Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Certain notorious ( dubious ) characters .
U
عده افراد معلوم الحال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
wretched
U
بیچاره ضعیف الحال
characterization
U
مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
his parentage isunknown
U
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
privates
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
levee en masse
U
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
enlisted section
U
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
battery of tests
U
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
to the fore
U
معلوم
obvious
U
معلوم
intelligible
U
معلوم
pronounced
U
معلوم
known
U
معلوم
It was revealed that … It transpired that . . .
U
معلوم شد که ...
assignable
U
معلوم
invisible
U
نا معلوم
given
U
معلوم
sharp cut
U
معلوم
determinate
U
معلوم
overt
U
معلوم
the active voice
U
معلوم
definite
U
معلوم
inevidence
U
معلوم
illiquid
U
نا معلوم
active
U
معلوم
indistinct
U
نا معلوم
ascertained
U
معلوم کردن
that depends
U
معلوم نیست
ascertaining
U
معلوم کردن
to bring tl light
U
معلوم کردن
ascertains
U
معلوم کردن
familiarize
U
معلوم کردن
vaguer
U
غیر معلوم
familiarising
U
معلوم کردن
seemingly
U
از قرار معلوم
manifestly
U
بطور معلوم
noticeably
U
بطوربرجسته یا معلوم
ascertain
U
معلوم کردن
the date was not specified
U
تاریخ ان معلوم
vaguest
U
غیر معلوم
to come to light
U
معلوم شدن
vague
U
غیر معلوم
the active voice
U
فعل معلوم
verb active
U
فعل معلوم
to make known
U
معلوم کردن
known
U
معلوم کردن
familiarizing
U
معلوم کردن
familiarizes
U
معلوم کردن
familiarized
U
معلوم کردن
familiarises
U
معلوم کردن
presumedly
U
از قرار معلوم
Presumably … indications are … Evidently … by the look of it …
U
از قرار معلوم ...
It was clear that she had lied .
U
دروغش معلوم شد
known datum point
U
ایستگاه معلوم
known target
U
هدف معلوم
known distance
U
فاصله معلوم
known distance
U
مسافت معلوم
cretain
U
معلوم بعض
kithe
U
معلوم شدن
discernibly
U
بطور معلوم
known data
U
عناصر معلوم
evidently
U
از قرار معلوم
familiarised
U
معلوم کردن
given conditions
U
شرایط معلوم
To make known . To signify .
U
معلوم کردن
deponent
U
درفاهرمجهول ودرمعنی معلوم
he proved to know the secret
U
معلوم شد راز را میداند
apparent
U
معلوم وارث مسلم
it will manifest it self
U
معلوم خواهد گشت
taskwork
U
کار معلوم کارناخوشایند
time will tell
U
در آینده معلوم می شود
present participle
U
وجه وصفی معلوم
obviously
U
بطور اشکار یا معلوم
participles
U
وجه وصفی معلوم
at a specified time
U
در وقت معین یا معلوم
participle
U
وجه وصفی معلوم
It is not known yet . It is not settled yet .
U
هنوز معلوم نیست
fatherless
U
فاقد مولف معلوم
present participles
U
وجه وصفی معلوم
troop
U
افراد
personnel
U
افراد
enlistedman
U
افراد
men
U
افراد
enlisted personnel
U
افراد
trooping
U
افراد
trooped
U
افراد
pedigreed
U
دارای نسب یادودمان معلوم
determinable
U
معلوم کردنی انقضاء پذیر
deponont
U
در فاهر مجهول و در باطن معلوم
they are of a doubtful paterni
U
اصل انها معلوم نیست
known datum point
U
نقطهای با مختصات وگرای معلوم
his fate is sealed
U
سرنوشت اوازقبل معلوم گردیده
we shall see
U
تا ببینم بعد معلوم میشود
typed
U
نوع خون را معلوم کردن
Is the departure time certain ?
U
وقت حرکت معلوم است؟
It was evident from the start.
U
از اول کار معلوم بود
type
U
نوع خون را معلوم کردن
types
U
نوع خون را معلوم کردن
We know it for a fact that…
U
برایمان کاملا" معلوم است که ...
evinces
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evinced
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evince
U
معلوم کردن ابراز داشتن
evincing
U
معلوم کردن ابراز داشتن
Known and unknown .
U
معلوم ومجهول ( درریاضیا ؟ وغیره )
liberty men
U
افراد مرخصی
packed out
پر و مملو از افراد
platoons
U
جوخهء افراد
service club
U
باشگاه افراد
roll call
U
نامیدن افراد
enlisted personnel
U
طبقه افراد
personnel status
U
وضع افراد
cognoscenti
U
افراد مطلعدربارهموضوعیخاص
category
U
طبقه افراد
platoon
U
جوخهء افراد
withindoors
U
افراد داخل
equal status persons
U
افراد همپایه
head count
U
جمع افراد
head counts
U
جمع افراد
enlistee
U
افراد داوطلب
top-level
U
افراد عالیرتبه
filler personnel
U
افراد جایگزینی
to go down to the wire
<idiom>
U
تا آخرین لحظه با تهیج نا معلوم ماندن
He is known to the police .
U
هویتش نزد پلیس معلوم است
Presumably she hasnt arrived yet .
U
از قرار معلوم هنوز واردنشده است
We wI'll be notified(informed)of the results today.
U
امروز جواب کار معلوم می شود
spot elevation
U
نقطه ارتفاع معلوم روی نقشه
seal one's fate
U
سرنوشت کسی را به بدی معلوم کردن
billet slip
U
لوحه اسکان افراد
billet slip
U
کارت محلهای افراد
posse comitatus
U
دسته افراد پلیس
personal error
U
خطاهای انفرادی افراد
play the field
<idiom>
U
با افراد مختلفی قرارگذاشتن
swallow one's pride
<idiom>
U
متواضع کردن افراد
family size
U
تعداد افراد خانواده
characterization
U
نوشتن بیوگرافی افراد
cimmerian
U
افراد کشور فلمات
close station
U
افراد بدو مرخص
bachelor quarters
U
منازل افراد مجرد
avast
U
افراد به جای خود
army deposit fund
U
پس انداز انفرادی افراد
rouse out
U
بیدار کردن افراد
morale
U
روحیه افراد مردم
receptee
U
افراد مورد پذیرش
the common wealth of learning
U
افراد اهل علم
dependents
U
افراد تحت تکفل
commando
U
افراد نیروی مخصوص
commandos
U
افراد نیروی مخصوص
troops
U
افراد قسمتها سربازان
coachload
U
افراد سوار بر درشکه
special olympics
U
المپیک افراد استثنایی
target audience
U
افراد مورد نظر
transfer station
U
محل انتقال افراد
top-level
U
توسط افراد عالیرتبه
noncombatant
U
افراد غیر نظامی
part owners
U
افراد شریک المال
condemning
U
محکوم کردن افراد
transfer station
U
محل اعزام افراد
condemn
U
محکوم کردن افراد
condemns
U
محکوم کردن افراد
aptitude area
U
حیطه قابلیت افراد
favouritism
U
افراد مورد توجه
personnel monitoring
U
بازرسی بدنی از افراد
it is of doubtful proveance
U
معلوم نیست اصلا از کجا امده است
the bill defined his powers
U
حدود اختیارات وی دران لایحه معلوم گردید
IMA
U
قالب ها و خصوصیات افراد است
whom it may concern
U
برای اطلاع افراد ذیربط
troop housing
U
کوی درجه داران یا افراد
lockstep
U
پیشروی افراد پشت سریکدیگر
intransit strenth
U
افراد در حال حرکت یا انتقال
leatherneck
U
جزو افراد تفنگداران دریایی
personal salute
U
تیر سلام برای افراد
personal salute
U
مراسم سلام افراد برجسته
roll call
U
حاضر و غایب کردن افراد
Applicants flooded in.
U
سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
Do not admit any outsiders.
U
افراد غیره را راه ندهید
sociometry
U
سنجش روابط افراد جامعه
people sniffer
U
رادار کشف افراد دشمن
charter
U
بین افراد دلالت کند
charters
U
بین افراد دلالت کند
assembly
U
محل بسیج افراد احتیاط
chartering
U
بین افراد دلالت کند
aptitude area
U
حدودشایستگی افراد حیطه شایستگی
huddling
U
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
posse
U
دسته افراد پلیس جماعت
huddles
U
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
huddled
U
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
chartered
U
بین افراد دلالت کند
huddle
U
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
posses
U
دسته افراد پلیس جماعت
biographical information blank form
U
فرم پر نشده بیوگرافی افراد
biographical intelligence
U
اطلاعات مربوط به بیوگرافی افراد
rotation
U
تعویض نوبتی یکانها یا افراد
life line
U
طناب اتصال افراد به یکدیگر
loose ends
<idiom>
U
بدون کار معلوم وروشنی برای انجام دادن
count one's chickens before they're hatched
<idiom>
U
روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
atomistic evalution
U
ارزیابی نظرات افراد در موردتبلیغات یک محصول
intermarriage
U
ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
army standard score
U
نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
preference blank
U
دستگاه کشف علایق وسرگرمیهای افراد
lunatic fringe
U
افراد افراطی وتندرو گروههای حزبی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com