Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
range
U
عبور کردن مسطح کردن
ranged
U
عبور کردن مسطح کردن
ranges
U
عبور کردن مسطح کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
flatten
U
مسطح کردن بیمزه کردن
flattens
U
مسطح کردن بیمزه کردن
tabulates
U
مسطح کردن
tabulate
U
مسطح کردن
rase
U
مسطح کردن
levelled
U
مسطح کردن
tabulated
U
مسطح کردن
levels
U
مسطح کردن
leveled
U
مسطح کردن
level
U
مسطح کردن
garnishes
U
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish
U
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished
U
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
traversing
U
عبور کردن قطع کردن
traverses
U
عبور کردن قطع کردن
traversed
U
عبور کردن قطع کردن
traverse
U
عبور کردن قطع کردن
traversing
U
عبور کردن
cross
U
عبور کردن
transit
U
عبور کردن
overfly
U
عبور کردن
cruising
U
عبور کردن
traverses
U
عبور کردن
traversed
U
عبور کردن
traverse
U
عبور کردن
cruised
U
عبور کردن
cruises
U
عبور کردن
cruise
U
عبور کردن
passed
U
عبور کردن
crosser
U
عبور کردن
crosses
U
عبور کردن
pass
U
عبور کردن
crossest
U
عبور کردن
passes
U
عبور کردن
cut
U
عبور کردن گذاشتن
traject
U
از محلی عبور کردن
go
U
گذشتن عبور کردن
cuts
U
عبور کردن گذاشتن
goes
U
گذشتن عبور کردن
throttled
U
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttling
U
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles
U
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttle
U
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
passage of lines
U
عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
evolute
U
بسط منحنی مسطح وابسته به منحنی مسطح بعقب برگشته
to pound the filed
U
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
bloop
U
عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
shed stick
U
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
wading crossing
U
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
innocent passage
U
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
energy transition
U
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
taximan
U
متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
pad
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
plains
U
مسطح
tabulates
U
مسطح
flattest
U
مسطح
levelled
U
مسطح
plainest
U
مسطح
plane
U
مسطح
plainer
U
مسطح
flattened
U
مسطح
levels
U
مسطح
flat
U
مسطح
tabulate
U
مسطح
level
U
مسطح
tabulated
U
مسطح
leveled
U
مسطح
planes
U
مسطح
planar
U
مسطح
even
U
مسطح
planing
U
مسطح
planed
U
مسطح
plain
U
مسطح
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
flatbed scanner
U
پویشگر مسطح
clearing
U
مکان مسطح
flatbed plotter
U
رسام مسطح
planing
U
صاف مسطح
flatly
U
بطور مسطح
flat pack
U
بسته مسطح
planar complex
U
کمپلکس مسطح
planes
U
صاف مسطح
square planar
U
مسطح مربعی
flat arch
U
قوس مسطح
clearings
U
مکان مسطح
piggyback
U
واگن مسطح
flat roof
U
بام مسطح
level
U
مسطح شدن
plateau
U
زمین مسطح
flat weld
U
جوش مسطح
piggybacks
U
واگن مسطح
plateaus
U
زمین مسطح
plane figure
شکل مسطح
plateaux
U
زمین مسطح
level point
U
نقطه مسطح
flat ground
U
زمین مسطح
leveled
U
مسطح شدن
flat pass
U
رخده مسطح
map chart
U
نقشه مسطح
flatware
U
فروف مسطح
campaigning
U
زمین مسطح
campaigned
U
زمین مسطح
campaign
U
زمین مسطح
planar configuration
U
پیکربندی مسطح
levels
U
مسطح شدن
levelled
U
مسطح شدن
plane
U
صاف مسطح
flatfoot
U
مسطح شدن کف پا
campaigns
U
زمین مسطح
arch flat
U
طاق مسطح
area weight balance
U
ترازوی مسطح
portfolios
U
کانتینر مسطح
level land
U
زمین مسطح
portfolio
U
کانتینر مسطح
plane wave
U
موج مسطح
planed
U
صاف مسطح
door panel
U
بخش مسطح درب
plane polarized light
U
نور قطبیده مسطح
planed
U
سطح تراز مسطح
linear polarized light
U
نور قطبیده مسطح
plano convex lens
U
عدسی مسطح- محدب
flat panel display
U
صفحه نمایش مسطح
tringular planar molecule
U
مولکول سه گوش مسطح
planing
U
سطح تراز مسطح
terraced roof
U
پشت بام مسطح
tableland
U
زمین هموار و مسطح
plano concave lens
U
عدسی مسطح- مقعر
planes
U
سطح تراز مسطح
plane
U
سطح تراز مسطح
plain gypsum lath
[توفان سنگ و گچ مسطح]
trigonal planar molcule
U
مولکول مسطح مثلثی
planisphere
U
جهان نمای مسطح
to level off
U
مسطح شدن
[ناحیه ای]
board
تخته یا مقوا و یا هرچیز مسطح
boarded
U
تخته یا مقوا ویاهرچیز مسطح
raft
U
دگل قایق مسطح الواری
rafts
U
دگل قایق مسطح الواری
flat bed plotter
U
رسام با بستر تخت مسطح
sinusoidal projection
U
نقشه جهان نمای مسطح
traffic post
U
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
planation
U
مسطح شدن زمین در اثر فرسایش
holm
U
زمین مسطح وپست نزدیک رودخانه
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
platelet
U
جسم مسطح و کوچک بویژه پلاکتهای خونی
plasma panel display
U
وسیله نمایش مسطح باحبابهای کوچک نئون
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
diaper
U
[نقش های تزئینی روی سطح صاف و مسطح]
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com