English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
swerve U عدول کردن طفره زدن
swerved U عدول کردن طفره زدن
swerves U عدول کردن طفره زدن
swerving U عدول کردن طفره زدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
about-face U عدول کردن
about face U عدول کردن
backtrack U عدول کردن
backtracked U عدول کردن
backtracks U عدول کردن
about-faces U عدول کردن
swerve U عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerved U عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerving U عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerves U عدول کردن منحرف کردن کج کردن
To quibble and equivocate. U پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
just witnesses U عدول
trustable witnesses U عدول
withdrawals U عدول
withdrawal U عدول
elude U طفره زدن دوری کردن از
eluded U طفره زدن دوری کردن از
put off U تاخیر کردن طفره رفتن
eludes U طفره زدن دوری کردن از
eluding U طفره زدن دوری کردن از
resillient U عدول کننده
evection U عدول ماه
resilient U عدول کننده
beat around the bush <idiom> U غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
pussyfoot U دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
evasions U طفره
subterfuges U طفره
elusion U طفره
evasive U طفره زن
put off U طفره
subterfuge U طفره
dallier U طفره زن
ca'canny U طفره
truant U طفره رو
truants U طفره رو
goldbrick U طفره رو
jink U طفره
deflections U طفره
balky U طفره رو
balker U طفره رو
procrastinator U طفره رو
evasion U طفره
stick-in-the-mud U طفره رو
dalliance U طفره
stick-in-the-muds U طفره رو
stick in the mud U طفره رو
deflection U طفره
avoidance U طفره
runaround U طفره
tergiversator U طفره رو
shirks U طفره رو
dodgy U طفره رو
shirking U طفره رو
shirked U طفره رو
dodger U طفره رو
elusive U طفره زن
dodgers U طفره رو
shirk U طفره رو
procrastination U طفره
hedges U طفره زدن
ineludible U طفره نزدنی
hedged U طفره زدن
hedge U طفره زدن
baulks U طفره رفتن از
bilk U طفره زدن
funk U طفره زدن
shirks U طفره زدن
goby U طفره پیشگیری
jink U طفره رفتن
shirked U طفره زدن
shirking U طفره زدن
baulking U طفره رفتن از
baulked U طفره رفتن از
evasible U طفره زدنی
evade U طفره زدن از
balking U طفره رفتن از
evaded U طفره زدن از
dodgery U طفره روی
evades U طفره زدن از
evading U طفره زدن از
balked U طفره رفتن از
balk U طفره رفتن از
elusory U طفره امیز
escape mechanism U طفره وتعلل
balks U طفره رفتن از
hem and haw <idiom> U طفره رفتن
evadingly U طفره زنان
defaulters U قصورکننده طفره زن
wriggles U طفره زدن
avoided U طفره رفتن از
avoiding U طفره رفتن از
evadable U طفره پذیر
avoids U طفره رفتن از
avoid U طفره رفتن از
truancy U طفره زنی
wriggled U طفره زدن
doffs U طفره رفتن
fudge U طفره رفتن
fetches U بهانه طفره
fudged U طفره رفتن
fudges U طفره رفتن
fudging U طفره رفتن
dodge U طفره زدن
dodged U طفره زدن
evasions U طفره رفتن
shirker U ادم طفره رو
dodging U طفره زدن
dodges U طفره زدن
wriggling U طفره زدن
get round U طفره رفتن
defaulter U قصورکننده طفره زن
wriggle U طفره زدن
evasively U از روی طفره
doff U طفره رفتن
aviod U طفره زدن از
stall U طفره زدن
shirk U طفره زدن
baulk U طفره رفتن
baulk U ردکردن طفره
doffed U طفره رفتن
stalling U طفره زدن
procrastinatory U طفره امیز
prorogation U طفره زنی
prolongate U طفره رفتن
evasion U طفره رفتن
doffing U طفره رفتن
fetched U بهانه طفره
fetch U بهانه طفره
stalling U دور سرگرداندن طفره
elusively U از روی طفره یا خدعه
evasiveness U تمایل به طفره یاگریز
parried U دورسازی طفره رفتن
stall U دور سرگرداندن طفره
parries U دورسازی طفره رفتن
parry U دورسازی طفره رفتن
parrying U دورسازی طفره رفتن
subterfuges U طفره زنی اختفاء
subterfuge U طفره زنی اختفاء
to beg the question U طفره رفتن از پرسشی
prolongs U طفره رفتن بطول انجامیدن
to play the truant U از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
evasiveness U حالت یاخوی طفره زنی
prolong U طفره رفتن بطول انجامیدن
prolonging U طفره رفتن بطول انجامیدن
truants U شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
dally U وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
truant U شاگرد یا ادم طفره رو مکتب گریز
dallying U وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallied U وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
dallies U وقت را ببازی گذراندن طفره زدن
get round the law U با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن
get round the law U با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com