English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
middle class U طبقه متوسط
middle classes U طبقه متوسط
every Tom, Dick and Harry <idiom> U طبقه متوسط
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
bourgeois U طبقه متوسط بورژوا
franklin U طبقه متوسط اجتماع
The working (middle,upper)class. U طبقه کارگر (متوسط بالا )
upper middle class U طبقه متوسط بالا [در اجتماعی]
bourgeois <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
middle-class person U عضو طبقه متوسط
member of the middle class U عضو طبقه متوسط
Other Matches
entresol U طبقه میان طبقه اول عمارت وطبقهای که باکف زمین برابراست
intermediate U آنچه در یک طبقه بین دو طبقه دیگر است
lower classes U طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower class U طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
defense classification U طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
downgrade U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. U ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
declassification U از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
security classification U طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
black designation U علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
stratify U طبقه طبقه کردن
mean sea level U ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
army class manager activity U سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
classification U طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications U طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept U علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
mesne U متوسط
modals U متوسط
modal U متوسط
averaged U متوسط
tolerable U متوسط
medium gravle U شن متوسط
osculant U متوسط
average U حد متوسط
meant U متوسط
average U متوسط
intermediate U متوسط
averaged U حد متوسط
averaging U حد متوسط
medium U متوسط
mediums U متوسط
averaging U متوسط
intermedial U متوسط
mediocre U متوسط
averages U متوسط
averages U حد متوسط
mean U متوسط
meaner U متوسط
moderated U متوسط
average limit of ice U حد متوسط یخ
life expectancies U سن متوسط
moderating U متوسط
moderates U متوسط
life expectancy U سن متوسط
moderate U متوسط
meanest U متوسط
par U میزان متوسط
halftones U رنگ متوسط
average discharge U بده متوسط
mediocrity U اندازه متوسط
mean life U عمر متوسط
average cost U هزینه متوسط
mean income U درامد متوسط
medium wave U موج متوسط
average deviation U انحراف متوسط
average conditions U شرایط متوسط
duffer U بازیگر متوسط
duffers U بازیگر متوسط
halftone U رنگ متوسط
average depth U عمق متوسط
medially U بطورمیانه یا متوسط
median gray U خاکستری متوسط
intermediate high voltage line U خط فشار متوسط
median income U درامد متوسط
mediterranean sea U بحر متوسط
medium artillery U توپخانه متوسط
medium carbon steel U فولادباکربن متوسط
medium cloud U ابرهای متوسط
medium frequency U بسامد متوسط
midway U متوسط میانجی
medial U میانه متوسط
mean speed U سرعت متوسط
life expectancy U عمر متوسط
mean stress U خستگی متوسط
mean time U زمان متوسط
mean time U ساعت متوسط
mean value U مقدار متوسط
mean variation U تغییر متوسط
mean velocity U سرعت متوسط
life expectancies U عمر متوسط
mean price U قیمت متوسط
average efficiency U بازده متوسط
averagly U بطور متوسط
average productivity U بازدهی متوسط
intermediate contrast U تغایر متوسط
intermediate hurdle U مانع متوسط
middlingly U بطور متوسط
intermediate lampholder U سر پیچ متوسط
average product U تولید متوسط
intermediate pressure U فشار متوسط
intermediately U بطور متوسط
m.f. U بسامد متوسط
average return U بازده متوسط
average yield U بازده متوسط
girder bridge U پل بیلی متوسط
averagely U بطور متوسط
average voltage U ولتاژ متوسط
average variable cost U هزینه متوسط
average value U مقدار متوسط
average total cost U هزینه متوسط کل
average revenue U درامد متوسط
m.f. U فرکانس متوسط
normal U میانه متوسط
average life U عمر متوسط
average latency U تاخیر متوسط
average latency U رکود متوسط
mediums U متوسط معتدل
average input U نهاده متوسط
subaverage U زیر حد متوسط
medium U مقدار متوسط
average flow U جریان متوسط
average expense U هزینه متوسط
average output U محصول متوسط
mediums U مقدار متوسط
average payment U پرداخت متوسط
mean chord U وتر متوسط
mean daily U متوسط روزانه
average product U محصول متوسط
mean depth U عمق متوسط
mean deviation U انحراف متوسط
average price U قیمت متوسط
medium U متوسط معتدل
averaging U میانه متوسط
true power U توان متوسط
meanest U میانه متوسط
average U میانه متوسط
averages U میانه متوسط
above average <adj.> U بالاتر از حد متوسط
sort of U بمیزان متوسط
sort of U بمقدار متوسط
above-average <adj.> U بالاتر از حد متوسط
secondarily U بطور متوسط
over-average <adj.> U بالاتر از حد متوسط
mean U میانه متوسط
averaging U مقدار متوسط
averages U مقدار متوسط
meaner U میانه متوسط
average speed U سرعت متوسط
a medium sized car U یک اتومبیل متوسط
average U مقدار متوسط
thin U تیم متوسط
thinners U تیم متوسط
thinnest U تیم متوسط
thins U تیم متوسط
weighted average U متوسط وزنی
above average <adj.> U بیشتر از حد متوسط
monthly average U متوسط ماهیانه
moderate speed U سرعت متوسط
middle price U قیمت متوسط
mid range U برد متوسط
medium voltage U ولتاژ متوسط
medium scale U در مقیاس متوسط
averaged U میانه متوسط
thinned U تیم متوسط
averaged U مقدار متوسط
a modest income U درآمدی متوسط
above-average <adj.> U بیش از حد متوسط
over-average <adj.> U بیش از حد متوسط
over-average <adj.> U بیشتر از حد متوسط
above-average <adj.> U بیشتر از حد متوسط
on the a U بطور متوسط
above average <adj.> U بیش از حد متوسط
meaner U متوسط میانه روی
mean U متوسط میانه روی
average reaction rate U سرعت متوسط واکنش
fair average quality U کیفیت متوسط مناسب
average revenue product U درامد متوسط محصول
average variable cost U هزینه متوسط متغیر
average seek time U مدت متوسط جستجو
average reaction rate U مقدار متوسط واکنش
average U متوسط خسارت در بیمه
average speed U سرعت متوسط حرکت
average tax rate U نزخ متوسط مالیات
meanest U متوسط میانه روی
average purchase rate U نرخ متوسط خرید
average productivity U بهره دهی متوسط
average fixed cost U هزینه ثابت متوسط
average daily traffic [ADT] U متوسط ترافیک روزانه
average evoked potential U پتانسیل فراخوانده متوسط
average degree of polymerization U درجه متوسط بسپارش
average available discharge U بده متوسط مفید
average annual precipitation U متوسط بارندگی سالینه
aerodynamic mean chord U وتر متوسط ایرودینامیکی
fairs U نسبتا خوب متوسط
fairest U نسبتا خوب متوسط
average heading U جهت متوسط مسیر
fair U نسبتا خوب متوسط
bourgeois <adj.> U عضوطبقه متوسط جامعه
average net return U بازده خالص متوسط
average heading U جهت متوسط هواپیما
average molecular speed U سرعت مولکولی متوسط
average kinetic energy U انرژی متوسط جنبشی
average intensity U شدت جریان متوسط
fairer U نسبتا خوب متوسط
king's blue U رنگ ابی متوسط
intermediate range U سلاح برد متوسط
intermediate range U با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com