English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
invoke U طلب کردن بالتماس خواستن
invoked U طلب کردن بالتماس خواستن
invokes U طلب کردن بالتماس خواستن
invoking U طلب کردن بالتماس خواستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
supplicatinagly U بالتماس
to cry out for help U فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
begged U خواستن گدایی کردن
boned U خواستن درخواست کردن
boning U خواستن درخواست کردن
invocate U خواستن استمداد کردن از
bone U خواستن درخواست کردن
beg U خواستن گدایی کردن
bones U خواستن درخواست کردن
begs U خواستن گدایی کردن
adduse U احضار کردن بگواهی خواستن
to offer an excuse U پوزش خواستن عذرخواهی کردن
to call to account U بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
consulted U مشورت کردن مشورت خواستن از
consults U مشورت کردن مشورت خواستن از
consult U مشورت کردن مشورت خواستن از
yearn U خواستن از ته دل
like U دل خواستن
liked U دل خواستن
likes U دل خواستن
asks U خواستن
will U خواستن
solicits U خواستن
soliciting U خواستن
ask U خواستن
asked U خواستن
asking U خواستن
to beg leave U خواستن
solicit U خواستن
aspire U خواستن از ته دل
crave U خواستن از ته دل
solicited U خواستن
to call up U خواستن
desiderate U خواستن
wishes U خواستن
intends U خواستن
wished U خواستن
desires U خواستن
wills U خواستن
wish U خواستن
wish [would like] U خواستن
desiring U خواستن
to call in U خواستن
willed U خواستن
intend U خواستن
desire U خواستن
to call for U خواستن
intending U خواستن
apologizing U معذرت خواستن
call to witness U گواهی خواستن از
to excuse oneself U معذرت خواستن
call to account U حساب خواستن از
apologised U پوزش خواستن
apologizes U پوزش خواستن
to excuse oneself U پوزش خواستن
apologizes U معذرت خواستن
to seek a position U نظر خواستن
excusing U معذرت خواستن
excuses U معذرت خواستن
set one's heart on <idiom> U شدیدا خواستن
to seek advice نظر خواستن
to ask for quarter U امان خواستن
choosing U خواستن پسندیدن
to ask permission U اجازه خواستن
to permit oneself U اجازه خواستن
apologising U معذرت خواستن
apologising U پوزش خواستن
apologises U معذرت خواستن
asking for a respite U مهلت خواستن
apologised U معذرت خواستن
chooses U خواستن پسندیدن
excuse U معذرت خواستن
to call in evidence U گواهی خواستن از
excused U معذرت خواستن
apologized U معذرت خواستن
apologized U پوزش خواستن
to a oneself for help U یاری خواستن
choose U خواستن پسندیدن
apologize U معذرت خواستن
apologize U پوزش خواستن
apologises U پوزش خواستن
importune U مصرانه خواستن
to seek or ask lagal a U نظرقضائی خواستن
demur U مهلت خواستن
importunes U مصرانه خواستن
demurred U مهلت خواستن
to pray in aid of U یاری خواستن از
demurring U مهلت خواستن
importuned U مصرانه خواستن
call in evidence U گواهی خواستن از
apologise U معذرت خواستن
demurs U مهلت خواستن
alibis U عذر خواستن
flagitate U مصرانه خواستن
alibi U عذر خواستن
importuning U مصرانه خواستن
flagitate U باسماجت خواستن
to offer an apology U پوزش خواستن
apologizing U پوزش خواستن
appeal to the supreme court U فرجام خواستن
cried U بزازی خواستن
required U خواستن مستلزم بودن
pardoning U بخشیدن معذرت خواستن
to send one to the right about عذر کسی را خواستن
require U خواستن مستلزم بودن
consults U پیشنهاد خواستن از یک خبره
requires U خواستن مستلزم بودن
requiring U خواستن مستلزم بودن
consulted U پیشنهاد خواستن از یک خبره
To demand ones right. To get ones due. U حق کسی را خواستن ( گرفتن )
wills U با وصیت واگذارکردن خواستن
pardons U بخشیدن معذرت خواستن
consult U پیشنهاد خواستن از یک خبره
ask for days grace U دو روز مهلت خواستن
To apologize to someone. U از کسی عذر خواستن
to make a gesture of apology U با اشاره معذرت خواستن
show someone the door <idiom> U خواستن از کسی که برود
wanted U خواستن لازم داشتن
want U خواستن لازم داشتن
to crv for mercy U خواستن امان اوردن
to call any one in testimony U از کسی گواهی خواستن
willed U با وصیت واگذارکردن خواستن
to request the company of: U حضور کسی را خواستن
When there is a wI'll, there is a way. U خواستن توانستن است
pardoned U بخشیدن معذرت خواستن
pardon U بخشیدن معذرت خواستن
to ask somebody's advice U از کسی نظر خواستن
will U با وصیت واگذارکردن خواستن
to ring up U کسیرا پشت تلفن خواستن
have one's heart set on something <idiom> U چیزی را خیلی زیاد خواستن
to press for an answer U با صرار یا فشار پاسخ خواستن
wanted [for] U [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
in the market for <idiom> U خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
to i. acalamity upon any one U بلایی بدی را برای کسی خواستن
to ask U پرسیدن [جویا شدن] [طلبیدن] [خواستن ]
Want is the mother of industry. <proverb> U خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
to eat humble pie U پوزش خواستن چنانکه انسانرا پست نماید
to wish for something U ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com