English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
kwon toul chigi U ضربه مشت دورانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
dollyo chagi U ضربه دورانی پا
mawashi geri U ضربه دورانی پا
moom dolly chagi U ضربه پا به عکس دورانی
moom dollyo bandea dollyo chagi U ضربه پا برعکس دورانی
Other Matches
hit U ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hits U ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
hitting U ضربه به توپ یا حریف ضربه بدنی به حریف برای خروج او از بازی ضربه
punt U ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punted U ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
punts U ضربه با پا باانداختن توپ بزمین و ضربه زدن پیش ازتماس ان با زمین
vertiginous U دورانی
out flanking U دورانی
dollyo U دورانی
mawashi U دورانی
rotary U دورانی
impluse response U پاسخ ضربه رفتار ضربه تابع انتقال ایمپولز
cyclical budget U بودجه دورانی
encirclement U احاطه دورانی
rotary pump U پمپ دورانی
concentricity U حرکت دورانی
concentric running U حرکت دورانی
turning movement U احاطه دورانی
turning movement U حرکت دورانی
turbo compressor U کمپرسور دورانی
cyclic pitch U گام دورانی
centrifugal pump U پمپ دورانی
diode lamp U دیود دورانی
cyclical unemployment U بیکاری دورانی
circular frequency U تکرار دورانی
rotational inertia U لختی دورانی
revolving U گردنده دورانی
rotational U چرخشی دورانی
revolution U سرعت دورانی
eyre U گردش دورانی
rotary switch U کلید دورانی
rotation inertia U لختی دورانی
rotation flow U شارش دورانی
rotary drilling U حفاری دورانی
revolutions U سرعت دورانی
gyratory crusher U سنگ شکن دورانی
vertical envelopement U حرکت دورانی قائم
concentricity test U ازمایش حرکت دورانی
circular flow of income U گردش دورانی درامد
gyratory breaker U سنگ شکن دورانی
circular dischroism U دو رنگ نمایی دورانی
evolution U چرخش حرکت دورانی
cyclic pitch control U کنترل گام دورانی
semi spinner U پرتاب دورانی گوی بولینگ
cycled U :بصورت دورانی فاهر شدن
semi roller U پرتاب دورانی گوی بولینگ
cycles U :بصورت دورانی فاهر شدن
screwing U حرکات دورانی یخهای دریایی
cycle U :بصورت دورانی فاهر شدن
rocks U حرکت دورانی بال به دور بدنه
rocked U حرکت دورانی بال به دور بدنه
rock U حرکت دورانی بال به دور بدنه
circulation U حرکت دورانی سیال دراطراف یک جسم یا نقطه
vortex flow U جریان سیال با حرکت ترتیبی دورانی و انتقالی
circulations U حرکت دورانی سیال دراطراف یک جسم یا نقطه
rotaglider U گلایدرهایی که دارای بالهای دورانی ازاد هستند
coffee grinder U حرکت دورانی یک پای ژیمناست با دو دست روی زمین
expansion bearing U تکیه گاهی که موجب حرکت طولی یا دورانی میشود
coffee grinders U حرکت دورانی یک پای ژیمناست با دو دست روی زمین
crossest U ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosses U ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross U ضربه هوک پس از ضربه حریف
crosser U ضربه هوک پس از ضربه حریف
gear ratio U نسبت سرعتهای دورانی محورهای ورودی و خروجی یک جعبه دنده
sclaff U ضربه چوب به زمین و سپس به گوی بجای ضربه مستقیم به گوی
blast hole drill U مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
shank U ضربه زدن به توپ با قوزک یاکنار پا ضربه زدن به گوی باعقب چوب گلف یا بدنه ان قسمتی از لنگر که طناب به ان وصل شود قسمتی از قلاب ماهیگیری بین سوراخ وانحنا
kelly U قطعهای از لوله حفاری که باعث میشود علاوه برحرکت دورانی مته در جهت عمود نیز حرکت نماید
placekick U ضربه به توپ کاشته شده ضربه کاشته
tape U وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped U وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tapes U وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
kicking U ضربه با پا
push U ضربه
collisions U ضربه
antiknock U ضد ضربه
pushed U ضربه
collision U ضربه
pushes U ضربه
pulse U ضربه
stroking U ضربه
flap U ضربه
hacks U ضربه
kicking U ضربه
kicks U ضربه با پا
strokes U ضربه
flaps U ضربه
hacked U ضربه
kicks U ضربه
hack U ضربه
flapped U ضربه
pulsed U ضربه
head U ضربه با سر
brunt U ضربه
impacts U ضربه
impact U ضربه
thudding U ضربه
thuds U ضربه
butt joint U ضربه
impulses U ضربه
tit U ضربه
tits U ضربه
double kick U دو ضربه پی در پی
impulse U ضربه
thudded U ضربه
kicked U ضربه
pop U ضربه
popped U ضربه
strikeless U بی ضربه
shock U ضربه
sole trap U ضربه با کف پا
sole of the foot kick U ضربه با کف پا
sole kick U ضربه با کف پا
slugger U ضربه زن
thud U ضربه
left U ضربه چپ
shock proof U ضد ضربه
shots U ضربه
pops U ضربه
butting U ضربه با سر
shocked U ضربه
whang U ضربه
shockproof U ضد ضربه
shocks U ضربه
bonks U ضربه بر سر
bonking U ضربه بر سر
bonked U ضربه بر سر
bonk U ضربه بر سر
yee jupkki U ضربه پا
surge U ضربه
shot U ضربه
stroke U ضربه
surges U ضربه
kicked U ضربه با پا
kick U ضربه با پا
interrupter U ضربه گر
mishit U ضربه بد
blows U ضربه
blow U ضربه
impluse U ضربه
kick U ضربه
stroked U ضربه
surged U ضربه
jolting U تکان ضربه
hammer U ضربه زدن
jolted U تکان ضربه
jolt U تکان ضربه
toss U ضربه بلند
tossed U ضربه بلند
tosses U ضربه بلند
electric shock U ضربه برقی
deliver U ضربه زدن
lollipop U ضربه اسان
jolts U تکان ضربه
electric shocks U ضربه برقی
knock U ضربه زدن
delivers U ضربه زدن
slugging U ضربه زنی
dubs U ضربه کم جان
dubbed U ضربه کم جان
dub U ضربه کم جان
POWs U صدای ضربه
POW U صدای ضربه
lollipops U ضربه اسان
tossing U ضربه بلند
sixes U ضربه 6 امتیازی
six U ضربه 6 امتیازی
lash U ضربه شلاق
knocked U ضربه زدن
knocks U ضربه زدن
quash U با ضربه زدن
quashed U با ضربه زدن
whipped U ضربه زدن
shock waves U موج ضربه
quashes U با ضربه زدن
slash U ضربه سریع
slashed U ضربه سریع
slashes U ضربه سریع
pickier U ضربه زننده
shock wave U موج ضربه
lashed U ضربه مژگان
lashes U ضربه مژگان
pickiest U ضربه زننده
lash U ضربه مژگان
blast U ضربه انفجار
clumps U ضربه سنگین
clumping U ضربه سنگین
clumped U ضربه سنگین
concussion U ضربه مغزی
clump U ضربه سنگین
lashes U ضربه شلاق
hammered U ضربه زدن
belt U ضربه محکم
fall U ضربه فنی
lashed U ضربه شلاق
blasts U ضربه انفجار
belted U ضربه محکم
hammers U ضربه زدن
whip U ضربه زدن
belts U ضربه محکم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com