Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
research method
U
شیوه پژوهش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Gigantic Order
U
[شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی]
[معماری]
investigations
U
پژوهش
experimenting
U
پژوهش
investigation
U
پژوهش
experimented
U
پژوهش
appeals
U
پژوهش
appealed
U
پژوهش
appeal
U
پژوهش
monographs
U
تک پژوهش
experiments
U
پژوهش
experiment
U
پژوهش
researching
U
پژوهش
research
U
پژوهش
researched
U
پژوهش
researches
U
پژوهش
monograph
U
تک پژوهش
field work
U
پژوهش میدانی
inappealable
U
پژوهش ناپذیر
object of appeal
U
پژوهش خواسته
unappealabe
U
پژوهش ناپذیر
herborization
U
پژوهش درگیاهان
inappellable
U
پژوهش ناپذیر
research method
U
روش پژوهش
chemical research
U
پژوهش شیمیایی
appellee
U
پژوهش خوانده
appellant
U
پژوهش خواه
operation research
U
پژوهش عملیاتی
courts of appeal
U
دادگاه پژوهش
court of appeal
U
دادگاه پژوهش
pure research
U
پژوهش محض
research design
U
طرح پژوهش
psychical research
U
پژوهش فراروانی
boarding party
U
گروه پژوهش
researches
U
پژوهش کردن
boarding parties
U
گروه پژوهش
researching
U
پژوهش کردن
researched
U
پژوهش کردن
research
U
پژوهش کردن
action research
U
پژوهش عمل نگر
appealable
U
قابل پژوهش خواهی
survey research
U
پژوهش زمینه یاب
herborize
U
پژوهش درگیاهان کردن
respondent
U
پژوهش خواه مستانف علیه
psychognosis
U
تحقیقات روانی روان پژوهش
respondents
U
پژوهش خواه مستانف علیه
Scientific research.
U
تحقیقات ( پژوهش های ) علمی
psychognosy
U
تحقیقات روانی روان پژوهش
process
U
شیوه
styled
U
شیوه
styles
U
شیوه
processes
U
شیوه
procedures
U
شیوه ها
approaches
U
شیوه
approached
U
شیوه
methode
U
شیوه
practice
U
شیوه
approach
U
شیوه
style
U
شیوه
idioms
U
شیوه
idiom
U
شیوه
do
U
شیوه
styling
U
شیوه
practices
U
شیوه ها
devices
U
شیوه
technique
U
شیوه
custom
U
شیوه
method
U
شیوه
methods
U
شیوه
patterns
U
شیوه
pattern
U
شیوه
norms
U
شیوه
norm
U
شیوه
order
U
شیوه
techniques
U
شیوه
modes
U
شیوه
mode
U
شیوه
habitude
U
شیوه
device
U
شیوه
procedure
U
شیوه
mode of production
U
شیوه تولید
mode of vibration
U
شیوه ارتعاش
severe style
U
شیوه جدی
technic
U
صناعت شیوه
orientalizing style
U
شیوه خاورمابی
vibrational mode
U
شیوه ارتعاش
elocution
U
شیوه سخنوری
cloze technique
U
شیوه بندش
methods
U
ایین شیوه
modus operandi
U
شیوه کار
shaken
U
موافق شیوه
pen
U
شیوه نگارش
penned
U
شیوه نگارش
penning
U
شیوه نگارش
pens
U
شیوه نگارش
tactic
U
رزم شیوه
mentalities
U
شیوه اندیشه
mentality
U
شیوه اندیشه
procedure
U
روش شیوه
method
U
ایین شیوه
modus vivendi
U
شیوه زیست
civics
U
شیوه کشورداری
flops
U
شیوه فاسبوری
flopping
U
شیوه فاسبوری
flopped
U
شیوه فاسبوری
pace
U
شیوه تندی
endorcement procedure
U
شیوه اجرا
flop
U
شیوه فاسبوری
paced
U
شیوه تندی
oratory
U
شیوه سخنرانی
paces
U
شیوه تندی
employment practice
U
شیوه استخدامی
pace
U
شیوه گام برداشتن
sound practices
U
شیوه های درست
gait
U
شیوه راه رفتن
paced
U
شیوه گام برداشتن
paces
U
شیوه گام برداشتن
prototaxic mode
U
شیوه ادراکی ابتدایی
modulus operadi
U
شیوه با طرز کار
concertina fold
U
شیوه تا کردن کاغذ
critical incidents technique
U
شیوه رویدادهای شاخص
assets liabilities technique
U
شیوه محاسن- معایب
flooding technique
U
شیوه غرقه سازی
lever watch
U
شیوه بکار بردن
preferred cognitive mode
U
شیوه شناختی مرجح
holtzman inkblot technique
U
شیوه لکههای هولتسمان
prestressing method
U
شیوه پیش تنیدگی
error choice technique
U
شیوه خطا گزینی
iconic mode
U
شیوه تصویرسازی حسی
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions
U
این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
flamboyant gothic
U
شیوه گوتیک شعله اسا
modality
U
روند
[پردازه]
[شیوه]
[روش]
leverage
U
شیوه بکار بردن اهرم
impasto
U
شیوه رنگ زنی غلیظ
parataxic mode
U
شیوه ادراکی خود- محوری
eastern cut off
U
شیوه قیچی پرش ارتفاع
Giant Order
U
شیوه غول ستونی
[معماری]
arch order
U
[شیوه ی ستون بندی طاق]
copiers
U
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
tactic
U
جنگ فنی وابسته به رزم شیوه
copier
U
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
orientalize
U
شیوه یا ایین خاوریان راپیروی کردن
idiosyncratic
U
وابسته به طرزفکر یا شیوه ویژه کسی
virgilian
U
به شیوه virgil شاعر نامی روم
scholasticism
U
شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
Religion was portrayed in a negative way.
U
دین به شیوه ای منفی توصیف شده بود.
majority rule
U
شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
The means of payment will appear unchanged.
U
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
latinity
U
شیوه نوشتن یا سخن گفتن بزبان لاتینی
point style
U
شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
mannerist
U
کسیکه بیک جور انشا یا شیوه خو گرفته است
object method of teaching
U
شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
to take action to prevent
[stop]
such practices
U
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
megapode
U
یکجور مرغ بزرگ پاکه شیوه اش ساختن پشههای خاک است
eastern roll
U
شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
pop goes the weasel
U
یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
psychologize
U
پژوهش روانشناسی کردن روانکاوی کردن
Composite Order
U
[شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
pointillism
U
شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
box and one
U
دفاع به شیوه چهار جا گیر ویک یار گیر
oil on canvas
[painting technique]
U
رنگ روغنی نقاشی روی کرباس
[شیوه نقاشی]
idiosyncrasies
U
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasy
U
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com