل عضویت شدن
coolant U مایع داخل رادیاتور
reentrant U دوباره داخل شونده
intrant U داخل نفوذ کننده
enters U داخل عضویت شدن
ingredients U داخل شونده عوامل
ingredient U داخل شونده عوامل
inversion U پیچش کف پا به طرف داخل
withindoors U اشخاص داخل منزل
inversions U پیچش کف پا به طرف داخل
coolants U مایع داخل رادیاتور
on side U در داخل خط خارج نشده
bores U داخل راتراشیدن سوراخ
He is nobody. He is a nonentity. U داخل آدم نیست
built in U موجود در داخل چیزی
gun bore U داخل لوله توپ
sighting U دیدن از داخل دوربین
sightings U دیدن از داخل دوربین
bore U داخل لوله توپ
furnace room U فضای داخل کوره
inside of U داخل و یا توی چیزی
sea island terminal U بارانداز داخل دریا
homes U جا به داخل لوله راندن
bores U داخل لوله توپ
bore U داخل راتراشیدن سوراخ
court tennis U تنیس داخل سالن
plunges U ناگهان داخل شدن
plunged U ناگهان داخل شدن
plunge U ناگهان داخل شدن
indoor soccer U فوتبال داخل سالن
reentrant U متوجه بسمت داخل
up country U نواحی داخل کشور
i went in to the garden U داخل باغ شدم
irreptitious U نهانی داخل شده
inner space U داخل منظومه شمسی
inwards or inward U بطرف داخل بباطن
to launch in to politics U داخل سیاست شدن
trailer tongue [American English] [coupling] [British English] U پیوند به داخل [در تریلر]
internally or abroad U در داخل و خارج [از کشور]
at home and abroad U در داخل و خارج [از کشور]
to come in U داخل شدن بدردخوردن
endoenzyme U انزیم داخل سلولی
to breakin U خودرا داخل کردن
to go to the front U داخل جنگ شدن
to enter the military U داخل نظام شدن
launch into politics U داخل سیاست شدن
implode U از داخل منفجر شدن
cylinder gas U گاز داخل سیلندر
belligerent U جنگجو داخل درجنگ
belligerently U جنگجو داخل درجنگ
cylinder jacket U استری داخل سیلندر
belligerents U جنگجو داخل درجنگ
enter U داخل عضویت شدن
swap in U مبادله کردن به داخل
phase in U به ترتیب داخل شدن
home market U بازار داخل کشور
catch a crab U تصادفا پارو را داخل اب کردن
distance wadding U بوش داخل پوکه فشنگ
rechamber U دوباره به داخل لوله راندن
home service U خدمات فروش در داخل کشور
admissive U داخل کننده اجازه دهنده
bilge U بالا بردن فشار داخل خن
wainscoting of a room U کار چوبی داخل اطاق
terminal velocity U سرعت گلوله داخل لوله
inside door handle U دستگیره داخل درب اتومبیل
manhole U مسیر مدور داخل ناو
manholes U مسیر مدور داخل ناو
internal power U توانی که داخل هواپیما تولیدمیشود
boring bit U چرخ دنده داخل گرد
foamie U اسفنج داخل کفش اسکی
intradivision U داخل لشگری داخله لشگر
intercom U دستگاه مخابره داخل ساختمان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com