English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
upper middle class U طبقه متوسط بالا [در اجتماعی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
The working (middle,upper)class. U طبقه کارگر (متوسط بالا )
Other Matches
every Tom, Dick and Harry <idiom> U طبقه متوسط
middle classes U طبقه متوسط
middle class U طبقه متوسط
member of the middle class U عضو طبقه متوسط
middle-class person U عضو طبقه متوسط
bourgeois U طبقه متوسط بورژوا
franklin U طبقه متوسط اجتماع
upper class U طبقه بالا
abovestairs U طبقه بالا
upper classes U طبقه بالا
superstratum U طبقه خیلی بالا
high frequency amplification stag U طبقه تقویت فرکانس بالا
bsc U استاندارد برای اتصالات ارتباطی رسانههای با سرعت متوسط / بالا
bourgeois <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
entresol U طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
intermediate U آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower classes U طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower class U طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
defense classification U طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
downgrades U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. U ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
security classification U طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification U از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
black designation U علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
stratify U طبقه طبقه کردن
spinwriter U چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
vertically U از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
mean sea level U ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat U سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion U حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
army class manager activity U سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classifications U طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification U طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept U علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
moderated U متوسط
moderate U متوسط
average U متوسط
medium U متوسط
averaged U حد متوسط
meaner U متوسط
meant U متوسط
mediocre U متوسط
average U حد متوسط
moderating U متوسط
meanest U متوسط
moderates U متوسط
averaged U متوسط
mediums U متوسط
averaging U متوسط
averaging U حد متوسط
osculant U متوسط
average limit of ice U حد متوسط یخ
modals U متوسط
modal U متوسط
medium gravle U شن متوسط
tolerable U متوسط
averages U حد متوسط
mean U متوسط
intermedial U متوسط
intermediate U متوسط
averages U متوسط
life expectancy U سن متوسط
life expectancies U سن متوسط
mesne U متوسط
apl U یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
average input U نهاده متوسط
mean variation U تغییر متوسط
mean velocity U سرعت متوسط
medial U میانه متوسط
average product U محصول متوسط
average product U تولید متوسط
median gray U خاکستری متوسط
median income U درامد متوسط
average productivity U بازدهی متوسط
average return U بازده متوسط
average yield U بازده متوسط
mean value U مقدار متوسط
average price U قیمت متوسط
average latency U رکود متوسط
average latency U تاخیر متوسط
average life U عمر متوسط
mean speed U سرعت متوسط
mean stress U خستگی متوسط
mean time U زمان متوسط
a modest income U درآمدی متوسط
average output U محصول متوسط
average payment U پرداخت متوسط
average revenue U درامد متوسط
medium cloud U ابرهای متوسط
on the a U بطور متوسط
medium frequency U بسامد متوسط
medium scale U در مقیاس متوسط
girder bridge U پل بیلی متوسط
monthly average U متوسط ماهیانه
medium voltage U ولتاژ متوسط
moderate speed U سرعت متوسط
middle price U قیمت متوسط
mid range U برد متوسط
averagly U بطور متوسط
medium carbon steel U فولادباکربن متوسط
medium artillery U توپخانه متوسط
average speed U سرعت متوسط
average total cost U هزینه متوسط کل
average value U مقدار متوسط
average variable cost U هزینه متوسط
average voltage U ولتاژ متوسط
averagely U بطور متوسط
middlingly U بطور متوسط
mediterranean sea U بحر متوسط
average discharge U بده متوسط
average flow U جریان متوسط
intermediately U بطور متوسط
mediums U متوسط معتدل
intermediate contrast U تغایر متوسط
par U میزان متوسط
mediums U مقدار متوسط
normal U میانه متوسط
m.f. U بسامد متوسط
m.f. U فرکانس متوسط
true power U توان متوسط
mean chord U وتر متوسط
mean daily U متوسط روزانه
medium U مقدار متوسط
medium U متوسط معتدل
mediocrity U اندازه متوسط
medium wave U موج متوسط
duffer U بازیگر متوسط
duffers U بازیگر متوسط
intermediate pressure U فشار متوسط
halftone U رنگ متوسط
intermediate lampholder U سر پیچ متوسط
intermediate hurdle U مانع متوسط
intermediate high voltage line U خط فشار متوسط
halftones U رنگ متوسط
weighted average U متوسط وزنی
mean depth U عمق متوسط
life expectancy U عمر متوسط
mean life U عمر متوسط
subaverage U زیر حد متوسط
mean price U قیمت متوسط
sort of U بمیزان متوسط
a medium sized car U یک اتومبیل متوسط
sort of U بمقدار متوسط
secondarily U بطور متوسط
average efficiency U بازده متوسط
mean income U درامد متوسط
medially U بطورمیانه یا متوسط
mean time U ساعت متوسط
life expectancies U عمر متوسط
mean deviation U انحراف متوسط
average conditions U شرایط متوسط
average cost U هزینه متوسط
average depth U عمق متوسط
midway U متوسط میانجی
average deviation U انحراف متوسط
average expense U هزینه متوسط
above average <adj.> U بالاتر از حد متوسط
averages U مقدار متوسط
averaging U میانه متوسط
average U میانه متوسط
averaging U مقدار متوسط
above average <adj.> U بیش از حد متوسط
above-average <adj.> U بیش از حد متوسط
over-average <adj.> U بالاتر از حد متوسط
averaged U مقدار متوسط
above average <adj.> U بیشتر از حد متوسط
over-average <adj.> U بیش از حد متوسط
mean U میانه متوسط
above-average <adj.> U بیشتر از حد متوسط
averaged U میانه متوسط
over-average <adj.> U بیشتر از حد متوسط
average U مقدار متوسط
above-average <adj.> U بالاتر از حد متوسط
thins U تیم متوسط
thinnest U تیم متوسط
averages U میانه متوسط
meanest U میانه متوسط
meaner U میانه متوسط
thinners U تیم متوسط
thin U تیم متوسط
thinned U تیم متوسط
average heading U جهت متوسط مسیر
average molecular speed U سرعت مولکولی متوسط
average reaction rate U سرعت متوسط واکنش
average reaction rate U مقدار متوسط واکنش
average fixed cost U هزینه ثابت متوسط
average net return U بازده خالص متوسط
mean solar day U روز متوسط شمسی
average evoked potential U پتانسیل فراخوانده متوسط
fairer U نسبتا خوب متوسط
fairest U نسبتا خوب متوسط
average revenue product U درامد متوسط محصول
average seek time U مدت متوسط جستجو
average purchase rate U نرخ متوسط خرید
fair U نسبتا خوب متوسط
mean sea level U سطح متوسط دریا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com