English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
warrent U ضمانت یاتعهد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
parties to the contract U طرفین معامله یاتعهد متعاهدین
pecuniary liability U ضمانت ضمانت جبران خسارت
answer U ضمانت کردن
answering U ضمانت کردن
guarantee U ضمانت کردن
answers U ضمانت کردن
sponsors U ضمانت کردن
vouch U ضمانت کردن
vouch for U ضمانت کردن
sponsoring U ضمانت کردن
sponsor U ضمانت کردن
guaranteed U ضمانت کردن
insure U ضمانت کردن
guarantees U ضمانت کردن
answered U ضمانت کردن
warrant U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranted U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warrants U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
warranting U اجازه کتبی حکم قانونی تعهد کردن ضمانت کردن کسی
bail U تضمین ضمانت کردن
act as surety U کفالت یا ضمانت کردن
stand surety for a person U ضمانت کسی را کردن
to stand surety for any one U ضمانت کسیرا کردن
warranting U ضمانت کردن مجوز
warrant U ضمانت کردن مجوز
warrants U ضمانت کردن مجوز
warranted U ضمانت کردن مجوز
guaranty U تضمین ضمانت یا تعهد کردن
sanctioned U ضمانت اجرایی معین کردن
sanctioning U ضمانت اجرایی معین کردن
sanctions U ضمانت اجرایی معین کردن
guarantee a contract U اجرای قراردادی را ضمانت کردن
sanction U ضمانت اجرایی معین کردن
guaranteed U ضمانت نامه تضمین کردن
guarantee U ضمانت نامه تضمین کردن
to vouch for any one's honesty U ضمانت درستی کسی را کردن
guarantees U ضمانت نامه تضمین کردن
vouch U ضمانت کردن مسئول واقع شدن
to pass one's word for another U از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
gurantee U ضمانت
guarantee U ضمانت
sponsorship U ضمانت
warranting U ضمانت
warranted U ضمانت
pledge [archaic] [guaranty] U ضمانت
warranty U ضمانت
suretyship U ضمانت
warranties U ضمانت
warrant U ضمانت
warranty U ضمانت
guaranty U ضمانت
guaranty U ضمانت
warrants U ضمانت
guarantee U ضمانت
mainprise U ضمانت
bond U ضمانت
bail U ضمانت
sponsored by U به ضمانت
sponsion U ضمانت
guarantees U ضمانت
guaranteed U ضمانت
irrepleviable U ضمانت برندار
bilable U ضمانت بردار
pecuniary liability U ضمانت پولی
sanctioned U ضمانت اجرا
bondholder U ضمانت دار
guarantors U ضمانت کننده
guarantor U ضمانت کننده
suretyship U عقد ضمانت
sanction U ضمانت اجرا
sanctions U ضمانت اجرا
bond U پیوستگی ضمانت
sanctioning U ضمانت اجرا
irreplevisable U ضمانت برندار
letter of indemnity U ضمانت نامه
responsibility U ضمانت جوابگویی
responsibilities U ضمانت جوابگویی
bank guarantee U ضمانت بانکی
bank bond U ضمانت بانکی
express warranty U ضمانت صریح
bail bond U ضمانت نامه
joint and several guarantee U ضمانت تضامنی
bailable U قابل ضمانت
warranty U ضمانت نامه
limplied warranty U ضمانت ضمنی
assurances U ضمانت وثیقه
warranties U ضمانت نامه
bonded U ضمانت شده
contract guarantee U ضمانت قرارداد
pledge U وثیقه ضمانت
pledging U وثیقه ضمانت
assurance U ضمانت وثیقه
pledges U وثیقه ضمانت
pledged U وثیقه ضمانت
guaranty U ضمانت نامه
guarantee period U دوره ضمانت
fiduciary bond U ضمانت شرافتی
upon bail U بقیه ضمانت
it is not protected by sanctions U ضمانت اجرایی ندارد
guarantees U شخص ضمانت شده
i guarantee his appearance U من ضمانت می کنم که حاضرشود
guarantee U شخص ضمانت شده
able to justify bail U قادر به تقبل ضمانت
bank guarantee U ضمانت نامه بانکی
sanctioned U ضمانت اجرایی قانون
to bail out U با ضمانت از زندان دراوردن
bailment U رهایی به قید ضمانت
guaranteed U شخص ضمانت شده
sanctions U ضمانت اجرایی قانون
joint bond U تعهد یا ضمانت مشترک
sanctioning U ضمانت اجرایی قانون
board exchange warranty U ضمانت تعویض برد
sanction U ضمانت اجرایی قانون
the watch is warranted U ضمانت شده است
to go bail for any one U ضمانت کسی راکردن
repayment guarantee U ضمانت استرداد پیش پرداخت
pledgeor U دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
wage U ضمانت حسن انجام کار
waged U ضمانت حسن انجام کار
pledgor U دهنده ضمانت یابیعانه یا قول
sanctioned U مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanction U مجوز جریمه ضمانت اجرا
sanctioning U مجوز جریمه ضمانت اجرا
tender bonds U ضمانت نامههای مناقصه یامزایده
bid bond U ضمانت شرکت در مناقصه یا مزایده
tender guarantee U ضمانت شرکت در مزایده یامناقصه
good performance guarantee U ضمانت حسن انجام کار
performance guarantee U ضمانت حسن انجام کار
open credit U اعتبار بدون ضمانت نامه
sanctions U مجوز جریمه ضمانت اجرا
wages U ضمانت حسن انجام کار
average bond U ضمانت نامه جبران خسارت
waging U ضمانت حسن انجام کار
30% down payment against bank guaranty U ۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
local parole U زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
accommodation bill U براتی که جهت کمک یا ضمانت فردی تهیه میگردد
bareboat charter U ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
del credere U ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
considerations U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
consideration U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
bilable U قابل رهایی قابل ضمانت
ubi jus, ibi remedium U هر جا حقی هست ضمانت اجرا هم هست هر جا حقی است حق استیفاء ان هم وجوددارد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com