Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Her Face has swollen.
U
صورتش باد (ورم ) کرده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
It showed on his face.
U
از صورتش پیدا بود
Her face was sun-burnt.
U
صورتش درآفتاب سوخت
Her face went white.
U
صورتش سفید شد ( رنگه پرید )
He latherd his chin before shaving.
U
قبل از اصلاح صورتش را کف صابون مالید
He cut himself while shaving.
U
موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
scarf joint
U
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burgers
U
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burger
U
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
U
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
U
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
best gold
U
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
unconsciously
U
غش کرده
off the trail
U
پی گم کرده
turgid
<adj.>
U
پف کرده
puffy
<adj.>
U
پف کرده
puffed out
<adj.>
U
پف کرده
puffed
<adj.>
U
پف کرده
infusions
U
دم کرده
bloat
U
پف کرده
infusion
U
دم کرده
gelid
U
یخ کرده
bouffant
U
پف کرده
puff pastry
U
پف کرده
tumid
<adj.>
U
پف کرده
souffles
U
پف کرده
i am 0 rials out of pocket
U
کرده ام
unconscious
U
غش کرده
beastby
U
کرده
souffle
U
پف کرده
soufflTs
U
پف کرده
overage
U
کم رشد کرده
I have a flat
[tire]
.
U
من پنچر کرده ام.
painted
U
رنگ کرده
intumescent
U
اماس کرده
full-grown
U
رشدکامل کرده
intumescent
U
باد کرده
blown
U
ورم کرده
iced ppa
U
خنک کرده
blubbery
U
ورم کرده
deep-rooted
U
ریشه کرده
tinned
U
قوطی کرده
airless
U
گرفته یا دم کرده
restrained
U
لگام کرده
began
U
شروع کرده
bunged up
U
باد کرده
in flower
U
شکوفه کرده
wedded
U
ازدواج کرده
off the track
U
ازخط پی گم کرده
it is very easily done
U
کرده میشود
refined
U
تمیز کرده
rooted
U
ریشه کرده
sweated
U
عرق کرده
bendon
U
نیت کرده
mistaken
U
اشتباه کرده
sawn
U
اره کرده
grown
U
رشد کرده
clarified
U
صاف کرده
let it be done
U
کرده شود
beheld
U
مشاهده کرده
pulled
U
خشک کرده
educated
U
تحصیل کرده
billowy
U
باد کرده
inwrought
U
از تو کار کرده
picked
U
پاک کرده
chose
U
انتخاب کرده
whey
U
شیرچرخ کرده
protuberant
U
باد کرده
baggily
U
بطورباد کرده
begotten
U
تولید کرده
nodular
U
ورم کرده
swollen
U
اماس کرده
fled
U
فرار کرده
purified
U
پاک کرده
iced
U
خنک کرده
risen
U
طلوع کرده
strained
U
صاف کرده
unruffled
U
ارام کرده
puffed
<adj.>
U
باد کرده
swollen
U
ورم کرده
turgid
<adj.>
U
ورم کرده
tumid
<adj.>
U
ورم کرده
grown-up
U
رشد کرده
grown-ups
U
رشد کرده
fecit
U
درست کرده
inveterate
U
ریشه کرده
puffy
<adj.>
U
ورم کرده
puffed out
<adj.>
U
ورم کرده
carpeted
U
فرش کرده
puffed
<adj.>
U
ورم کرده
farthingale
U
دامن پف کرده
puffed out
<adj.>
U
باد کرده
tumid
<adj.>
U
باد کرده
testate
U
وصیت کرده
turgid
<adj.>
U
آماس کرده
tumid
<adj.>
U
آماس کرده
puffy
<adj.>
U
آماس کرده
puffed out
<adj.>
U
آماس کرده
puffed
<adj.>
U
آماس کرده
fretty
U
اماس کرده
fubsy
U
قوز کرده
turgid
<adj.>
U
باد کرده
shot
U
اصابت کرده
shots
U
اصابت کرده
get
U
کسب کرده
gets
U
کسب کرده
getting
U
کسب کرده
hidden
U
پنهان کرده
worked
[been successful]
<past-p.>
U
کار کرده
deep rooted
U
ریشه کرده
ghi
U
کره اب کرده
full grown
U
رشدکامل کرده
ventricular
U
باد کرده
tumescent
U
ورم کرده
indrawn
U
جذب کرده
self taught
U
تحصیل کرده
distent
U
ورم کرده
he is worn with travel
U
سفراوراخسته کرده
fried
U
سرخ کرده
warm infusion
U
چیز دم کرده
ghee
U
کره اب کرده
fucate
U
رنگ کرده
puffy
<adj.>
U
باد کرده
knotted
U
ازدحام کرده
decorated
U
زینت کرده
farcie
U
دلمه کرده
they have done their work
U
را کرده اند
smoothfaced
U
صاف کرده
tumid
U
اماس کرده
enrooted
U
ریشه کرده
farci
U
دلمه کرده
a fried sausage
U
یک سوسیس سرخ کرده
cursed with porerty
U
نفرین کرده به گدایی
fresco a wall
U
دیوار سفید کرده را
magdalen or lene
U
فاحشه توبه کرده
He has got too big for his boots . He tends to swagger . It has gone to his head .
U
خودش را گه کرده است
cowslip tea
U
گل گاو زبان دم کرده
broiled meat
U
گوشت سرخ کرده
dried fruit
U
میوه خشک کرده
grenadine
U
مرغ دلمه کرده
i am f.caught
U
عجب گیری کرده ام
cecils
U
قیمه سرخ کرده
clerisy
U
طبقه تحصیل کرده
The door is jammed.
در گیر کرده است.
the tribes are all up
U
طغیان کرده اند
I have lost my wallet .
U
کیف پولم را گه کرده ام
fry
U
گوشت سرخ کرده
frying
U
گوشت سرخ کرده
school drop out
U
ترک تحصیل کرده
tumescent
U
اماس کرده اماسیده
saute
U
در روغن سرخ کرده
de-
U
کرده را خنثی کردن
angrier
U
ورم کرده دژم
angriest
U
ورم کرده دژم
angry
U
ورم کرده دژم
ranker
U
افسر سربازی کرده
fries
U
گوشت سرخ کرده
shaveling
U
ادم اصلاح کرده
stum
U
اب انگورتازه درخم کرده
they are on strike
U
اعتصاب کرده اند
trigmous
U
سه بار عروسی کرده
tumid
U
ورم کرده متورم
married
U
عروسی کرده متاهل
turgescent
U
باد کرده پرطمطراق
hidden information
U
اطلاعات پنهان کرده
begun
U
شروع کرده یا شده
self-educated
U
پیش خودتحصیل کرده
cultured
U
مهذب تحصیل کرده
self educated
U
پیش خودتحصیل کرده
newlywed
U
تازه ازدواج کرده
you are mistaken
U
اشتباه کرده اید
foreseen
U
پیش بینی کرده
borne
U
تحمل کرده یاشده
forgotten
U
فراموش کرده یا شده
Now you are picking on me.
U
حالادیگر به من بند کرده ای
made-up
U
مصنوعی بزک کرده
ingrained
U
دیرینه ریشه کرده
made up
U
مصنوعی بزک کرده
neutralized
U
بیطرف کرده شده
i own to having done it
U
اقرار دارم که ان کار را کرده ام
They have seized ( dominated) the country.
U
مملکت را قبضه کرده اند
the wound is rankling
U
زخم چرک کرده است
testate
U
متوفایی که وصیت کرده باشد
Have you had a blowle movement today ?
U
شکمتان امروز کار کرده ؟
melba toast
U
نان سرخ کرده وبرشته
neutralized states
U
دول بیطرف کرده شده
It is preying on my mind.
U
خیالم را ناراحت کرده است
pure nitric acid
U
تیزاب خالص یا تیز کرده
it needs to be done carefully
U
باید بدقت کرده شود
rechauffe
U
خوراک دوباره گرم کرده
French fries
U
سیب زمینی سرخ کرده
if he has found it
U
اگر ان را پیدا کرده باشد
yuppie
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
i was in an awkword p
U
بد جوری گیر کرده بودم
yuppies
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
i have served in the navy
U
در نیروی دریایی خدمت کرده ام
She is blinded by passion .
U
شهوت او را کور کرده است
puff pastry
U
شیرینی دارای خامهی پف کرده
he was inured to drudgery
U
بجان کنی خو کرده بود
no pay nowork
U
پول ندهندکار هم کرده نمیشود
he is on the wrong scent
U
سر رشته کار را گم کرده است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com