Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
internal medicine
U
طب داخلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
scale
U
ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
inner
U
داخلی
decorator
U
متخصص ارایش داخلی ساختمانها
decorators
U
متخصص ارایش داخلی ساختمانها
calibrate
U
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrated
U
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates
U
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrating
U
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
random
U
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
randomly
U
سیستمی که خروجی آن به ورووودی یا ساختار داخلی آن ربط ی ندارد
micro
U
طرح و ارتباطات سخت افزار داخلی ریزکامپیوتر
micros
U
طرح و ارتباطات سخت افزار داخلی ریزکامپیوتر
token
U
کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
tokens
U
کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
innermost
U
داخلی ترین دراعماق
engine
U
موتور بنزینی موتور احتراق داخلی
register
U
مهمترین ثبات داخلی ذخیره سازی درCPU که حاوی داده پردازش شدنی است
registering
U
مهمترین ثبات داخلی ذخیره سازی درCPU که حاوی داده پردازش شدنی است
registers
U
مهمترین ثبات داخلی ذخیره سازی درCPU که حاوی داده پردازش شدنی است
in
U
داخلی
in-
U
داخلی
dumping
U
فروش کالادر کشورهای دیگر با قیمتی پایین تر از قیمت داخلی
dumping
U
صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
intervention
U
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
interventions
U
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
internal
U
داخلی
autonomy
U
استقلال داخلی
sifting
U
روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
squawk
U
مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawked
U
مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawks
U
مخابره داخلی ارتباط داخلی
protectionism
U
سیستم حمایت از تولیدات داخلی
protectionism
U
دراین مکتب دفاع وحمایت از تعرفههای گمرکی به منظور حمایت صنایع واقتصاد داخلی بعنوان یک وسیله جهت توسعه اقتصادی بشمار می اید
internal combustion engine
U
موتور احتراقی داخلی
internal combustion engine
U
موتور احتراق داخلی
internal combustion engines
U
موتور احتراقی داخلی
internal combustion engines
U
موتور احتراق داخلی
insider
U
کارمند داخلی
insiders
U
کارمند داخلی
endocrine
U
غده مترشحه داخلی
bush
U
پوسته داخلی
bushes
U
پوسته داخلی
apron
U
کناره داخلی پیست
aprons
U
کناره داخلی پیست
hinterland
U
مناطق داخلی کشور
hinterlands
U
مناطق داخلی کشور
calibers
U
قطر داخلی جنگ افزار
calibre
U
قطر داخلی جنگ افزار
calibres
U
قطر داخلی جنگ افزار
interact
U
فعل وانفعال داخلی داشتن
interacted
U
فعل وانفعال داخلی داشتن
interacting
U
فعل وانفعال داخلی داشتن
interacts
U
فعل وانفعال داخلی داشتن
esoteric
U
داخلی
inside
U
قسمت داخلی
inside
U
تو اعضای داخلی
inside
U
داخلی
insides
U
قسمت داخلی
insides
U
تو اعضای داخلی
insides
U
داخلی
land
U
سطح داخلی لوله بین خانهای تفنگ
bellies
U
قسمت داخلی کمان نزدیک زه
belly
U
قسمت داخلی کمان نزدیک زه
excise
U
مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
local
U
داخلی اخبار محلی
locals
U
داخلی اخبار محلی
curb
U
برجستگی لبههای داخلی مسیر دو
curbed
U
برجستگی لبههای داخلی مسیر دو
curbing
U
برجستگی لبههای داخلی مسیر دو
curbs
U
برجستگی لبههای داخلی مسیر دو
trim
U
تودوزی وتزئینات داخلی اتومبیل
trimmest
U
تودوزی وتزئینات داخلی اتومبیل
trims
U
تودوزی وتزئینات داخلی اتومبیل
internalised
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing
U
باطنی ساختن داخلی کردن
pacification
U
تامین ثبات داخلی
port
U
سوکت یا اتصال فیزیکی که امکان ارسال داده بین اتصالات داخلی کامپیوتر و وسیله خارجی دیگر فراهم میکند
stability
U
امنیت داخلی ثبات سیاسی
stability
U
ثبات داخلی
fail safe
U
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail-safe
U
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
inward
U
داخلی باطنی
inhibiting
U
اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
functional
U
رسم امور داخلی و فرآیندهای ماشین یا نرم افزار
bore
U
قطر داخلی سیلندر
bore
U
قطر داخلی لوله اسلحه
bore
U
قطر داخلی لوله
bores
U
قطر داخلی سیلندر
bores
U
قطر داخلی لوله اسلحه
bores
U
قطر داخلی لوله
innate
U
داخلی
civil
U
داخلی حقوقی
architecture
U
فاهر و اتصالات سخت افزار داخلی کامپیوتر و ارتباطات منط قی بین CPU
nexus
U
رابطه رابطه داخلی
interior
U
داخلی
Other Matches
incretion
U
ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
internal defense
U
پدافند داخلی پایداری داخلی
internal structure
U
ساختمان داخلی سازه داخلی
exchanged stabilization fund
U
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
storage
U
1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
intramural
U
داخلی
endogenous
U
داخلی
territorial
U
داخلی
internal door
U
در داخلی
interiors
U
داخلی
indoor
U
داخلی
anie
U
داخلی
municipal
U
داخلی
domestic
U
داخلی
ben
U
داخلی
indoor
U
درونی داخلی
domestic market
U
بازار داخلی
domestic industry
U
صنعت داخلی
domestic emergencies
U
موادضروری داخلی
domestic emergencies
U
بحرانهای داخلی
endoparasite
U
انگل داخلی
domestic economy
U
اقتصاد داخلی
endogenous variable
U
متغیر داخلی
domestic products
U
محصولات داخلی
domestic trade
U
بازرگانی داخلی
internal discharge
U
تخلیه داخلی
ductless gland
U
غددمترشح داخلی
internal defense
U
دفاع داخلی
internal development
U
توسعه داخلی
internal development
U
رشد داخلی
domestic dualism
U
دوگانگی داخلی
domestic disturbances
U
اختلافات داخلی
domestic disturbances
U
اغتشاشات داخلی
internal electrolysis
U
الکترولیز داخلی
internal energy
U
انرژی داخلی
civil disturbances
U
اغتشاشات داخلی
ashi noko
U
قسمت داخلی کف پا
internal friction
U
اصطکاک داخلی
internal erosion
U
فرسایش داخلی
by low
U
نظامنامه داخلی
internal electrode
U
الکترود داخلی
internal efficiency
U
راندمان داخلی
internal insulation
U
ایزولاسیون داخلی
internal diseconomies
U
زیانهای داخلی
internal force
U
نیروی داخلی
internal ear
U
گوش داخلی
internal impedance
U
امپدانس داخلی
internal impedance
U
مقاومت داخلی
internal heating
U
گرمایش داخلی
internal furnace
U
کوره داخلی
interior span
U
دهانه داخلی
endosmosis
U
حلول داخلی
interference drag
U
پسای داخلی
inner product
U
ضرب داخلی
inner planets
U
سیارات داخلی
inner loop
U
حلقه داخلی
inner liner
U
روکش داخلی
inner harbor
U
بندر داخلی
inner bottom
U
جدار داخلی
intermediate structure
U
ساختمان داخلی
internal angle
U
زاویه ی داخلی
internal armature
U
ارمیچر داخلی
inland waterway
U
ابراه داخلی
internal attack
U
تک داخلی یا تک از داخل
inland rules
U
قوانین داخلی
inland duty
U
گمرک داخلی
interior wall
U
دیوار داخلی
inner zone
U
منطقه داخلی
interconnection
U
اتصالی داخلی
interior affairs
U
امور داخلی
intercommunication
U
ارتباط داخلی
interior architecture
U
معماری داخلی
inside wing
U
بال داخلی
interior ballistics
U
بالیستیک داخلی
inside thread
U
مارپیچ داخلی
inside micrometer
U
میکرومتر داخلی
inside hinge
U
لولای داخلی
inside draft
U
شیب داخلی
inside diameter
U
قطر داخلی
inside caliper
U
کولیس داخلی
interior guard
U
نگهبان داخلی
inferior planets
U
سیارههای داخلی
inferior conjunction
U
مقارنه داخلی
internal boffles
U
تیغههای داخلی
home made
U
ساخت داخلی
home currency
U
پول داخلی
home consumption
U
مصرف داخلی
internal combustion
U
احتراق داخلی
internal commerce
U
تجارت داخلی
internal conductance
U
اندوکتانس داخلی
internal conductance
U
اندوکتیویته ی داخلی
internal conductor
U
سیم داخلی
internal connection
U
اتصال داخلی
internal consistency
U
سازگاری داخلی
internal consumption
U
مصرف داخلی
internal crack
U
ترک داخلی
internal current
U
جریان داخلی
internal clock
U
ساعت داخلی
home market
U
بازار داخلی
indoor antenna
U
انتن داخلی
inboard aileron
U
شهپر داخلی
imside dimension
U
اندازه داخلی
internal brake
U
ترمز داخلی
internal bus
U
گذرگاه داخلی
internal bus
U
مسیر داخلی
internal circuit
U
مدار داخلی
home trade
U
تجارت داخلی
internal circuit
U
حلقه داخلی
home rule
U
حکومت داخلی
home product
U
محصولات داخلی
internal damping
U
میرایی داخلی
internal supercharger
U
سوپرشارژر داخلی
marketing audit
U
کنترل داخلی
municipal court
U
دادگاه داخلی
municipal law
U
حقوق داخلی
rules of procedure
U
نظامنامه داخلی
territorial sea
U
دریای داخلی
local subscriber
U
مشترک داخلی
local currency
U
پول داخلی
inward light
U
نور داخلی
internal trade
U
بازرگانی داخلی
internal trade
U
تجارت داخلی
internal transactions
U
معاملات داخلی
internal voltage
U
ولتاژ داخلی
internal window sill
U
کف پنجره داخلی
internality
U
داخلی بودن
interphone
U
مخابرات داخلی
intrados
U
قوس داخلی
in-fighting
U
جنگ داخلی
internal structure
U
سازه داخلی
domestic tariff
U
تعرفه داخلی
interlan angle
U
زاویه داخلی
interion architecture
U
معماری داخلی
incoming message cassette
U
نوارپیغام داخلی
bulkheads
U
جدار داخلی
innards
U
قسمتهای داخلی
internal revenue
U
درامد داخلی
Inland Revenue
U
درامد داخلی
internal programme
U
برنامه داخلی
internal reflector
U
رفلکتور داخلی
bulkhead
U
جدار داخلی
internal report
U
گزارش داخلی
internal resistance
U
مقاومت داخلی
internal ruling
U
نظامنامه داخلی
civil war
U
جنگ داخلی
civil wars
U
جنگ داخلی
intercom
U
مخابرات داخلی
internal loss
U
تلف داخلی
internal memory
U
حافظه داخلی
internal modem
U
مدم داخلی
internal modulation
U
مدولاسیون داخلی
intercoms
U
ارتباط داخلی
internal pole
U
قطب داخلی
intercoms
U
مخابرات داخلی
intercom
U
ارتباط داخلی
internal power
U
مصرف داخلی
internal security
U
تامین داخلی
internal storage
U
انباره داخلی
internal storage
U
حافظه ی داخلی
internal stress
U
تنش داخلی
internal storage
U
حافظه داخلی
internal short circuit
U
کوتهمداری داخلی
internal structure
U
ساختار داخلی
internal security
U
امنیت داخلی
internal shield
U
غلاف داخلی
projection product
U
ضرب داخلی
[ریاضی]
internal discharge
U
تخلیه جزیی داخلی
internal photoelectric effect
U
اثر فتوالکتریکی داخلی
intergradation
U
درجه بندی داخلی
IDPs
U
بیجاشده گان داخلی
internal transmission factor
U
ضریب انتقال داخلی
internal data representation
U
نمایش دادههای داخلی
internal cycle time
U
زمان چرخه داخلی
internist
U
پزشک امراض داخلی
internal timer
U
زمان سنج داخلی
internal temperature
U
درجه حرارت داخلی
internal thermal resistance
U
مقاومت حرارتی داخلی
internal wiring
U
سیم کشی داخلی
net domestic output
U
تولید خالص داخلی
internal installation
U
سیم کشی داخلی
internal impedance drop
U
افت ولتاژ داخلی
internal voltage drop
U
افت ولتاژ داخلی
scalar product
U
ضرب داخلی
[ریاضی]
terminal velocity
U
سرعت داخلی گلوله
tegmen
U
پوسته داخلی تخم
internal characteristic
U
منحنی مشخصه داخلی
internal emitter point
U
نقطه امیتر داخلی
per vibration
U
نوسان داخلی بتن
net domestic product
U
محصول خالص داخلی
intrados
U
قوس داخلی طاق
inverse chill
U
سرد کردن داخلی
internal resistance
U
مقدار مقاومت داخلی
internal electerical potential
U
پتانسیل الکتریکی داخلی
tunnel lining
U
پوشش داخلی تونل
internal sort
U
جور کردن داخلی
internal rate of return
U
نرخ بازده داخلی
inner product
U
ضرب داخلی
[ریاضی]
dot product
U
ضرب داخلی
[ریاضی]
internal base resistance
U
مقاومت داخلی بیس
internal battery
U
مقاومت داخلی باطری
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com