Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
long wind
U
طاقت زیاد دویدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to overrun oneself
U
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
load call
U
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
sufferance
U
طاقت
indefatigability
U
طاقت
bearing
U
طاقت
gameness
U
طاقت
lip
U
طاقت
longanimity
U
طاقت
breaking point
U
طاقت
able-bodied
U
طاقت
patience
U
طاقت
iron nerves
U
طاقت
nerves of steel
U
طاقت
of little patience
U
بی طاقت
compression ignition
U
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
to keep it up
U
طاقت اوردن
overwhelmingly
U
طاقت فرسا
overwhelming
U
طاقت فرسا
troublous
U
طاقت فرسا
to lose patience
U
بی طاقت شدن
to nerve oneself
U
طاقت اوردن
intolerancy
U
طاقت فرسایی
nerve
U
وتر طاقت
tolerates
U
طاقت داشتن
tolerated
U
طاقت داشتن
tolerate
U
طاقت داشتن
patience of hunger
U
طاقت گرسنگی
nerves
U
وتر طاقت
torturous
U
طاقت فرسا
tolerating
U
طاقت داشتن
tedium
U
طاقت فرسایی
tiresome
U
طاقت فرسا
stifling
U
طاقت فرسا
cumbersome
U
طاقت فرسا
intolerance
U
طاقت فرسایی
astringent
U
طاقت فرسا
gut
U
طاقت جرات
guts
U
طاقت جرات
gutting
U
طاقت جرات
overhelming
U
طاقت فرسا
overbearing
U
طاقت فرسا
stamina
U
طاقت استقامت
staying power
U
طاقت قدرت
I didnt get much sleep.
U
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
severe
U
طاقت فرسا شاق
to stand pain
U
دردردکشیدن طاقت اوردن
severest
U
طاقت فرسا شاق
onerous
U
دشوار طاقت فرسا
gameness
U
طاقت تحمل مصائب
to live through something
U
طاقت چیزی را داشتن
demanding
U
طاقت فرسا سخت
severer
U
طاقت فرسا شاق
endures
U
طاقت چیزی راداشتن
she cannot bear heat
U
طاقت گرما را ندارد
endured
U
طاقت چیزی راداشتن
endure
U
طاقت چیزی راداشتن
quarter horse
U
اسب کوتاه وپر طاقت
stick it out
<idiom>
U
طاقت آوردن ،ادامه دادن
broad shoulders
U
نیروی باربری یا طاقت تحمل مسئولیت
overbuild
U
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
doubled up
U
دویدن
race
U
دویدن
to run through
U
دویدن
Running
<adj.>
U
دویدن
run
U
دویدن
runs
U
دویدن
raced
U
دویدن
races
U
دویدن
doubled
U
دویدن
double
U
دویدن
re-runs
U
دوباره دویدن
roil
U
دنبال هم دویدن
winder
U
دویدن سریع
tracks
U
مسابقه دویدن
tracked
U
مسابقه دویدن
cursorial
U
مستعد دویدن
track
U
مسابقه دویدن
on the go
<idiom>
U
مشغول دویدن
footrace
U
مسابقه دویدن
scuttling
U
بسرعت دویدن
outrun
U
در دویدن جلوافتادن
outrunning
U
در دویدن جلوافتادن
trig
U
تر وتمیز دویدن
run for it
<idiom>
U
به ضرب دویدن
scuttle
U
بسرعت دویدن
jog
U
اهسته دویدن
jogged
U
اهسته دویدن
scuttled
U
بسرعت دویدن
scuttles
U
بسرعت دویدن
outruns
U
در دویدن جلوافتادن
re-running
U
دوباره دویدن
re-run
U
دوباره دویدن
re-ran
U
دوباره دویدن
jogging
U
اهسته دویدن
jogs
U
اهسته دویدن
runout
U
محوطه دویدن
leaped
U
جستن دویدن
leaps
U
جستن دویدن
leap
U
جستن دویدن
running with the ball
U
با توپ دویدن
to bolt
U
با سرعت دویدن
to hold somebody in great respect
U
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
ground speed
U
سرعت دویدن هواپیما در روی باند سرعت دویدن روی باند سرعت گرفتن هواپیما روی زمین
circuit clout
U
یک امتیاز با دویدن به پایگاه
sprint
U
با حداکثر سرعت دویدن
outkick
U
تندتر از رقیب دویدن
jog
U
دویدن بصورت یورتمه
jogging
U
دویدن بصورت یورتمه
to start
U
شروع کردن به دویدن
dinger
U
دویدن به پایگاه اصلی
sprinted
U
با حداکثر سرعت دویدن
base running
U
دویدن بسوی پایگاه
to break into a run
U
شروع کردن به دویدن
circling
U
دویدن در مسیر منحنی
circled
U
دویدن در مسیر منحنی
rerun
U
عمل دوباره دویدن
he fell to the ground
U
دویدن اغازکردبزمین افتاد
jogs
U
دویدن بصورت یورتمه
circle
U
دویدن در مسیر منحنی
sprints
U
با حداکثر سرعت دویدن
circles
U
دویدن در مسیر منحنی
To interrupt someone. To butt in.
U
تو حرف کسی دویدن
jogged
U
دویدن بصورت یورتمه
run way
U
محوطه دویدن هواپیما
departure end
U
انتهای محوطه دویدن هواپیما
roll out
U
دویدن هواپیما روی باند
to run for the bus
U
برای گرفتن اتوبوس دویدن
ground game
U
روش استفاده از مانور دویدن
arresting system runout
U
محوطه دویدن سیستم مهارهواپیما
false start
U
دویدن قبل ازصدای تپانچه
false starts
U
دویدن قبل ازصدای تپانچه
break in
U
درمیان صحبت کسی دویدن
break-ins
U
درمیان صحبت کسی دویدن
break-in
U
درمیان صحبت کسی دویدن
road work
U
دویدن جادهای در تمرین بوکس
to run a race
U
در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
to take a run-up
U
با دویدن به مکان شروع نزدیک شدن
buttonhook
U
نوعی پاس با جلو دویدن وبرگشت ناگهانی
go
U
نوعی پاس با دویدن دریافت کننده به جلو
goes
U
نوعی پاس با دویدن دریافت کننده به جلو
threshold
U
نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
thresholds
U
نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
threshholds
U
نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
curled
U
پاس با جلو دویدن و سپس تغییر مسیر دادن
quarterback sneak
U
حمله بازیگر بالا با دویدن بجلو پس از گرفتن توپ
curl
U
پاس با جلو دویدن و سپس تغییر مسیر دادن
curls
U
پاس با جلو دویدن و سپس تغییر مسیر دادن
rompy
U
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
drag bunt
U
ضربه با ثابت نگهداشتن چوب برای دویدن به پایگاه
even time
U
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
rompish
U
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
back-up
U
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back up
U
اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
triple threat
U
بازیگری که مهارت در دویدن و پاس دادن و ضربه پا دارد
to ran a person hard
U
کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
slants
U
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slant
U
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slanted
U
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
run-up
[start-up]
U
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
to jink
[colloquial]
[British English]
U
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
leg bye
U
امتیاز با دویدن در نتیجه خوردن توپ به بدن توپزن ومنحرف شدن ان
hang
U
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
He is trying to run before he has learned do walk.
<proverb>
U
او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
hangs
U
قرار گرفتن گوی گلف در سرازیری دویدن اهسته تر از حد انتظار اسب اویزان
square in
U
پاس با دویدن دریافت کننده توپ به جلو و تغییر مسیر به کنار و به موازات خط تجمع
breaks
U
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
break
U
حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
scrambling
U
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scramble
U
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambles
U
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambled
U
دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
glide
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glides
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glided
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed
U
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
approach end
U
نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
stop and go
U
پاس با دویدن گیرنده توپ به جلو و توقف کوتاه و دوباره به جلو برای پاس بلند
triple option
U
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
foul
U
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls
U
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler
U
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest
U
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled
U
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
thick
U
زیاد
egregiously
U
زیاد
extortionary
U
زیاد
highly
U
زیاد
overmuch
U
زیاد
greatly
U
زیاد
high
U
زیاد
intensely
U
زیاد
overly
U
زیاد
extortionate
U
زیاد
highest
U
زیاد
mortally
U
زیاد
generous
U
زیاد
hugely
U
زیاد
tremendously
U
زیاد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com