English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hold forth <idiom> U صحبت کردن درمورد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
talk up <idiom> U صحبت درمورد
use one's head/bean/noodle/noggin <idiom> U عمیقا فکر کردن درمورد
bark up the wrong tree <idiom> [درمورد چیزی گمان اشتباه کردن]
food for thought <idiom> U درمورد چیز باارزش فکر کردن
search one's soul <idiom> U کنکاش کردن درمورد بی گناهی کسی
To quibble and equivocate. U پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass U بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
to talk [to] U صحبت کردن [با]
confabulate U صحبت کردن
talks U صحبت کردن
talked U صحبت کردن
talk U صحبت کردن
speaks U صحبت کردن
speak U صحبت کردن
to speak to somebody U با کسی صحبت کردن
To refer to implicitly. To hint. U درپرده صحبت کردن
take exception to <idiom> U مخاف صحبت کردن
go on <idiom> U زیادی صحبت کردن
sniffle U با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffled U تودماغی صحبت کردن
To pay money. To make a payment. U بی پرده صحبت کردن
to speak candidly <idiom> U بی پرده صحبت کردن
To speak elaborately. U با آب وتاب صحبت کردن
harp on <idiom> U بانارضایتی صحبت کردن
waste one's breath <idiom> U بی نتیجه صحبت کردن
hobnob U صحبت دوستانه کردن
to switch on U طرف صحبت کردن
pipe up <idiom> U بلندتر صحبت کردن
hobnobbed U صحبت دوستانه کردن
hobnobbing U صحبت دوستانه کردن
hobnobs U صحبت دوستانه کردن
sniffles U تودماغی صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly. U شمرده صحبت کردن
To speak with freedom. U آزادانه صحبت کردن .
sniffling U با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling U تودماغی صحبت کردن
sniffles U با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffle U تودماغی صحبت کردن
sniffled U با فن فن صحبت یاگریه کردن
to speak [about] U صحبت کردن [در باره]
tell (someone) off <idiom> U با عصبانیت صحبت کردن
lisp U نوک زبانی صحبت کردن
To speak slowly. U آهسته صحبت کردن (شمرده)
sniffles U درحال عطسه صحبت کردن
lisped U نوک زبانی صحبت کردن
lisping U نوک زبانی صحبت کردن
have a word with <idiom> U بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
sound off U باصدای بلند صحبت کردن
to speak fluently U بطور روان صحبت کردن
To talk like a book . U لفظ قلم صحبت کردن
sniffle U درحال عطسه صحبت کردن
sniffled U درحال عطسه صحبت کردن
lisps U نوک زبانی صحبت کردن
ad-lib U بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing U بدون نوشته صحبت کردن
sniffling U درحال عطسه صحبت کردن
ad-libs U بدون نوشته صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. U سر صحبت را با کسی باز کردن
squeaking U با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked U با صدای جیغ صحبت کردن
squeak U با صدای جیغ صحبت کردن
break in upon U قطع کردن صحبت کسی
to talk shop U در باره کار صحبت کردن
to take the floor U حرف زدن صحبت کردن
ad-libbed U بدون نوشته صحبت کردن
to interrupt any one's speech U صحبت کسیرا قطع کردن
talk shop <idiom> U درموردکار شخصی صحبت کردن
squeaks U با صدای جیغ صحبت کردن
talked U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks U صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
to speak fluent Farsi U روان صحبت کردن زبان پارسی
phoning U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phone U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
To speake broken French. U فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
phoned U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phones U صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
in touch <idiom> U بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
carp U از روی خرده گیری صحبت کردن
declaiming U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaimed U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speech U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaims U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
bespeak U قبلا درباره چیزی صحبت کردن
speeches U صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
declaim U با حرارت علیه کسی صحبت کردن
beat around the bush <idiom> U غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to speak on behalf of [as representative] U از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
adlib U بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
to talk insistently to somebody U با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
blather U حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
To speak in a low voice. U آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
what about <idiom> U چطور(درمورد چیزی)
in on <idiom> U اطلاعاتی داشتن درمورد
cant U باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
straight from the shoulder <idiom> U راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
get the goods on someone <idiom> U فهمیدن اطلاعات بد درمورد کسی
get wise to something/somebody <idiom> U درمورد موضوع محرمانه فهمیدن
smoke out <idiom> U درمورد چیزی به حقیقت رسیدن
To be biased (prejudiced). U درمورد چیزی تعصب داشتن
telephoned U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoned U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephones U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephoning U ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoning U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones U شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
converse U : صحبت کردن محاوره کردن
conversed U : صحبت کردن محاوره کردن
converses U : صحبت کردن محاوره کردن
conversing U : صحبت کردن محاوره کردن
monomaia U جنون درمورد بخصوصی وسواس در چیزی
freeboard U حق ادعای مالکیت درمورد زمینهای خالصه
give someone the benefit of the doubt <idiom> U همیشه بهترین را درمورد کسی فرض کن
cross a bridge before one comes to it <idiom> U درمورد مشکلی قبل از حادثه فکرکردن
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
We must inquire into this matter. U درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
perverse verdict U درمورد نکات قضایی موضوع صادر شود
tie up <idiom> U تمام مدت درمورد کسی حرف زدن
To be patient with someone . U درمورد کسی صبر وشکیبائی نشان دادن
I have been deceived in you . U درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
achloropsia U نوعی نابینایی درمورد رنگها مخصوصا رنگ سبز
context sensitive help key U کلید فهور مطالب کمکی درمورد مسئله معین
demarche U عمل سیاسی اقدامی است که دولتی درمورد مسئله خاصی
aerostatics U علمی که درمورد گازها درحالت سکون و تعادل بحث میکند
target dossiers U پرونده اطلاعات جمع اوری شده درمورد هدفهای منطقه
let go <idiom> U به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
referendums U حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referendum U حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referenda U حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
cw system U سیستمی که از سیگنالهی امواج پیوسته برای کسب اطلاعات درمورد مسیر پروازبهره میگیرد
to ask somebody to say a few words U خواهش کردن از کسی کمی [در باره کسی یا چیزی] صحبت کند
full power U اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
coroner U مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
coroners U مامور بررسی و تحقیق درمورد علت مرگهای ناگهانی در CL ماموری است که وفیفه اش جنبه قضایی واجرایی
pan U در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
pan- U در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
pans U در رهگیری هوایی بمعنی به گوش باشید پیام مهمی درمورد حفظ امنیت یک کشتی یاهواپیما یا شخص دارم
immunity U به طوری که توقیف و اعمال مجازات درمورد چنین ماموری ممکن نیست مگر به وسیله تحویل دادنش به دولت متبوع وی
says U سخن گفتن صحبت کردن سخن
say U سخن گفتن صحبت کردن سخن
brief U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
mouthed U صحبت
mouth U صحبت
mouths U صحبت
mouthing U صحبت
talk U صحبت
talked U صحبت
conversed U صحبت
converses U صحبت
colloquies U صحبت
colloquy U صحبت
confabulation U صحبت
conversing U صحبت
collocutor U هم صحبت
converse U صحبت
talks U صحبت
chitchat U صحبت
parle U صحبت
dialogues U گفتگو صحبت
chit-chat U صحبت کوتاه
nattering U صحبت دوستانه
chit chat U صحبت کوتاه
duologue U صحبت دونفری
aside U صحبت تنها
natters U صحبت دوستانه
pillow talk U صحبت خودمانی
asides U صحبت تنها
dialogue U گفتگو صحبت
speeches U صحبت نطق
my inter locvtor U طرف صحبت من
speech U صحبت نطق
shoptald U صحبت بازاری
chatty U خوش صحبت
chitchat U صحبت کوتاه
articulate U ماهر در صحبت
articulates U ماهر در صحبت
telephone frequency U فرکانس صحبت
articulating U ماهر در صحبت
She refused to open her oips . U لب به صحبت بازنکرد
private talk U صحبت خصوصی
sniffle U صحبت تودماغی
conversationist U خوش صحبت
sniffles U صحبت تودماغی
coze U صحبت خودمانی
well spoken U خوش صحبت
nattered U صحبت دوستانه
well-spoken U خوش صحبت
cross talk U تداخل صحبت
sniffling U صحبت تودماغی
conversationalists U خوش صحبت
conversationalist U خوش صحبت
natter U صحبت دوستانه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com