Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ebb current
U
عقب نشینی اب دریا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
continental shelf
U
مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
neap tide
U
کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
isovelocity
U
نقاط هم سرعت اب دریا خطوط متحدالسرعت اب دریا
backpedal
U
عقب نشینی در مقابل حریف عقب نشینی
withdrawal
U
عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
withdrawals
U
عملیات عقب نشینی اختیاری عقب نشینی
mean sea level
U
سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
recoilless
U
جنگ افزار بدون عقب نشینی بدون عقب نشینی
variable recoil
U
سیستم عقب نشینی متغیر دستگاه عقب نشینی متغیر
holding anchorage
U
لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
sedimentary
U
ته نشینی
recoil
U
پی نشینی
settling
U
ته نشینی
sedinentation
U
ته نشینی
deposit
U
ته نشینی
wakes
U
شب نشینی
wake
U
شب نشینی
subsidence
U
ته نشینی
soirTes
U
شب نشینی
waked
U
شب نشینی
soirees
U
شب نشینی
soiree
U
شب نشینی
recoiled
U
پی نشینی
recoiling
U
پی نشینی
nightlife
U
شب نشینی
sedimentation
U
ته نشینی
retrocedence
U
پس نشینی
illuviation
U
ته نشینی
sedimentation
U
ته نشینی
evening party
U
شب نشینی
an eveing party
U
شب نشینی
adsorption
U
رو نشینی
recoils
U
پی نشینی
precipitation
U
ته نشینی
deposits
U
ته نشینی
retreating
U
عقب نشینی
recesses
U
عقب نشینی
tenantry
U
اجاره نشینی
cotenancy
U
هم اجاره نشینی
eremitic life
U
گوشه نشینی
solitariness
U
گوشه نشینی
eremitism
U
گوشه نشینی
silting
U
رسوب ته نشینی
electrostatic procipitation
U
ته نشینی الکترواستاتیک
sequestered life
U
گوشه نشینی
recess
U
عقب نشینی
to burn the midnighoil
U
شب نشینی کردن
nomadism
U
کوچ نشینی
retreat
U
عقب نشینی
retreats
U
عقب نشینی
urbanism
U
شهر نشینی
break ground
U
عقب نشینی
reclvsion
U
گوشه نشینی
sanctuaries
U
حق بست نشینی
sanctuary
U
حق بست نشینی
fallback
U
عقب نشینی
retreated
U
عقب نشینی
to burn the midnight oil
شب نشینی کردن
seclusion
U
گوشه نشینی
sedimentation pond
U
حوضچه ته نشینی
ruralize
U
ده نشینی کردن
settlements
U
ته نشینی مسکن
settlement
U
ته نشینی مسکن
recoiling
U
عقب نشینی
katabasis
U
عقب نشینی
hypostatic
U
ناشی از ته نشینی
recoil
U
عقب نشینی
recoiled
U
عقب نشینی
urbanization
U
شهر نشینی
recoils
U
عقب نشینی
hutment
U
کلبه نشینی
retrocedence
U
عقب نشینی
retrocession
U
عقب نشینی
suburbia
U
حومه نشینی
line of retreat
U
خط عقب نشینی
to sound the retreat
U
شیپورعقب نشینی زدن
setbacks
U
فشار عقب نشینی
companionship
U
مصاحبت پهلو نشینی
pull away
U
عقب نشینی کردن
setback
U
فشار عقب نشینی
urbanist
U
وابسته بشهر نشینی
retreating
U
عقب نشینی کردن
backblast
U
شعله عقب نشینی
urbanistic
U
وابسته بشهر نشینی
retreats
U
عقب نشینی کردن
to give ground
U
عقب نشینی کردن
scuttled
U
عقب نشینی روزنه
blowback
U
ضربه عقب نشینی
blowback
U
عقب نشینی خودکار
retirement
U
عقب نشینی اختیاری
retreat
U
عقب نشینی کردن
sedimentation analysis
U
تجزیه بروش ته نشینی
subornation
U
زیر پا نشینی اغواء
backblast
U
موج عقب نشینی
rocket propulsion
U
فشارعقب نشینی موشک
scuttling
U
عقب نشینی روزنه
scuttles
U
عقب نشینی روزنه
to lose ground
U
عقب نشینی کردن
to fall back
U
عقب نشینی کردن
short recoil
U
عقب نشینی کوتاه
to beat a retreat
U
کوس عقب نشینی
to beat a retreat
U
عقب نشینی کردن
recoil mechanism
U
دستگاه عقب نشینی
recoil mechanism
U
مکانیسم عقب نشینی
scuttle
U
عقب نشینی روزنه
back pressure
U
فشار عقب نشینی
colonial
U
معماری کوچ نشینی
withdraw
U
عقب نشینی کردن
sink
U
ته نشینی حفره یاگودال
drop back
<idiom>
U
عقب نشینی کردن
sinks
U
ته نشینی حفره یاگودال
forced withrawal
U
عقب نشینی اجباری
To retreat. To withdraw.
U
عقب نشینی کردن
give ground
<idiom>
U
عقب نشینی کردن
long recoil
U
عقب نشینی طولانی
retreated
U
عقب نشینی کردن
withdraws
U
عقب نشینی کردن
mean sea level
U
ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
hermitic
U
وابسته بگوشه نشینی زهدامیز
obmutescence
U
خاموش نشینی سکوت عمدی
they are in full retreat
U
سخت عقب نشینی می کنند
long recoil
U
طول عقب نشینی زیاد
breakdown
U
ته نشینی مواد معلق دردوغاب
recoilless rifle
U
تفنگ بدون عقب نشینی
breakdowns
U
ته نشینی مواد معلق دردوغاب
alluvial
U
ته نشینی مربوط به رسوب و ته نشین
recoil system
U
سیستم عقب نشینی توپ
recoil pit
U
چاله عقب نشینی لوله
to have a knock back
U
عقب نشینی کردن
[در موقعیتی]
a white collar job
U
کار پشت میز نشینی
straddles
U
میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
crawfish
U
ازموضعی عقب نشینی کردن
straddled
U
میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
insula
U
دستگاه عمارت اجاره نشینی
recoiled
U
عقب نشینی کردن توپ
recoil
U
عقب نشینی کردن توپ
recoil operated
U
مجهز به دستگاه عقب نشینی
retreats
U
عقب نشینی اجباری بازگشتن
hightail
U
باسرعت عقب نشینی کردن
retreats
U
عقب نشینی کناره گیری
retreat
U
عقب نشینی کناره گیری
retreating
U
عقب نشینی اجباری بازگشتن
retreat
U
عقب نشینی اجباری بازگشتن
retreating
U
عقب نشینی کناره گیری
retreated
U
عقب نشینی اجباری بازگشتن
variable slide
U
طول عقب نشینی متغیر
setbacks
U
نیروی عقب نشینی توپ
straddle
U
میان دو پا قراردادن گشاد نشینی
to sound a retreat
U
شیپور عقب نشینی زدن
to sound the retire
U
شیپور عقب نشینی زدن
recoils
U
عقب نشینی کردن توپ
recoiling
U
عقب نشینی کردن توپ
cloister
U
صومعه گوشه نشینی کردن
cloisters
U
صومعه گوشه نشینی کردن
counter recoil
U
برگشتن لوله پس از عقب نشینی
setback
U
نیروی عقب نشینی توپ
retreated
U
عقب نشینی کناره گیری
retreat
U
گوشه نشینی
[گروهی برای مدتی]
back pressure
U
فشاراگزوز فشار عقب نشینی اگزوز
retire
U
عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
blenching
U
جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
retires
U
عقب نشینی کردن به دلخواه بازنشسته شدن
blenches
U
جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
The army had to retreat from the battlefield.
U
ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
blenched
U
جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
blench
U
جمع شدن و عقب نشینی کردن برگشتن
recoil operated
U
مسلح شونده به وسیله عقب نشینی الات متحرک
To draw in ones houns . Toback down . To retreat.
U
ماست ها را کیسه کردن ( عقب نشینی از روی ترس )
choke ring
U
رینگ مانع فرار گاز در تفنگهای بدون عقب نشینی
beauty is in the eyes of the beholder
<proverb>
U
اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
jet propulsion
U
نیروی عقب نشینی حاصله از فشار گازفشار خروج گاز
shoot the duck
U
حرکت جلو و عقب نشینی روی یک پا و پای دیگر کشیده بجلو
inclusus
U
گوشه نشینی که در غاریا کلبهای می نشست ودرجهانیان رابروی خود می بست
disengagement
U
جدا شدن ازدشمن عقب نشینی اختیاری قطع تماس با دشمن
gunner's rule
U
روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
bree
U
دریا
on the sea
U
دریا
high water line
U
خط مد دریا
cuttle bone
U
کف دریا
cuttlebone
U
کف دریا
sea foam
U
کف دریا
sea froth
U
کف دریا
benthos
U
ته دریا
lough
U
اب دریا
at sea
U
در دریا
asea
U
به دریا
asea
U
در دریا
high water
U
مد دریا
acajou
U
دریا
meerscham
U
کف دریا
meerschaum
U
کف دریا
sea bed
U
کف دریا
d.j.'s locker
U
ته دریا
sepiolite
U
کف دریا
saltwater
U
اب دریا
channeling
U
دریا
channelled
U
دریا
channels
U
دریا
overboard
U
در دریا
seabed
U
کف دریا
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com