English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
agmatology U علم شکسته بندی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
taxis U شکسته بندی
splint U وسایل شکسته بندی
splint U چوب شکسته بندی
plaster of Paris U گچ ویژه شکسته بندی و قالب گیری
telescopic U دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
bone setting U شکسته بندی
orthopaedics U شکسته بندی
orthopedics U شکسته بندی
Other Matches
evaluation rating U درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
word warp U فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
rating U طبقه بندی کردن درجه بندی
carpet classification U طبقه بندی [درجه بندی] فرش
ratings U طبقه بندی کردن درجه بندی
downhearted U دل شکسته
fragmental U شکسته
shakiest U شکسته
shaky U شکسته
running hand U خط شکسته
zigzagged U شکسته
fragmentary U شکسته
disrupted U شکسته
in pieces U شکسته
shakier U شکسته
heartbroken U دل شکسته
wrecked U شکسته
broken-hearted <adj.> U دل شکسته
heartsick U دل شکسته
cursive U خط شکسته
heart broken U دل شکسته
broken U شکسته
zigzag U شکسته
zigzagging U شکسته
zigzags U شکسته
fracted U شکسته
raddled U شکسته شده
broken stone U سنگ شکسته
shatters U قطعات شکسته
shatter U قطعات شکسته
german giant swing U افتاب شکسته
red short U شکسته سرخ
fyloft U صلیب شکسته
hot short U شکسته گرم
haken kreuz U صلیب شکسته
puncture U شکسته شدن
punctured U شکسته شدن
puncturing U شکسته شدن
wrech U کشتی شکسته
bonesetter U شکسته بند
bone setter U شکسته بند
modesty U شکسته نفسی
wrecked U کشتی شکسته
punctures U شکسته شدن
doddered U شکسته سست
giant circle U افتاب شکسته
framentary U شکسته ناقص
distorts U شکسته شدن
osteopathist U شکسته بند
sherd U کوزه شکسته
broken U شکسته شده
flinders U قطعات شکسته
cold short U شکسته سرد
castway U کشتی شکسته
split-screen U صفحه شکسته
split screen U صفحه شکسته
crushed stone U سنگ شکسته
ballast U مصالح شکسته
distort U شکسته شدن
to run upon the rocks U شکسته شدن
deject U دل شکسته کردن
shards U کوزه شکسته
chevron U پرانتز شکسته
fracturing U سطح شکسته
broken <adj.> U شکسته [دستگاهی]
fractures U سطح شکسته
fractured U سطح شکسته
cauliflower ear U گوش شکسته
a broken arm U بازوی شکسته
pointed bracket U پرانتز شکسته
angle bracket U پرانتز شکسته
fracture U سطح شکسته
shard U کوزه شکسته
infirmly U بطور علیل یا شکسته
refracts U شکسته شدن نور
pulled U شکسته شده افتاده
shipwreck U کشتی شکسته شدن
refracting U شکسته شدن نور
refracted U شکسته شدن نور
refract U شکسته شدن نور
shipwrecks U کشتی شکسته شدن
jargon U سخن دست و پا شکسته
ballast U شن ریزی مصالح شکسته
potsherd U تکه سفال شکسته
shipwrecked U کشتی شکسته شدن
broken english U انگلیسی دست و پا شکسته
zircon U سخن دست و پا شکسته
broken hardening U سخت گردانی شکسته
chippings U سنگ شکسته ریز
brick ballast U مصالح شکسته اجری
cast away U کشتی شکسته مطرود
fragmentarily U بطور شکسته یا ناقص
brokenly U بطور شکسته یا بریده
bowed down by grief U شکسته شده ازغم
to humble oneself U شکسته نفسی کردن
humble U شکسته نفسی کردن
stone ballast U مصالح شکسته سنگی
humblest U شکسته نفسی کردن
packaging U ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
wrech U شکسته یا خراب شدن کشتی
swastika U صلیب شکسته المان نازی
The socket is broken. پریز برق شکسته است.
to feel humbled U احساس شکسته نفسی کردن
In my broken English . U با انگلیسی دست وپا شکسته ام
wrecked U باقی مانده ازکشتی شکسته
whitewater U قسمت اشفته موج شکسته
to be humbled U احساس شکسته نفسی کردن
defense classification U طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
laggin U اب بندی کردن اب بندی ناوها
lineaments U طرح بندی صورت بندی
wording U جمله بندی کلمه بندی
classification U طبقه بندی رده بندی
lineament U طرح بندی صورت بندی
classifications U طبقه بندی رده بندی
downgrading U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade U تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
downgraded U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
plaster cast U گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
plaster casts U گچ گیری اطراف عضو شکسته گچ گرفتن
A creaking gate hang long. <proverb> U یک دروازه شکسته مدتها سرپا می ایستد.
To speake broken French. U فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
soup U موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
to weigh down U سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
slides U سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting . <proverb> U از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
slide U سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
ten yard U خط شکسته در طرفین خط نیمه به فاصله 01 یارد ازان
soups U موج شکسته کف دار که بسرعت به ساحل می رسد
pidgins U انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
wrecks U کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wrecking U کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
wreck U کالای بازیافتی از کشتی یاماشین شکسته یا خانه ویران
pidgin U انگلیسی دست وپا شکسته ومخلوط با اصطلاحات چینی
gift wrap U بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots U از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
Why don't you work? Did you break your fingers? U چرا کار نمی کنی؟ مگر دستت شکسته است؟
streamliner U قطار یا هواپیمایی که مقاومت هوا را درهم شکسته وانرا تعدیل کند
pidgin english U انگلیسی دست وپا شکسته وامیختهای که چینی هابدان سخن می گویند
non breaking space U حرف فاصله که باعث میشود و کلمه توسط خط شکسته جدا نشوند
pectinated line U [خط شکسته، دندانه ای و یا کنگره ای که در طرح های هندسی و ایلیاتی بکار می رود.]
splint U نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
declassification U از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
line astern U صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
security classification U طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
puff ball U یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
bolsters U کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolstered U کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
bolster U کیسه یا توری حاوی سنگ شکسته که برای کنترل فرسایش بکار میرود
black designation U علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
litotes U کوچک قلم دادن چیزی برای افزایش اهمیت ان ویااجتناب ازانتقاد شکسته نفسی
transparent U نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparently U نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
group U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
insulation testing apparatus U دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
gibbering U تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
drill extractor U التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
gibber U تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbers U تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
gibbered U تند و ناشمرده سخن گفتن دست و پا شکسته حرف زدن ور زدن
green stick U شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
part U قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
unitized load U بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
approach formation U صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
army class manager activity U سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classifications U طبقه بندی کردن طبقه بندی
phasing U مرحله بندی مرحله بندی عملیات
classification U طبقه بندی کردن طبقه بندی
gibberish U حرف شکسته و نامفهوم نامفهوم
black concept U علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
phased attack U تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
stepped lines U خطوط کنگره ای [خطوط شکسته] [در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
waterproofing U اب بندی
queuing U صف بندی
queing U صف بندی
striation U خط بندی
trimerous U سه بندی
patching U سر هم بندی
vanation U رگ بندی
sealing off U اب بندی
lapping U اب بندی
taping U ته بندی
alignments U صف بندی
seals U اب بندی
laced U بندی
mud sill U ته بندی
nailed up U سر هم بندی
articular U بندی
seal U اب بندی
commissural U بندی
neuration U رگ بندی
snack U ته بندی
hermetic sealing U اب بندی
funicular U بندی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com