Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
heterosexual
U
علاقمند به جنس مخالف
heterosexuals
U
علاقمند به جنس مخالف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
antisocial
U
مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
devoted
U
علاقمند
fonder
U
علاقمند
fond
U
علاقمند
fondest
U
علاقمند
enamoured
U
علاقمند و عاشقبهچیزی
amative
U
علاقمند بامورجنسی
beseeching
U
علاقمند-ازرویاشتیاقوآرزو
wedded
U
بسیار علاقمند
sweet tooth
U
علاقمند به شیرینی
kleptomaniacs
U
علاقمند به دزدی
zoophilous
U
علاقمند به جانور
zoophilic
U
علاقمند به جانور
kleptomaniac
U
علاقمند به دزدی
philoprogenitive
U
علاقمند به اولاد
fashionmonger
U
علاقمند به مد وسلیقه
hydrophile
U
اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic
U
اب دوست علاقمند به اب
long haired
U
علاقمند به چیزی
interest
U
علاقمند کردن
responsive
U
علاقمند ومتوجه
attached
U
دلبسته علاقمند
interests
U
علاقمند کردن
longhair
U
علاقمند به چیزی
thermotropic
U
علاقمند به گرما دماگرای
spelunker
U
علاقمند به اکتشاف غار
bonvivant
U
علاقمند بزندگی خوب
discophile
U
علاقمند به صفحات گرامافون
air minded
U
علاقمند به فضانوردی وهوانوردی
They grew attached ( attracted) to each other.
U
به همدیگر علاقمند شدند
gastronome
U
علاقمند بغذای خوب
jaeger
U
علاقمند به شکار مرد شکارچی
audiophile
U
شخص موسیقی دوست علاقمند بموسیقی
irrigationist
U
کسیکه در مسائل وابسته به ابیاری علاقمند است
sig
U
علاقمند به یک نرم افزاریاسخت افزار خاصی هستند
national educational computing conferenc
U
جلسه سالیانه فارغ التحصیلان علاقمند به استفاده کامپیوتر در اموزش
computer nik
U
استفاده کننده علاقمند کامپیوترکه وقت زیادی را صرف کاربا کامپیوتر میکند
special interest group
U
که علاقمند به سخت افزار یا نرم افزار خاصی هستند
homebody
U
ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
dissident
U
مخالف
opponents
U
مخالف
antipodal
U
مخالف
gainst
U
مخالف
dissenting
U
مخالف
gyaku
U
مخالف
opponent
U
مخالف
foes
U
مخالف
foe
U
مخالف
anie
U
مخالف
repugnant
U
مخالف
antagonist
U
مخالف
antagonists
U
مخالف
dissidence
U
مخالف
by the ears
U
مخالف
oppugnant
U
مخالف
conflicting
U
مخالف
inadvisable
U
مخالف
contra
U
مخالف
at outs
U
مخالف
at d.
U
مخالف
dissidents
U
مخالف
contradictive
U
مخالف
adverse
U
مخالف
contrariant
U
مخالف
contrary to
U
مخالف
controvertist
U
مخالف
gainsayer
U
مخالف
oppositionist
U
ضد مخالف
hostile
U
مخالف
converse
U
مخالف
conversed
U
مخالف
contradiction
U
مخالف
conversing
U
مخالف
unfavorable
U
مخالف
converses
U
مخالف
against
U
مخالف
alien
U
مخالف
aliens
U
مخالف
contradictions
U
مخالف
with
U
مخالف
resistent
U
مخالف
adversaries
U
مخالف
adversary
U
مخالف
contrary
U
مخالف
out of keeping
U
مخالف
irreconcilable
U
مخالف
oppugner
U
مخالف
oppositive
U
مخالف
contradictory
U
مخالف
non content
U
مخالف
opposit
U
مخالف
averse
U
مخالف
at odds
<idiom>
U
مخالف بودن
anti
U
مخالف علیه
against nature
U
مخالف طبیعت
in the opposite direction.
U
در جهت مخالف
In the opposite direction .
U
درجهت مخالف
take a dim view of
<idiom>
U
مخالف بودن
The opposition parties .
U
احزاب مخالف
overthwart
U
بطور مخالف
head wind
U
باد مخالف
obscurantist
U
مخالف اصلاحات
against the stream
<adv.>
U
مخالف جریان
against the current
<adv.>
U
مخالف جریان
ill humored
U
مخالف ترشرو
oppositely
U
بطور مخالف
upstream
<adj.>
<adv.>
U
مخالف جریان
contra flow
U
جهت مخالف
counter
U
درجهت مخالف
countered
U
درجهت مخالف
countering
U
درجهت مخالف
anti parallel feeding
U
تغذیه مخالف
antimonaechical
U
مخالف سلطنت
standpat
U
مخالف تغییر
defier
U
مخالف کننده
crosscurrent
U
جریان مخالف
contralateral muscles
U
عضلات مخالف
reluctate
U
مخالف کردن
contraposition
U
مفهوم مخالف
reluctancy
U
بیزاری مخالف
prevailing wind
U
باد مخالف
contrary to the law
U
مخالف قانون
overthwart
U
بالحن مخالف
counter ion
U
یون مخالف
countersuggestion
U
تلقین مخالف
conflictive
U
مغایر مخالف
the a party
U
طرف مخالف
to be in the opposition
U
مخالف بودن
divert action
U
عملیات مخالف
antipapal
U
مخالف پاپ
antislavery
U
مخالف بردگی
loggerheads
U
مخالف - جنگجو
antitrust
U
مخالف تشکیل
headwinds
U
باد مخالف
dissenting opinion
U
نظر مخالف
dissentient
U
مخالف معاند
dis-
U
مخالف کردن
windbound
U
باد مخالف
disaccord
U
مخالف کردن
bucking voltage
U
ولتاژ مخالف
counterview
U
عقیده مخالف
antagonized
U
مخالف کردن
aversely
U
بطور مخالف
antagonizing
U
مخالف کردن
antipathy
U
احساس مخالف
vetoing
U
رای مخالف
vice versa
U
در جهت مخالف
antagonist
U
عضله مخالف
illegal
U
مخالف قانون
diverse
U
مختلف مخالف
anti-
U
به معنای "مخالف "
anti semitism
U
مخالف با یهودیان
antagonists
U
عضله مخالف
adversely
U
بطور مخالف
vetoes
U
رای مخالف
crosswind
U
باد مخالف
crosswinds
U
باد مخالف
vetoed
U
رای مخالف
defiant
U
معاند مخالف
antagonize
U
مخالف کردن
conned
U
رای مخالف
antagonising
U
مخالف کردن
antagonises
U
مخالف کردن
antagonised
U
مخالف کردن
contradict
U
مخالف بودن با
antagonizes
U
مخالف کردن
contradicts
U
مخالف بودن با
anti-Semitism
U
مخالف با یهودیان
reversing
U
شکستنی مخالف
opponent
U
طرف مخالف
veto
U
رای مخالف
dissenting
U
مخالف معاند
con
U
رای مخالف
dissenters
U
مخالف ناراضی
dissenter
U
مخالف ناراضی
reluctance
U
بیزاری مخالف
reverses
U
شکستنی مخالف
impolitic
U
مخالف مصلحت
opponents
U
طرف مخالف
conning
U
رای مخالف
clashing
U
برخوردکننده مخالف
no
U
منفی مخالف
reversed
U
شکستنی مخالف
dissent
U
رای مخالف
contradicted
U
مخالف بودن با
cons
U
رای مخالف
dissents
U
رای مخالف
reverse
U
شکستنی مخالف
dissented
U
رای مخالف
An inclement wind .
U
باد مخالف(نامساعد )
countercurrent chromatography
U
کروماتوگرافی جریان مخالف
vetoed
U
رای مخالف دادن
veto
U
رای مخالف دادن
that is a to our purpose
U
این مخالف منظورماست
countercurrent distribution
U
توزیع جریان مخالف
counterview
U
نظریه مخالف مواجهه
reverse
U
حرکت در جهت مخالف
obscurantist
U
مخالف روشنی فکر
obscurant
U
بغرنج مخالف اصلاحات
reversing
U
حرکت در جهت مخالف
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com