English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
plenum method U طریقه تهویه مکانی بوسیله بزورداخل کردن هوای تازه دران هوای رابیرون کند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fog lookouts U دیدبانهای هوای نامساعد دیدبان هوای بد
pneumatic disatch U بردن بستههای امانتی بالوله بوسیله هوای فشرده
turbocharger U گرم کننده هوای کاربوراتور انباره هوای کاربوراتور
turbojet U توربین هوای فشرده کمپرسور هوای فشرده
effluvium U پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
sensualize U پیروی از هوای نفس کردن
acclimatization U عادت کردن به هوای کوهستان
priming U پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
moist air U هوای تر
petticoatsfever U هوای زن
air blast U هوای دم
circulationg air U هوای در گردش
humid air U هوای شرجی
humid air U هوای نمناک
aired U هوای دم هوا
emergency air U هوای اضطراری
swelter U هوای گرم
air U هوای دم هوا
drippy U هوای گرفته
agglutinant U هوای التیام
dead air U هوای راکد
exhaust air U هوای خروجی
open air U در هوای ازاد
airs U هوای دم هوا
queen's weather U هوای باز
low air pressure U فشار هوای کم
passion U هوای نفس
In the open air. U در هوای آزاد.
forced draft U هوای با فشار
the open U هوای ازاد
out of door U در هوای ازاد
blast roasting U تشویه با هوای دم
carburetor air U هوای کاربراتور
heavy weather U هوای خراب
swelters U هوای گرم
marsh malaria U هوای مردابی
intake air U هوای ورودی
air breathing U هوای تنفسی
marine climate U اب و هوای دریایی
heavy weather U هوای طوفانی
compressed air U هوای فشرده
sweltered U هوای گرم
hot blast U هوای دم داغ
secondry air U هوای ثانویه
raininess U هوای بارانی
foul weather U هوای خراب
foul weather U هوای نامساعد
compressed air U هوای متراکم
liquid air U هوای مایع
temperate climate U اب و هوای معتدل
broken weather U هوای بی قرار
out of doors U در هوای ازاد
adverse weather U هوای نامساعد
stable air U هوای پایدار
mouthpiece U لوله هوای غواص
warm front U جبهه هوای گرم
tire pressure U فشار هوای لاستیک
tire inflation U فشار هوای لاستیک
acclimates U به اب و هوای جدید خو گرفتن
acclimating U به اب و هوای جدید خو گرفتن
dusk U هوای گرگ ومیش
cold fronts U پیشان هوای سرد
effulge U برق هوای باز
open exercise U ورزش در هوای ازاد
oh what a nasty weather U چه هوای کثیفی است
heatwaves U هوای گرم طولانی
heatwave U هوای گرم طولانی
caisson foundation U پی سازی با هوای فشرده
owl light U هوای گرگ و میش
free living U تسلیم هوای نفس
out door court U زمین هوای ازاد
warm fronts U جبهه هوای گرم
cold front U جبهه هوای سرد
cold front U پیشان هوای سرد
heatwave U موج هوای گرم
cold fronts U جبهه هوای سرد
heatwaves U موج هوای گرم
forced draft U هوای تحت فشار
secondary airflow U جریان هوای فرعی
cooling blower U دمنده هوای سرد
hot blast main U هدایت هوای دم داغ
ego trips U تسلیم به هوای نفس
fair weather U دارای هوای صاف
ego trip U تسلیم به هوای نفس
intake air U هوای مکیده شده
bleed air U هوای کمپرس شده
hot blast cupola U کوپل هوای گرم
torchlight U هوای گرگ ومیش
air compressor U هوای فشرده ساز
lour U هوای گرفته وابریwerewolf
saturated air U هوای اشباع شده
air tank U کپسول هوای غواصی
liquid air container U مخزن هوای مایع
liquid air U هوای مایع شده
twilight U هوای گرگ ومیش
cold spell or cold snap <idiom> U یک جعبه هوای سرد
cooling air U هوای سرد کننده
Beautiful music ( weather ) . U موسیقی ( هوای ) قشنگ
blasts U هوای دم کوره بلند دم
blast U هوای دم کوره بلند دم
mouthguard U لوله هوای غواص
lower U هوای گرفته وابری
choke damp U دم :هوای ته چاه یاکان
blow cold U هوای سرد دمیدن
acclimate به آب و هوای جدید خو گرفتن
acclimated U به اب و هوای جدید خو گرفتن
mouthpieces U لوله هوای غواص
blow hot U هوای گرم دمیدن
outdoorsy <adj.> U عاشق هوای آزاد
lowered U هوای گرفته وابری
intake air heater U گرمکن هوای ورودی
lowering U هوای گرفته وابری
lowers U هوای گرفته وابری
turbofan U دستگاه تهویه یا بادبزن متحرک بوسیله توربین
acclimatization U توافق بااب و هوای یک محیط
brisk air U هوای خنک و فرح بخش
storm door U درب عایق هوای توفانی
sidewinder U موشک هوا به هوای سایدویندر
caliduct U پخش کننده هوای گرم
inclement weather U هوای بسیار سرد یا طوفانی
air space U قشر هوای دیوار خالی
To have a fancy for something . U هوای چیزی را درسر داشتن
Keep an eye on things. U هوای کاررا داشته باش
air lift U دستگاه ابکش با هوای فشرده
heaving U رقص ناو در هوای طوفانی
smog U هوای الوده به دود وبخار
thermostats U تنظیم کننده هوای سرد
thermostat U تنظیم کننده هوای سرد
fair-weather U خوب هنگام هوای صاف
terrestrial environment U وضع عوارض و اب و هوای زمین
To cherish a desire for something . U هوای چیزی ؟ ؟ درسر پروراندن
self will U خود رایی هوای نفس
acclimatation U توافق بااب و هوای یک محیط
acclimation U اعتیاد به اب و هوای جدید سازش
sensualist U پیرو هوای نفس واحساس
surfboat U قایق مخصوص هوای توفانی یا خیزاب
out door U صحرایی در هوای ازاد انجام شده
thermal target U هوای گرم بالارونده برای بالون
Make sure the statuette doesnt topple over . U هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
Today's weather is mild by comparison. U در مقایسه هوای امروز ملایم است.
to weather something in winter U چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
She has a craving to travel . U دلش هوای سفر کرده است
velocity stacks U لوله ورود هوای مساوی به هر سیلندر
Sea [mountain] air makes you hungry. U هوای دریایی [کوهستانی] گشنگی می آورد.
swim bladder U کیسه هوای ماهی مثانه هوایی
The sun is all the more welcome. In this cold weather. U دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
genie U موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
genies U موشک هوا به هوای ازاد باکلاهک اتمی
The room is stuffy. U هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
airspeed U سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
humidor U صندوق سیگار که هوای انرامرطوب نگاه دارند
falcons U موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
falcon U موشک هدایت شونده هوا به هوای فالکن
stationary front U جبهه حد فاصل بین دو توده هوای راکد
k valve U شیر ساده روی کپسول هوای غواصی
airspeeds U سرعت هواپیما نسبت به هوای محیط خود
sparrows U نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
williwaw U جریان هوای سرد که در سرزمینهای مرتفع میوزد
The room is stuffy . U هوای اطاق خیل خفه ( سنگین ) است
sparrow U نوعی موشک هوا به هوای هدایت شونده
cruise valve U سوپاپ ازادکننده هوای گرم بطور مرتب در پرواز
tartars U نوعی موشک زمین به هوای دریایی غیر اتمی
tartar U نوعی موشک زمین به هوای دریایی غیر اتمی
williwa U وزش ناگهانی باد یا هوای سرد در مناطق کوهستانی
serenades U ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
blast valve U سوپاپ ازاد کننده هوای گرم برای صعود بالن
serenade U ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
j valve U سوپاپ کپسول هوای غواص که بطور خودکار بسته شود
purge valve U لوله مخصوص بیرون فرستادن اب از ماسک بافشار هوای بینی
serenaded U ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
endemic U بومی بیماری همه گیربومی مخصوص اب و هوای یک شهر یا یک کشور
redeye U موشک زمین به هوای ردای که از روی دوش تیراندازی میشود
carburator restricter plate U صفحه فلزی روی کاربوراتوربرای کاستن هوای ورودی دراتومبیل
serenading U ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
compressed air tunnel U تونل باد مدار بستهای محتوی گاز یا هوای تحت فشار
blast hole drill U مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
vacuum concrete U ملات بتنی که هوای انرا توسط ویبراتور تخلیه کرده باشند
condensation shock U چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
air-conditioned U اتاقی که هوای آن توسط دستگاه conditioner Air خنک و خشک نگهداری میشود
typhoon U نوعی موشک زمین به هوای دریایی برای هواپیماهای سریع السیر درفواصل کوتاه
typhoons U نوعی موشک زمین به هوای دریایی برای هواپیماهای سریع السیر درفواصل کوتاه
Indian summer U هوای ارام و خشک و صافی که در اواخر پاییز در شمال ایالات متحده امریکامشاهده میشود
Indian summers U هوای ارام و خشک و صافی که در اواخر پاییز در شمال ایالات متحده امریکامشاهده میشود
air condition U دارای دستگاه تهویه کردن تهویه کردن
To dismiss (discharge) someone. U کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
pneumaticity U خاصیت بادی یا هوایی خاصیت چیزی که با هوای فشرده کار میکند
vibrator U دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
vibrators U دستگاهی که درملات بتن نهاده و هوای داخل بتن را تخلیه میکند
pressurized cabin U اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
self abandoned U رها شده تسلیم هوای نفس شده
stand by <idiom> U پشت کسی بودن ،هوای کسی را داشتن
mismatch U ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته
air turbine starter U استارتری در موتورهای توربینی که توسط هوای فشرده توربین کوچکی را که توسط چرخدنده هایی باکمپرسور درگیراست میچرخاند
diesel ramjet U موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
stereography U طریقه برجسته نگاری یا رسم ارتفاعات به طریقه استریوسکوپی
thermionic tube U لوله الکترونی که دران الکترون بوسیله حرارت دادن به الکترود منتشر میشود لوله گرمایونی
how fine is the weather U چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
how fine the weather is U چقدرهوالطیف است چه هوای لطیفی است
plan range U در شناسایی از روی عکس هوای فاصله افقی بین نقطه پای عمود هواپیما تا شیئی که روی زمین قرار گرفته است
cleaned U فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com