Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 264 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
outline
U
طرح ریزی کردن
outlined
U
طرح ریزی کردن
outlines
U
طرح ریزی کردن
outlining
U
طرح ریزی کردن
project
U
طرح ریزی کردن
projected
U
طرح ریزی کردن
projects
U
طرح ریزی کردن
construct
U
طرح ریزی کردن
constructed
U
طرح ریزی کردن
constructing
U
طرح ریزی کردن
constructs
U
طرح ریزی کردن
plan
U
طرح ریزی کردن
plans
U
طرح ریزی کردن
design
U
طرح ریزی کردن
designs
U
طرح ریزی کردن
plot
U
طرح ریزی کردن
plots
U
طرح ریزی کردن
plotted
U
طرح ریزی کردن
contrive
U
طرح ریزی کردن
contrived
U
طرح ریزی کردن
contrives
U
طرح ریزی کردن
contriving
U
طرح ریزی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
molded
U
قالب ریزی کردن
molds
U
قالب ریزی کردن
mould
U
قالب ریزی کردن
moulded
U
قالب ریزی کردن
moulds
U
قالب ریزی کردن
program
U
برنامه ریزی کردن
programs
U
برنامه ریزی کردن
facsimile
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
facsimiles
U
روش نمایش حروف روی صفحه کامپیوتر با کپی کردن تصاویر برنامه ریزی شده از حافظه
structure
U
پی ریزی کردن ساختار
structures
U
پی ریزی کردن ساختار
structuring
U
پی ریزی کردن ساختار
metal
U
: سنگ ریزی کردن
metals
U
: سنگ ریزی کردن
plan
U
برنامه ریزی کردن
plan
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
U
برنامه ریزی کردن
plans
U
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
schedule
U
برنامه ریزی کردن
schedule
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن
scheduled
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
schedules
U
برنامه ریزی کردن
schedules
U
برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
found
U
قالب ریزی کردن
founds
U
قالب ریزی کردن
spawn
U
جرم تخم ریزی کردن
spawned
U
جرم تخم ریزی کردن
spawning
U
جرم تخم ریزی کردن
spawns
U
جرم تخم ریزی کردن
embank
U
خاک ریزی کردن
fire planning
U
طرح ریزی کردن اتش
mold
U
قالب ریزی کردن
pl/m
U
زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
swage
U
قالب ریزی کردن
to fill up an excavation
U
خاک ریزی کردن
to plan a building
U
عمارتی راطرح ریزی کردن
To lay the foundation.
U
پی نهادن ( پی ریزی کردن )
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
square away
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
work out
<idiom>
U
برنامه ریزی کردن
to reprogram
U
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
Other Matches
linear programming
U
برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
moulting
U
پر ریزی موی ریزی
planning factor
U
معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
planning comission
U
هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
planning directive
U
دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
simplex method
U
روش سیمپلکس در برنامه ریزی خطی روش سیستماتیک و منظم برای حل مسائل برنامه ریزی خطی
planning guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
inpouring
U
تو ریزی
molt
U
پر ریزی
gravelling
U
شن ریزی
tininess
U
ریزی
shrouding
U
شن ریزی
foundation
U
پی ریزی
deplumation
U
پر ریزی
sweating
U
عرق ریزی
planning
U
طرح ریزی
chumming
U
طعمه ریزی
evacuation
U
برون ریزی
foundation
U
پی ریزی اساس
sweat
U
عرق ریزی
discharges
U
برون ریزی
egestion
U
بیرون ریزی
foundation soil
U
پی ریزی ساختمان
fillings
U
خاک ریزی
schematization
U
برنامه ریزی
minuteness
U
ریزی ناچیزی
discharge
U
برون ریزی
sweats
U
عرق ریزی
libations
U
ساغر ریزی
concrete work
U
بتن ریزی
libation
U
ساغر ریزی
projection
U
طرح ریزی
projections
U
طرح ریزی
perspiration
U
عرق ریزی
earthwork
U
خاک ریزی
circumfusion
U
دور ریزی
rip rap
U
سنگ ریزی
filling
U
خاک ریزی
foundries
U
چدن ریزی
foundry
U
چدن ریزی
schematization
U
طرح ریزی
casting
U
چدن ریزی
bellfounding
U
زنگ ریزی
retropulsion
U
درون ریزی
budgeting
U
بودجه ریزی
fineness
U
ریزی دانه ها
projecting
U
طرح ریزی
effusion
U
برون ریزی
placing concrete
U
بتن ریزی
iron foundry
U
اهن ریزی
scheming
U
طرح ریزی
designment
U
طراح ریزی
green sand molding
U
قالب ریزی تر
fineness modulus
U
مدول ریزی
cast iron
U
چدن ریزی
acting out
U
برون ریزی
actification
U
سرکه ریزی
outflows
U
بیرون ریزی
suffusion
U
زیر ریزی
planning
<adj.>
برنامه ریزی
landslips
U
فرو ریزی
landslip
U
فرو ریزی
modelling
U
طرح ریزی
effusions
U
برون ریزی
bloodbath
U
خون ریزی
purge
U
برون ریزی
managements
U
برنامه ریزی
management
U
برنامه ریزی
grouting
U
دوغاب ریزی
purged
U
برون ریزی
purges
U
برون ریزی
programming
U
برنامه ریزی
gravelling
U
سنگ ریزی
outflow
U
بیرون ریزی
bloodbaths
U
خون ریزی
modeller
U
طرح ریزی
bloodguiltiness
U
خون ریزی ناحق
bottom pouring plate
U
صفحه سری ریزی
ballast
U
شن ریزی مصالح شکسته
planning horizon
U
مدت برنامه ریزی
planning cycle
U
دوره برنامه ریزی
planning model
U
الگوی برنامه ریزی
jettisons
U
به دریا ریزی محموله
salamander
U
مجرای شمش ریزی
linear programming
U
برنامه ریزی خطی
planning principles
U
اصول برنامه ریزی
planning system
U
نظام برنامه ریزی
system planning
U
طرح ریزی سیستم
rural planning
U
برنامه ریزی روستائی
population planning
U
برنامه ریزی جمعیت
planning horizon
U
افق برنامه ریزی
imperative planning
U
برنامه ریزی اجباری
jettisoning
U
به دریا ریزی محموله
jettisoned
U
به دریا ریزی محموله
jettison
U
به دریا ریزی محموله
explosion
U
بیرون ریزی سروصدا
explosions
U
بیرون ریزی سروصدا
financial planning
U
برنامه ریزی مالی
programmed
U
برنامه ریزی شده
agricultural planning
U
برنامه ریزی کشاورزی
centeralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
transfer molding
U
قالب ریزی انتقالی
central planning
U
برنامه ریزی مرکزی
fineness modulus
U
مدول ریزی و نرمی
sectoral planning
U
برنامه ریزی بخشی
timing
U
برنامه ریزی زمانی
career planning
U
طرح ریزی مشاغل
adhoc planning
U
برنامه ریزی روزمره
dietetics
U
برنامه ریزی غذایی
fire planning
U
طرح ریزی اتش
quantitative programming
U
برنامه ریزی کمی
quadratic programming
U
برنامه ریزی غیرخطی
fineness of lime
U
نرمی و ریزی اهک
centralized planning
U
برنامه ریزی متمرکز
seedbed
U
جای تخم ریزی
production planning
U
برنامه ریزی تولید
sows
U
مجرای شمش ریزی
sowed
U
مجرای شمش ریزی
sow
U
مجرای شمش ریزی
ex ante
U
برنامه ریزی شده
develops
U
برنامه ریزی و تولید
road embankment
U
خاک ریزی جاده
preplanned
U
طرح ریزی شده
product planning
U
برنامه ریزی محصولات
develop
U
برنامه ریزی و تولید
discharge of affect
U
برون ریزی هیجانی
type metal
U
فلز حروف ریزی
regional planning
U
برنامه ریزی منطقهای
projectable
U
قابل طرح ریزی
programming methods
U
روشهای برنامه ریزی
development planning
U
برنامه ریزی توسعه
rip par in dam slope
U
سنگ ریزی در شیب سد
fineness modulus
U
مدول نرمی و ریزی
family planning
U
برنامه ریزی خانواده
personnel development
U
برنامه ریزی استخدامی
contract scheduling
U
برنامه ریزی قرارداد
social planning
U
برنامه ریزی اجتماعی
national planning
U
برنامه ریزی ملی
optimal planning
U
برنامه ریزی بهینه
project
U
کاربرنامه ریزی شده
gun bronz
U
برنز توپ ریزی
comprehensive planning
U
برنامه ریزی جامع
consolidated planning
U
برنامه ریزی تلفیقی
stokehold
U
محل سوخت ریزی
projects
U
کاربرنامه ریزی شده
dynamic programming
U
برنامه ریزی پویا
economic planning
U
برنامه ریزی اقتصادی
projected
U
کاربرنامه ریزی شده
curriculum development
U
برنامه ریزی درسی
state planning
U
برنامه ریزی دولتی
overall planning
U
برنامه ریزی کلی
goal programming
U
برنامه ریزی ارمانی
optimal planning
U
برنامه ریزی مطلوب
educational planning
U
برنامه ریزی اموزشی
corporate planning
U
برنامه ریزی شرکت
gun metal
U
فلز توپ ریزی
macroplanning
U
برنامه ریزی کلان
programmable terminal
U
ترمینال قابل برنامه ریزی
manpower planning
U
برنامه ریزی نیروی انسانی
financial planning system
U
سیستم برنامه ریزی مالی
programmed check
U
مقابله برنامه ریزی شده
programmable check
U
مقابله برنامه ریزی شده
nonprogrammed halt
U
توقف برنامه ریزی نشده
downpour
U
فرو ریزی بارش متوالی
milter
U
ماهی نر هنگام تخم ریزی
programmed check
U
بررسی برنامه ریزی شده
hatchery
U
محل تخم ریزی ماهی
military planning process
U
مراحل طرح ریزی نظامی
devises
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
programmed label
U
برچسب برنامه ریزی شده
material requirements planning
U
برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
devised
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
production resource planning
U
برنامه ریزی منابع تولید
production planning and control
U
برنامه ریزی و کنترل تولید
medium term planning
U
برنامه ریزی میان مدت
programmed instruction
U
دستورالعمل برنامه ریزی شده
downpours
U
فرو ریزی بارش متوالی
devise
U
برنامه ریزی یا ساخت یک سیستم
programmed switch
U
گزینه برنامه ریزی شده
decentralized planning
U
برنامه ریزی غیر متمرکز
programmed computer
U
کامپیوتر برنامه ریزی شده
hatcheries
U
محل تخم ریزی ماهی
planned saving
U
پس انداز برنامه ریزی شده
planning staff
U
ستاد طرح ریزی کننده
jettisoned
U
بدریا ریزی کالای کشتی
integer programming
U
برنامه ریزی عدد صحیح
furnace cinder
U
تفاله کوره چدن ریزی
jettisoning
U
بدریا ریزی کالای کشتی
canned routine
U
روال قالب ریزی شده
multi level planning
U
برنامه ریزی چند سطحی
scheduling
U
برنامه ریزی کارهای اجرائی
sylvopastoral
U
طرح ریزی جنگل و مرتع
gosplan
U
سازمان برنامه ریزی شوروی
basic planning guide
U
راهنمای اولیه طرح ریزی
long run planning
U
برنامه ریزی بلند مدت
planned demand
U
تقاضای برنامه ریزی شده
generalized planning
U
برنامه ریزی تعمیم یافته
short run planning
U
برنامه ریزی کوتاه مدت
planned target
U
هدف طرح ریزی شده
inter sectoral planning
U
برنامه ریزی بین بخشی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com