English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
The working (middle,upper)class. U طبقه کارگر (متوسط بالا )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
upper middle class U طبقه متوسط بالا [در اجتماعی]
laboring class U طبقه کارگر
proletariat U طبقه کارگر
workpeople U طبقه کارگر
working class U طبقه کارگر
working classes U طبقه کارگر
proletarian U عضو طبقه کارگر
work people U کارگران طبقه کارگر
working classes U مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class U مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
every Tom, Dick and Harry <idiom> U طبقه متوسط
middle class U طبقه متوسط
middle classes U طبقه متوسط
middle-class person U عضو طبقه متوسط
bourgeois U طبقه متوسط بورژوا
member of the middle class U عضو طبقه متوسط
franklin U طبقه متوسط اجتماع
abovestairs U طبقه بالا
upper class U طبقه بالا
upper classes U طبقه بالا
stakhnovism U افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
superstratum U طبقه خیلی بالا
high frequency amplification stag U طبقه تقویت فرکانس بالا
bsc U استاندارد برای اتصالات ارتباطی رسانههای با سرعت متوسط / بالا
bourgeois <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
dictatorships U این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorship U این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
gandey dancer U کارگر فصلی کارگر سیار
entresol U طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
lower class U طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
intermediate U آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower classes U طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
defense classification U طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
downgraded U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. U ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
security classification U طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification U از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
black designation U علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
stratify U طبقه طبقه کردن
spinwriter U چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
vertically U از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
mean sea level U ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat U سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion U حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
army class manager activity U سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification U طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications U طبقه بندی کردن طبقه بندی
employee U کارگر
labored U کارگر
labors U کارگر
labour U کارگر
joss U سر کارگر
effective U کارگر
workwoman U کارگر زن
laborer U کارگر
laborers U کارگر
workmen U کارگر
workman U کارگر
worker U کارگر
labourers U کارگر
operative U کارگر
operatives U کارگر
labourer U کارگر
craftsman assistant U کارگر
active U کارگر
cooly U کارگر
workingman U کارگر
workpeople U کارگر
shopman U کارگر
workwoman U زن کارگر
telling U کارگر
employe U کارگر
master workman U سر کارگر
skilled labour U کارگر ماهر
shovelman U کارگر بیل زن
lay off U تعلیق کارگر
munitioneer U کارگر زرادخانه
craftsmen U کارگر ماهر
accommodator U کارگر کمکی
longshoreman U کارگر اسکله
craftsman U کارگر ماهر
skilled worker U کارگر ماهر
slave ant U مورچه کارگر
dockers U کارگر بارانداز
common labour U کارگر عمومی
swot U کارگر زحمتکش
May Day U روز کارگر
labourparty U حزب کارگر
Labour Party U حزب کارگر
swots U کارگر زحمتکش
swotted U کارگر زحمتکش
swotting U کارگر زحمتکش
shoveler U کارگر بیل زن
shovelbill U کارگر بیل زن
navvy U کارگر ساده
road maker U کارگر راه
reacher U کارگر نخ تاب
casual labour U کارگر اتفاقی
journey man U کارگر مزدور
piler U کارگر شمعکوب
refiner U کارگر پالایشگاه
refiners U کارگر پالایشگاه
outworker U کارگر ازاد
labor U حزب کارگر
furnace man U کارگر کوره
navvies U کارگر ساده
longshoremen U کارگر اسکله
labour day U روز کارگر
dockers U کارگر لنگرگاه
brain worker U کارگر مغزی
docker U کارگر لنگرگاه
docker U کارگر بارانداز
workings U کارگر طرزکار
working U کارگر طرزکار
seasonal worker U کارگر فصلی
labor U کارگر عمله
labor party U حزب کارگر
coalminer U کارگر معدن
charge hand U کارگر معمولی
labour U حزب کارگر
steelworkers U کارگر پولادسازی
labour U کارگر عمله
steelworker U کارگر پولادسازی
labors U حزب کارگر
exploitation of labor U استثمار کارگر
mealmen U کارگر اسیاب
farmhand U کارگر مزرعه
journeymen U کارگر متخصص
journeymen U کارگر ماهر
journeymen U کارگر مزدور
journeyman U کارگر متخصص
journeyman U کارگر ماهر
journeyman U کارگر مزدور
labors U کارگر عمله
stable-boys U کارگر اصطبل
daysman U کارگر روزمزد
day labourer U کارگر روزمزد
day laborer U روز کارگر
date labourer U کارگر روزمزد
leaven U عامل کارگر
leavening U عامل کارگر
leavens U عامل کارگر
unskilled worker U کارگر غیرمتخصص
unskilled worker U کارگر ساده
work force U تعداد کارگر
workfolk U جماعت کارگر
workfolks U جماعت کارگر
labored U حزب کارگر
labored U کارگر عمله
stable-boy U کارگر اصطبل
farm hands U کارگر مزرعه
farm hand U کارگر مزرعه
dairymaids U کارگر لبنیاتی
proletariat U کارگر ورنجبر
dairymaid U کارگر لبنیاتی
workingman U ازطبقه کارگر
working man U کارگر افزارمند
unskilled labor U کارگر غیرماهر
migrant worker U کارگر مهاجر
hodcarrier U کارگر ناوه کش
horizontal labor mobility U تحرک افقی کارگر
navvies U کارگر کارهای خاکی
building craftsman U کارگر ماهر ساختمانی
potman U کارگر اسفالت ساز
grisette U دختر کارگر فرانسوی
navvies U کارگر غیر ماهر
workmanlike U شایسته کارگر خوب
he is short of hands U کارگر کافی ندارد
quarryman U کارگر معدن سنگ
semi skilled worker U کارگر نیمه ماهر
journey man U شاگرد یا کارگر روزمزد
railroader U کارگر راه اهن
navvy U کارگر غیر ماهر
unskilled worker U کارگر غیر ماهر
quarrier U کارگر معدن سنگ
day laborer U کارگر روز مزد
industrial relations U روابط کارگر وکارفرما
working paper U ورقهء استخدام کارگر
unskilled worker U کارگر غیر متخصص
underutilization of labor U کم بهره گیری از کارگر
brain worker U کارگر ذهنی روشنفکر
time out U ساعت غیبت کارگر
cordwainer U کارگر چرم ساز
gandey dancer U کارگر راه اهن
workmanly U شایسته کارگر خوب
exploitation of labor U بهره کشی کارگر
deckhand U کارگر عرشه کشتی
outworker U کارگر خارج ازخانه
laundryman U کارگر لباسشوی مرد
inflow of labor U جریان ورود کارگر
luggie U کارگر سنگ شکن
man hour U یک ساعت کار یک کارگر
blackleg U کارگر اعتصاب شکن
blacklegs U کارگر اعتصاب شکن
stevedores U کارگر بار انداز
stevedore U کارگر بار انداز
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com