Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
practicable
U
صورت پذیر عبور کردنی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pracitcable
U
عبور کردنی گذشتنی
violable
U
تجاوز کردنی تخطی پذیر
determinable
U
معلوم کردنی انقضاء پذیر
watt
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
possible
[doable, feasible]
<adj.>
U
صورت پذیر
manageable
<adj.>
U
صورت پذیر
practicable
<adj.>
U
صورت پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
U
صورت پذیر
feasible
<adj.>
U
صورت پذیر
contrivable
<adj.>
U
صورت پذیر
achievable
<adj.>
U
صورت پذیر
doable
<adj.>
U
صورت پذیر
workable
<adj.>
U
صورت پذیر
executable
<adj.>
U
صورت پذیر
makeable
<adj.>
U
صورت پذیر
makable
<adj.>
U
صورت پذیر
pracitcable
U
قابل اجرا صورت پذیر
electronically programmable
U
برنامه پذیر به صورت الکترونیکی
interpretable
U
تعبیر کردنی تعبیر پذیر
wadeable
U
کپه کردنی توده کردنی قابل ریه گذاری
token bus network
U
EEEL استاندارد برای شبکههای محلی به صورت کابل توپولوژی باس . ایستگاههای کاری داده را با عبور Token منتقل می کنند
inventory
U
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
wading crossing
U
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition
U
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
repairable
U
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
mixable
U
امیزش پذیر امتزاج پذیر
reparable
U
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendible
U
تفوق پذیر فراز پذیر
educatable
U
تربیت پذیر تعلیم پذیر
educable
U
تربیت پذیر تعلیم پذیر
ascendable
U
تفوق پذیر فراز پذیر
adaptable organism
U
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
local
U
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals
U
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printer
U
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers
U
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
adjustable wheel
U
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
plastic bubble keyboard
U
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packet
U
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets
U
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric
U
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
traffic post
U
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
barrage jamming
U
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
doable
U
کردنی
discountable
U
کم کردنی
rebuttable
U
رو کردنی
rejectable
U
رد کردنی
solvency
U
حل کردنی
confutable
U
رد کردنی
refutable
U
رد کردنی
rebuttable
U
رد کردنی
challengeable
U
رد کردنی
forfoitable
U
گم کردنی
discretionary
U
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
submergible
U
غوطه ور کردنی
inflictable
U
تحمیل کردنی
sinkable
U
نشست کردنی
excludable
U
محروم کردنی
quotable
U
نقل کردنی
defeasible
U
فسخ کردنی
applicative
U
اعمال کردنی
insurable
U
بیمه کردنی
punishability
U
مجازات کردنی
declinable
U
صرف کردنی
violable
U
غصب کردنی
conceivable
U
تصور کردنی
partible
U
جدا کردنی
vindicable
U
حمایت کردنی
vindicatory
U
ثابت کردنی
abolishable
U
منسوخ کردنی
issuable
U
صادر کردنی
inscribable
U
محاط کردنی
iterable
U
تکرار کردنی
separable
U
جدا کردنی
interpretable
U
تفسیر کردنی
tractable
U
رام کردنی
demurrable
U
اشکال کردنی
deprivable
U
محروم کردنی
devisable
U
تعبیه کردنی
enunciable
U
اعلام کردنی
inducible
U
وادار کردنی
weighable
U
وزن کردنی
supposable
U
فرض کردنی
suppressible
U
متوقف کردنی
eliminable
U
بیرون کردنی
wettable
U
خیس کردنی
importable
U
وارد کردنی
surmountable
U
برطرف کردنی
impotable
U
وارد کردنی
tarnishable
U
کدر کردنی
tameable
U
رام کردنی
preachable
U
وعظ کردنی
includable
U
شامل کردنی
includible
U
شامل کردنی
subduable
U
مطیع کردنی
interchangeable
U
با هم عوض کردنی
adoptable
U
اتخاذ کردنی
wadable
U
کپه کردنی
smokable
U
دود کردنی
smokeable
U
دود کردنی
wadable
U
توده کردنی
spendable
U
خرج کردنی
participable
U
شرکت کردنی
spottable
U
پیدا کردنی
predicable
U
اطلاق کردنی
denotable
U
دلالت کردنی
escapable
U
فرار کردنی
fair game
U
مسخره کردنی
erectile
U
راست کردنی
erasable
U
پاک کردنی
steerable
U
هدایت کردنی
thinkable
U
فکر کردنی
storable
U
انبار کردنی
pracitcable
U
گذار کردنی
subjugable
U
مطیع کردنی
tamable
U
رام کردنی
appraisable
U
قیمت کردنی
leviable
U
وضع کردنی
constrainable
U
مجبور کردنی
conquerable
U
فتح کردنی
condemnable
U
محکوم کردنی
compellable
U
مجبور کردنی
compassable
U
احاطه کردنی
leasable
U
اجاره کردنی
applicable
<adj.>
U
مصرف کردنی
suitable
<adj.>
U
مصرف کردنی
triable
U
ازمایش کردنی
usable
<adj.>
U
مصرف کردنی
useful
<adj.>
U
مصرف کردنی
contrivable
U
تدبیر کردنی
utilisable
[British]
<adj.>
U
مصرف کردنی
utilizable
<adj.>
U
مصرف کردنی
defensible
U
دفاع کردنی
refillable
U
دوباره پر کردنی
relatable
U
نقل کردنی
resectable
U
قطع کردنی
repealable
U
لغو کردنی
framable
U
درست کردنی
dispensable
U
صرفنظر کردنی
notifiable
U
اخطار کردنی
reprehensible
U
سرزنش کردنی
suggestible
U
پیشنهاد کردنی
suggestible
U
اشاره کردنی
referable
U
مراجعه کردنی
calculable
U
حساب کردنی
communicable
U
ابلاغ کردنی
believable
U
باور کردنی
operable
U
عمل کردنی
collectible
U
جمع کردنی
dispensable
U
معاف کردنی
collectable
U
جمع کردنی
opposable
U
مخالفت کردنی
tactile
U
لمس کردنی
extraditable
U
تسلیم کردنی
receivable
U
دریافت کردنی
farmable
U
زراعت کردنی
filtrable
U
صافی کردنی
palpable
U
پرماسیدنی حس کردنی
extinguishable
U
خاموش کردنی
assumable
U
فرض کردنی
satisfiable
U
راضی کردنی
filterable
U
صافی کردنی
tangible
U
لمس کردنی
seizable
U
ضبط کردنی
tangibly
U
لمس کردنی
concealable
U
پنهان کردنی
fleeceable
U
لخت کردنی
credible
U
باور کردنی
persuasible
U
وادار کردنی
fixable
U
محکم کردنی
covetable
U
طمع کردنی
assurable
U
بیمه کردنی
persuadable
U
وادار کردنی
fellable
U
قطع کردنی
missile
U
اسلحه پرتاب کردنی
manageably
U
بطور اداره کردنی
manipulatory
U
با دست درست کردنی
exigible
U
خواستنی مطالبه کردنی
get at able
یافتنی پیدا کردنی
injection
U
داروی تزریق کردنی
manipular
U
با دست درست کردنی
reprouducible
U
دوباره درست کردنی
traceable
U
جستجو کردنی یافتنی
impugnable
U
رد کردنی قابل تکذیب
saveable
U
پس انداز کردنی اندوختنی
supposable
U
تصور کردنی مفروض
eradicable
U
قلع و قمع کردنی
missiles
U
اسلحه پرتاب کردنی
contrivable
U
اختراع کردنی اندیشیدنی
likely
U
باور کردنی احتمالی
likeliest
U
باور کردنی احتمالی
sinkable
U
غرق کردنی یاشدنی
bills receivable
U
براتهای دریافت کردنی
perceivable
U
مشاهده کردنی دیدنی
tax-deductible
U
کسر کردنی از مالیات
fixture
U
لوازم نصب کردنی
likly
U
باور کردنی احتمالی
perceivable
U
درک کردنی محسوس
likelier
U
باور کردنی احتمالی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com