English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to sue for damages U عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
petitioning U عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petition U عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petitioned U عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
petitions U عریضه عرضحال دادخواست دادن تقدیم عرضحال
sue for dawages U عرضحال خسارت دادن
suits U دادخواست عرضحال
suited U دادخواست عرضحال
suit U دادخواست عرضحال
plaint U شکوائیه دادخواست عرضحال
plaints U شکوائیه دادخواست عرضحال
lodge an a appeal U عرضحال دادن
implead U عرضحال دادن
to lodge an a U عرضحال استیناف دادن
pleadable U قابل عرضحال دادن
suing U دادخواست دادن
sue U دادخواست دادن
sued U دادخواست دادن
sues U دادخواست دادن
to go to law U دادخواست دادن
implead U دادخواست دادن
sued U عرضحال دادن عارض شدن
pleaded U لابه کردن عرضحال دادن
pleads U لابه کردن عرضحال دادن
sue U عرضحال دادن عارض شدن
suing U عرضحال دادن عارض شدن
sues U عرضحال دادن عارض شدن
plead U لابه کردن عرضحال دادن
to sue out a writ U حکمی را بوسیله دادن عرضحال گرفتن
scitovsky double criterion U که براساس ان تغییری ایده ال استکه دران کسانیکه بهره برده اند بتوانندکسانیراکه زیان میبرند جبران نموده و در مقابل زیان کنندگان قادر نباشند که ازتغییر جلوگیری نمایند
indemnity U تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnities U تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
compensate some one losses U خسارت کسی را دادن
to suffer a loss U ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
request for discharge U عرضحال اعاده اعتبار دادن عرضحال اعاده اعتبار
to give one his revenge U فرصت جبران یا تلافی بحریف دادن
recuperation U جبران خسارت
award of damages U جبران خسارت
compensation U جبران خسارت
solatium U جبران خسارت
compensations U جبران خسارت
redressed U جبران خسارت
redresses U جبران خسارت
redress U جبران خسارت
indemnity U جبران زیان بخشودگی
indemnities U جبران زیان بخشودگی
remedying U وسائل جبران خسارت
fair damages [Law] U جبران خسارت عادلانه
recuperation U بهبود جبران خسارت
remedies U وسائل جبران خسارت
recvperate U جبران خسارت کردن
remedy U وسائل جبران خسارت
to redress danger U جبران خسارت کردن
remedied U وسائل جبران خسارت
indemnification U تاوان پردازی جبران زیان
fpa U معاف از جبران خسارت خاص
reclamation U تقاضای جبران خسارت کردن
indemnify U بیمه کردن جبران خسارت
average bond U ضمانت نامه جبران خسارت
to recover damages U خسارت خودرا جبران کردن
make up to U خسارت کسی را جبران کردن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
drags U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged U حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
sustain a loss U زیان بردن خسارت دیدن متضرر شدن
protection and indemnity club U باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
contributions U جبران ضرر وارده به یکی ازشرکا به وسیله سایرین اعانه دادن
contribution U جبران ضرر وارده به یکی ازشرکا به وسیله سایرین اعانه دادن
distresses U توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distress U توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
p&l club U club indemnity protectionand باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
pays U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pay U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
paying U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
feedback U اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
consenting U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent U اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
invitation U عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
invitations U عمل پردازنده برای اتصال وسیله دیگر و امکان دادن به آن برای ارسال پیام
conferencing U اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming U محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
damaging U زیان اور و مضر خسارت اور
c U استفاده از سیستم کامپیوتری برای اجازه دادن به کاربران برای ارسال و دریافت پیام از سایر کاربران
uberstreichen U لگام را برای چند گام رهاکردن برای نشان دادن گام مرتب اسب
scratch one's back <idiom> U کاری را برای کسی انجام دادن به امید اینکه اوهم برای تو انجام دهد
lawn sprinkler U برای چمن اب دادن
damage U خسارت زدن زیان زدن
phew U برای نشان دادن بیزاری
phew U برای نشان دادن بی تابی
readiness to report U امادگی برای پاسخ دادن
times U وقت قرار دادن برای
time U وقت قرار دادن برای
timed U وقت قرار دادن برای
smoothing or smoothed varnish U لاک برای جلا دادن
to make amends for something U کفاره دادن برای چیزی
sancify U برای امرمقدسی تخصیص دادن
to atone for something U کفاره دادن برای چیزی
pecuniary liability U ضمانت ضمانت جبران خسارت
microcycle U برای دادن زمان اجرای دستورات
garden engine U اب پاش تلمبهای برای اب دادن باغ
put someone in the picture <idiom> U شرایط را شرح دادن برای کسی
I have nothing to declare. چیزی برای گمرک دادن ندارم.
authorizes U اجازه دادن برای انجام کاری
to empower somebody to do something U اختیار دادن به کسی برای کاری
to have done U برای کسی [دیگر] انجام دادن
authorize U اجازه دادن برای انجام کاری
authorizing U اجازه دادن برای انجام کاری
benchrest U سکو برای تکیه دادن تیرانداز
put to the question U برای گرفتن اعتراف زجر دادن
authorises U اجازه دادن برای انجام کاری
irresponsiveness U عدم امادگی برای پاسخ دادن
authorising U اجازه دادن برای انجام کاری
to bleed for one's country U برای میهن خود خون دادن
interrupts U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupting U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
authorizes U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
development aid volunteer U دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
aid worker U دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker U دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
process U انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
incorporation U جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
processes U انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
interrupt U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
authorize U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
cross voting U رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
bobble U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
to try hard to do something U تقلا کردن برای انجام دادن کاری
to make an effort to do something U تلاش کردن برای انجام دادن کاری
authorising U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
burn in U حرارت دادن واکس برای مالیدن به کف اسکی
check side U پیچ دادن به گوی برای برگشت به عقب
bobbles U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
Baa! U بع! [صدای گوسفند دادن برای جلب توجه]
foliage plant U گیاهی که برای برگش پرورش دادن شود
turboshaft U توربین گاز برای دادن قدرت به شفت
authorises U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
waff U اهتزاز پرچم یا هر چیزدیگری برای علامت دادن
authorizing U اجازه دادن به کسی برای انجام کاری
repertoire U فهرست نمایشهای اماده برای نمایش دادن
ferry U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries U گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
example is better than precept U نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to put any one up to something U کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defining U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define U 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
realizing the palette U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realize U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizing U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realising U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realizes U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realises U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realised U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
realized U انتخاب مجموعه مشخص از رنگها برای قلم رنگی و استفاده از ان برای نمایش تصویر. معمولا توسط تط بیق دادن رنگها با قلم منط قی در سیستم
permanently U انجام دادن به طریقی که برای همیشه باقی بماند
aid worker U دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
form U دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
development aid volunteer U دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
loose ends <idiom> U بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن
development aid worker U دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
customized U بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
packs U قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
pack U قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
to wave one's handkerchief U دستمال جیب خود را [برای کسی] تکان دادن
to give somebody an ultimatum U به کسی آخرین مدت را دادن [برای اجرای قراردادی]
formed U دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
customizes U بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizing U بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
attacked U فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
attacks U فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
forms U دستوری به چاپگر برای قرار دادن صفحه بعدی
customised U بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
attack U فشار برای پایان دادن به عمل یک بازیگر کریکت
to off an agreement U قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
customising U بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customises U بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customize U بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
televise U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
formation U سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televises U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televised U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televising U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expand U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifted U انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expanding U توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
it is maleficent to U برای ....زیان اور است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com