Total search result: 203 (12 milliseconds) |
ارسال یک معنی جدید |
|
|
|
|
Menu
 |
English |
Persian |
Menu
 |
 |
touch panel U |
صفحه حساس به تماس |
 |
 |
touch sensitive panel U |
صفحه حساس به تماس |
 |
 |
youch sensitive screen U |
صفحه حساس به تماس |
 |
|
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
|
Other Matches |
|
 |
touch sensitive tablet U |
تابلو حساس به تماس |
 |
 |
penned U |
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند |
 |
 |
pen U |
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند |
 |
 |
pens U |
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند |
 |
 |
penning U |
نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند |
 |
 |
pressure sensitive keyboard U |
صفحه کلید حساس به فشار |
 |
 |
touch sensitive display U |
صفحه نمایش حساس لمسی |
 |
 |
heliogravure U |
گراورسازی بوسیله نور برروی صفحه حساس |
 |
 |
sense probe U |
مکانیسم ورودی که نقاط حساس روی یک صفحه نمایش را فعال کرده و درنتیجه برای یک کامپیوترورودی تهیه کند |
 |
 |
light U |
امکان کامپیوتری به صورت قلم که حاوی یک وسیله حساس به نور است که میتواند پیکسهای روی صفحه ویدیو را تشخیص دهد. |
 |
 |
lightest U |
امکان کامپیوتری به صورت قلم که حاوی یک وسیله حساس به نور است که میتواند پیکسهای روی صفحه ویدیو را تشخیص دهد. |
 |
 |
lighted U |
امکان کامپیوتری به صورت قلم که حاوی یک وسیله حساس به نور است که میتواند پیکسهای روی صفحه ویدیو را تشخیص دهد. |
 |
 |
Faraday cage U |
صفحه فلزی یا سیمی متصل به زمین که وسایل حساس را کامل حفظ میکند به طوری که هیچ واسط ی از جریان الکترومغناطیسی ایجاد نشود |
 |
 |
crystal U |
صفحه چاپ شده که از یک چراغ قوی کنترل شده توسط کریستال مایع برای تولید تصویر در طبل حساس به عکس استفاده میشود |
 |
 |
crystals U |
صفحه چاپ شده که از یک چراغ قوی کنترل شده توسط کریستال مایع برای تولید تصویر در طبل حساس به عکس استفاده میشود |
 |
 |
de bounce U |
جلوگیری از تماس با یک کلید که باعث چندین تماس میشود |
 |
 |
touches U |
دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس |
 |
 |
touch U |
دست زدن به خوردن به تماس یافتن با تماس |
 |
 |
Thanks for calling back. U |
با تشکر برای تماس. [به کسی گفته میشود که فرد تلفن خود را جواب نداده و بعدا دوباره تماس می گیرد.] |
 |
 |
contact point U |
وسیله تماس نقطه اخذ تماس |
 |
 |
ring U |
سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد. |
 |
 |
tentacle U |
شاخک حساس ریشه حساس |
 |
 |
tentacles U |
شاخک حساس ریشه حساس |
 |
 |
amplifying report U |
گزارش تماس با دشمن گزارش تکمیلی اخذ تماس بادشمن |
 |
 |
sensitive to corrosion U |
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی |
 |
 |
originating U |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
 |
 |
originate U |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
 |
 |
originated U |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
 |
 |
originates U |
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد |
 |
 |
qwerty keyboard U |
ترتیب صفحه کلید که روی بسیاری از صفحه کلیدهای موجود در ماشین تحریر وکامپیوتر و کلمه پردازهااستاندارد میباشد صفحه کلید کورتی |
 |
 |
gradient circuit U |
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین |
 |
 |
clattered U |
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار |
 |
 |
clatters U |
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار |
 |
 |
clattering U |
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار |
 |
 |
clatter U |
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار |
 |
 |
paper white monitor U |
صفحه نمایش که متن سیاه را روی صفحه سفید نمایش میدهد و نه مثل متنهای معمولی درخشان روی صفحه سیاه |
 |
 |
scans U |
درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند |
 |
 |
scan U |
درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند |
 |
 |
scanned U |
درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند |
 |
 |
raster U |
گرافیکی که تصاویر آن روی خط وطی در صفحه نمایش یا صفحه ساخته می شوند |
 |
 |
plasma display U |
صفحه نمایش با استفاده از خاصیت نورانی بدون گازهای متن صفحه |
 |
 |
consol U |
دستگاه ناوبری رادیویی صفحه کلید دستگاههای ارتباطی صفحه رادار |
 |
 |
ksr U |
ترمینالی که صفحه کلید و صفحه نمایش دارد و به CPU متصل است |
 |
 |
cons U |
نام معرفی کننده کنسول : صفحه کلید و صفحه تصویر |
 |
 |
auto U |
متنی که خودکار اطراف یک تصویر یا از یک صفحه به صفحه دیگر می چرخد |
 |
 |
autos U |
متنی که خودکار اطراف یک تصویر یا از یک صفحه به صفحه دیگر می چرخد |
 |
 |
conning U |
نام معرفی کننده کنسول : صفحه کلید و صفحه تصویر |
 |
 |
multiviewports U |
صفحه نمایشی که دو یاچندین صفحه قابل دید رانمایش میدهد |
 |
 |
portrait U |
جهت صفحه یا یک ورق صفحه که بلندترین لبه عمودی است |
 |
 |
portraits U |
جهت صفحه یا یک ورق صفحه که بلندترین لبه عمودی است |
 |
 |
lead in page U |
صفحه ویدیویی که کاربر را به صفحه مورد نظر هدایت میکند |
 |
 |
routing U |
صفحه ویدیو متنی که مسیر سایر صفحه ها را شرح میدهد |
 |
 |
con U |
نام معرفی کننده کنسول : صفحه کلید و صفحه تصویر |
 |
 |
conned U |
نام معرفی کننده کنسول : صفحه کلید و صفحه تصویر |
 |
 |
raster U |
یک حرکت افقی اشعه روی صفحه در مقابل صفحه CRT |
 |
 |
tabling U |
لیست داده ها در ستون و سط ر صفحه چاپ شده یا صفحه نمایش |
 |
 |
tables U |
لیست داده ها در ستون و سط ر صفحه چاپ شده یا صفحه نمایش |
 |
 |
tabled U |
لیست داده ها در ستون و سط ر صفحه چاپ شده یا صفحه نمایش |
 |
 |
table U |
لیست داده ها در ستون و سط ر صفحه چاپ شده یا صفحه نمایش |
 |
 |
glare U |
صفحه شیشهای یا پلاستیکی در مقابل صفحه نمایش برای قط ع انعکاسی شدید نور |
 |
 |
glared U |
صفحه شیشهای یا پلاستیکی در مقابل صفحه نمایش برای قط ع انعکاسی شدید نور |
 |
 |
glares U |
صفحه شیشهای یا پلاستیکی در مقابل صفحه نمایش برای قط ع انعکاسی شدید نور |
 |
 |
flattest U |
صفحه نمایشی که با یک صفحه مقابل مسط ح با لبههای مربعی ایجاد شده باشد |
 |
 |
flat U |
صفحه نمایشی که با یک صفحه مقابل مسط ح با لبههای مربعی ایجاد شده باشد |
 |
 |
data tablet U |
یک وسیله ورودی دستی برای صفحه نمایش گرافیکی صفحه داده دهی |
 |
 |
notebook computer U |
که به راحتی قابل حمل است ولی صفحه کلید و صفحه نمایش کوچک دارد |
 |
 |
refresh buffer U |
یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند |
 |
 |
station U |
میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند |
 |
 |
stationed U |
میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند |
 |
 |
backlight U |
چراغ پشت صفحه کریستال مایع که شدت حروف صفحه را بهبود می بخشد وآنها را خوانا تر میکند |
 |
 |
stations U |
میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند |
 |
 |
hyperlink U |
کلمه یا تصویر یا دگمهای در صفحه وب یا عنوان چند رسانهای که در صورت انتخاب کاربر را به صفحه دیگری می برد |
 |
 |
device U |
CON برای صفحه کلید و صفحه نمایش |
 |
 |
disc U |
صفحه کلاج صفحه دیسک تیغ اره |
 |
 |
devices U |
CON برای صفحه کلید و صفحه نمایش |
 |
 |
discs U |
صفحه کلاج صفحه دیسک تیغ اره |
 |
 |
cls U |
در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ |
 |
 |
buttoning U |
شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد |
 |
 |
buttoned U |
شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد |
 |
 |
button U |
شکل دایرهای که در صورت انتخاب از روی صفحه به وسیله صفحه کلید یا نمایشگر نمایش عمل خاصی را انجام میدهد |
 |
 |
page U |
عدد یکتا انتساب شده به هر صفحه در برنامه چند رسانهای برای استفاده در صفحه با کلمات کلیدی و انتقال بین صفحات |
 |
 |
pages U |
عدد یکتا انتساب شده به هر صفحه در برنامه چند رسانهای برای استفاده در صفحه با کلمات کلیدی و انتقال بین صفحات |
 |
 |
paged U |
عدد یکتا انتساب شده به هر صفحه در برنامه چند رسانهای برای استفاده در صفحه با کلمات کلیدی و انتقال بین صفحات |
 |
 |
implicit reference U |
مرجعی به شی که محل دقیق صفحه را نمیگوید ولی فرض میکند که شی روی صفحه جاری قرار دارد یا قابل دیدن است |
 |
 |
field U |
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد |
 |
 |
fielded U |
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد |
 |
 |
fields U |
روش ساخت صفحه نمایش نازک و مسط ح برای کامپیوترهای متحرک به طوری که در هر پیکسل یک صفحه تصویر بسیار ریز CRT قرار دارد |
 |
 |
ansi U |
ترتیبی از حروف کنترلی صفحه نمایش ANSI که رنگها و خصوصیات متن را روی صفحه کنترل میکند این ترتیب با کلید ESC و شروع میشود |
 |
 |
standard U |
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش |
 |
 |
pop up window U |
پنجرهای که در هر لحظه قابل نمایش روی صفحه است در بالای تمام چیزهایی که روی صفحه هستند |
 |
 |
standards U |
تابعی که یک تابع که زیاد اجرا شود را اجرا میکند مثل ورودی صفحه کلید یا صفحه نمایش |
 |
 |
zapping U |
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده |
 |
 |
zap U |
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده |
 |
 |
zapped U |
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده |
 |
 |
zaps U |
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده |
 |
 |
VDUs U |
ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند |
 |
 |
vdt U |
ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند |
 |
 |
VDU U |
ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند |
 |
 |
printed U |
کلید مخصوص در سمت راست و بالای صفحه کلید که تحت DOS حروف صفحه نمایش را به چاپگر منتقل میکند |
 |
 |
pincushion distortion U |
خطای صفحه نمایش که باعث خرابی تصویر نمایش داده شده میشود چون لبه ها به مرکز صفحه خم می شوند |
 |
 |
print U |
کلید مخصوص در سمت راست و بالای صفحه کلید که تحت DOS حروف صفحه نمایش را به چاپگر منتقل میکند |
 |
 |
prints U |
کلید مخصوص در سمت راست و بالای صفحه کلید که تحت DOS حروف صفحه نمایش را به چاپگر منتقل میکند |
 |
 |
LP U |
صفحه 33 دور صفحه دولانی |
 |
 |
sensor U |
حساس |
 |
 |
acute U |
حساس |
 |
 |
passible U |
حساس |
 |
 |
sensitive U |
حساس |
 |
 |
sensitive clay U |
رس حساس |
 |
 |
tendered U |
حساس |
 |
 |
exquisite U |
حساس |
 |
 |
tender U |
حساس |
 |
 |
activator U |
حساس گر |
 |
 |
critical U |
حساس |
 |
 |
thin skinned U |
حساس |
 |
 |
tenderest U |
حساس |
 |
 |
tendering U |
حساس |
 |
 |
sensate U |
حساس |
 |
 |
prominent U |
حساس |
 |
 |
susceptive U |
حساس |
 |
 |
key <adj.> U |
حساس |
 |
 |
techy U |
حساس |
 |
 |
vigilant U |
حساس |
 |
 |
delicate U |
حساس |
 |
 |
alive U |
حساس |
 |
 |
sharp nosed U |
حساس |
 |
 |
elastic U |
حساس |
 |
 |
supersensitive U |
حساس |
 |
 |
elastic demand U |
حساس |
 |
 |
feisty U |
حساس |
 |
 |
sentimental U |
حساس |
 |
 |
ticklish U |
حساس |
 |
 |
enhancing U |
دریک IBM PC صفحه کلید یا ردیفی از کلیدها در بالای صفحه کلید به همراه مجموعه کلیدهای عدد جداگانه در سمت راست |
 |
 |
enhances U |
دریک IBM PC صفحه کلید یا ردیفی از کلیدها در بالای صفحه کلید به همراه مجموعه کلیدهای عدد جداگانه در سمت راست |
 |
 |
at U |
قالب استاندارد برای صفحه کلید IBM. صفحه کلید دارای کلیدهایی در بالا است که عملیات مخصوص انجام میدهد |
 |
 |
membrane keyboard U |
صفحه کلیدی که از صفحه پلاستیکی نازک با کلیدهای روی آن تشکیل شده است . وقتی کاربر روی کلید پردازش میکند |
 |
 |
enhance U |
دریک IBM PC صفحه کلید یا ردیفی از کلیدها در بالای صفحه کلید به همراه مجموعه کلیدهای عدد جداگانه در سمت راست |
 |
 |
enhanced U |
دریک IBM PC صفحه کلید یا ردیفی از کلیدها در بالای صفحه کلید به همراه مجموعه کلیدهای عدد جداگانه در سمت راست |
 |
 |
columns U |
در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است |
 |
 |
column U |
در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است |
 |
 |
arrow keys U |
مجموعهای از چهار کلید در صفحه کلید که نشانه گر را در صفحه به بالا و پایین و چپ و راست |
 |
 |
block plot U |
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی |
 |
 |
least recently used algorithm U |
الگوریتمی که صفحه حافظه که پیش از همه دستیابی شده بود را پیدا میکند و پاک میکند تا فضا برای صفحه بعد ایجاد شود |
 |
 |
sensitize U |
حساس کردن |
 |
 |
tenderest U |
حساس بودن |
 |
 |
critical item U |
اماد حساس |
 |
 |
critical facility U |
تاسیسات حساس |
 |
 |
sensitising U |
حساس کردن |
 |
 |
skinless U |
خیلی حساس |
 |
 |
sensitising U |
حساس شدن |
 |
 |
feelingly U |
بطور حساس |
 |
 |
critical position U |
پوزیسیون حساس |
 |
 |
sensitised U |
حساس شدن |
 |
 |
sensitive zone U |
منطقه حساس |
 |
 |
critical mass U |
توده حساس |
 |
 |
senseful U |
خیلی حساس |
 |
 |
sensitization U |
حساس سازی |
 |
 |
sensitization U |
حساس کردن |
 |
 |
sensitizer U |
حساس کننده |
 |
 |
sensitises U |
حساس شدن |
 |
 |
sensory nerves U |
پیهای حساس |
 |
 |
sensitive plant U |
گیاه حساس |
 |
 |
perceptive U |
حساس و باهوش |
 |
 |
sensitize U |
حساس شدن |
 |
 |
insensitive U |
غیر حساس |
 |
 |
elastic supply U |
عرضه حساس |
 |
 |
sensitises U |
حساس کردن |
 |
 |
jumpy U |
بیقرار حساس |
 |
 |
mimosa U |
گیاه حساس |
 |
 |
it touched him on the raw U |
بنقطه حساس |
 |
 |
keop soo U |
نقاط حساس |
 |
 |
key points U |
نقاط حساس |
 |
 |
tenderizing U |
حساس کردن |
 |
 |
tenderizes U |
حساس کردن |
 |
 |
tenderized U |
حساس کردن |
 |
 |
tenderize U |
حساس کردن |
 |
 |
key position U |
شغل حساس |
 |
 |
tenderising U |
حساس کردن |
 |
 |
tenderises U |
حساس کردن |
 |
 |
insensitivity U |
غیر حساس |
 |
 |
kittle U |
هوشیار حساس |
 |
 |
sensitively U |
بطور حساس |
 |
 |
sensitization U |
حساس شدن |
 |
 |
tender U |
حساس بودن |
 |
 |
palpi U |
شاخک حساس |
 |
 |
tendered U |
حساس بودن |
 |
 |
sensitized U |
حساس کردن |
 |
 |
tendering U |
حساس بودن |
 |
 |
sensitized U |
حساس شدن |
 |
 |
sensitizes U |
حساس شدن |
 |
 |
sensitizing U |
حساس کردن |
 |
 |
sensitizing U |
حساس شدن |
 |
 |
gleg U |
حساس باهوش |
 |
 |
sensitised U |
حساس کردن |
 |
 |
insensible U |
غیر حساس |
 |
 |
pixilated U |
خیلی حساس |
 |
 |
key terrain U |
زمین حساس |
 |
 |
high strung U |
بسیار حساس |
 |
 |
overstrung U |
خیلی حساس |
 |
 |
hyperaesthetic U |
زیاده از حد حساس |
 |
 |
tenderised U |
حساس کردن |
 |