Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
object method of teaching
U
شیوه امزش بانشان دادن چیزهای موضوع درس یاتصویرانها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
object lessons
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
object lesson
U
درسی که با نشان دادن چیزهای موضوع درس توام میشود
to i. on particulars
U
به چیزهای جزئی اهمیت دادن
Gigantic Order
U
[شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی]
[معماری]
assembly
U
قرار دادن یک موضوع از بخشهای مختلف در کنار هم
faceted code
U
یات یک موضوع را بیان میکند با انتساب دادن به هر یک یک مقدار
flagging
U
قرار دادن یک نشانگر در یک موضوع تا بعداگ راحت پیدا شود
queue
U
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queues
U
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
sequential access
U
فایل ترتیبی اندیس دار که موضوع به موضوع در بافر خوانده میشود
queueing
U
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queued
U
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread
U
این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
red herrings
U
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herring
U
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
that is not the proposition
U
موضوع چیز دیگر است موضوع این نیست
reverses
U
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversed
U
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverse
U
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversing
U
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
circulars
U
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circular
U
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
the sublime
U
چیزهای بلندوعالی
oddment
U
چیزهای متفرقه
munched
U
چیزهای جویدنی
by gone
U
چیزهای گذشته
cates
U
چیزهای لذیذ
scatterings
U
چیزهای پراکنده
the inevitable
U
چیزهای عادی
post matter
U
چیزهای پستی
munch
U
چیزهای جویدنی
munching
U
چیزهای جویدنی
trivia
U
چیزهای بی اهمیت
munches
U
چیزهای جویدنی
bygone
U
چیزهای گذشته
gaudery
U
چیزهای کم بها
valuables
U
چیزهای بهادار
inflammables
U
چیزهای اتشگیر
inflammable substances
U
چیزهای اتشگیر
incidentals
U
چیزهای کوچک
inanimate objects
U
چیزهای بیجان
appurtenence
U
اسباب چیزهای وابسته
microtomy
U
بریدن چیزهای ریز
to compare oppsites
U
چیزهای ضد را با هم مقایسه کردن
impediments
U
چیزهای دست و پاگیر
among other things
U
میان چیزهای دیگر
among others
U
میان چیزهای دیگر
inter alia
U
میان چیزهای دیگر
impedimenta
U
چیزهای دست و پا گیر
coconscious
U
ادراک چیزهای یکسان
available amount
U
مقدار
[چیزهای]
در دسترس
coconsciousness
U
ادراک چیزهای یکسان
impediment
U
چیزهای دست و پاگیر
Well what do you know!Well i never!
U
بحق چیزهای نشنیده !
paleology
U
دانش چیزهای کهنه
pretty pretties
U
چیزهای قشنگ و نادان فریب
plexus
U
چیزهای درهم پیچیده پیچیدگی
to compare apples and oranges
<idiom>
U
چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
gimceackery
U
چیزهای قشنگ وبی مصرف
microphotography
U
عکس برداری از چیزهای خرد
interposition
U
چیزی که در میان چیزهای دیگرگذارند
byes
U
چیزهای کناری یاثانوی فرعی
bye
U
چیزهای کناری یاثانوی فرعی
supemundane
U
بالاتراز چیزهای وابسته به این جهان
She is fond of sweet things.
U
از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
other things being equal
U
اگر برای چیزهای دیگر نباشد
irrespectively
U
بدون ملاحظه چیزهای دیگر مستقلا
see things
<idiom>
U
چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
luff
U
قلاب مخصوص بلندکردن چیزهای سنگین
scrape together
<idiom>
U
پول یا چیزهای دیگر جمع کردن
intercurrent
U
مداخله کننده درمیان چیزهای دیگر رخ دهنده
drainer
U
خشک اندازنده فرفی که اب چیزهای دیگرراخشک میاندازد
litters
U
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
forklift
U
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
bathos
U
تنزل از مطالب عالی به چیزهای پیش پا افتاده
gutter man
U
دوره گردیکه چیزهای ارزان وکهنه می فروشد
littered
U
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
litter
U
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
littering
U
تخته پهن چیزهای غیر ضروری برانکارد
penny-wise and pound-foolish
<idiom>
U
توجه به چیزی کوچک وکم توجهای به چیزهای با اهمیت
papier
U
یکجور مقوای سخت که چسب و گل رس و چیزهای دیگربخمیران میزنند
procedures
U
شیوه ها
patterns
U
شیوه
procedure
U
شیوه
process
U
شیوه
habitude
U
شیوه
norms
U
شیوه
practices
U
شیوه ها
norm
U
شیوه
modes
U
شیوه
styles
U
شیوه
mode
U
شیوه
pattern
U
شیوه
device
U
شیوه
devices
U
شیوه
processes
U
شیوه
styling
U
شیوه
practice
U
شیوه
idiom
U
شیوه
idioms
U
شیوه
custom
U
شیوه
methode
U
شیوه
do
U
شیوه
order
U
شیوه
method
U
شیوه
approaches
U
شیوه
styled
U
شیوه
techniques
U
شیوه
approach
U
شیوه
style
U
شیوه
approached
U
شیوه
technique
U
شیوه
methods
U
شیوه
nympholepsy
U
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
endorcement procedure
U
شیوه اجرا
cloze technique
U
شیوه بندش
penning
U
شیوه نگارش
flops
U
شیوه فاسبوری
pen
U
شیوه نگارش
oratory
U
شیوه سخنرانی
pens
U
شیوه نگارش
modus operandi
U
شیوه کار
mode of vibration
U
شیوه ارتعاش
mode of production
U
شیوه تولید
methods
U
ایین شیوه
orientalizing style
U
شیوه خاورمابی
elocution
U
شیوه سخنوری
employment practice
U
شیوه استخدامی
flopped
U
شیوه فاسبوری
flopping
U
شیوه فاسبوری
penned
U
شیوه نگارش
shaken
U
موافق شیوه
flop
U
شیوه فاسبوری
vibrational mode
U
شیوه ارتعاش
method
U
ایین شیوه
research method
U
شیوه پژوهش
technic
U
صناعت شیوه
modus vivendi
U
شیوه زیست
civics
U
شیوه کشورداری
mentality
U
شیوه اندیشه
severe style
U
شیوه جدی
tactic
U
رزم شیوه
pace
U
شیوه تندی
paced
U
شیوه تندی
procedure
U
روش شیوه
paces
U
شیوه تندی
mentalities
U
شیوه اندیشه
matelote
U
یکجور خوراک ماهی که باشراب و پیاز و چیزهای دیگر درست می کنند
I am a great believer in using natural things for cleaning.
U
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
modulus operadi
U
شیوه با طرز کار
flooding technique
U
شیوه غرقه سازی
preferred cognitive mode
U
شیوه شناختی مرجح
paced
U
شیوه گام برداشتن
prototaxic mode
U
شیوه ادراکی ابتدایی
prestressing method
U
شیوه پیش تنیدگی
gait
U
شیوه راه رفتن
paces
U
شیوه گام برداشتن
pace
U
شیوه گام برداشتن
sound practices
U
شیوه های درست
critical incidents technique
U
شیوه رویدادهای شاخص
error choice technique
U
شیوه خطا گزینی
holtzman inkblot technique
U
شیوه لکههای هولتسمان
concertina fold
U
شیوه تا کردن کاغذ
assets liabilities technique
U
شیوه محاسن- معایب
lever watch
U
شیوه بکار بردن
iconic mode
U
شیوه تصویرسازی حسی
parataxic mode
U
شیوه ادراکی خود- محوری
impasto
U
شیوه رنگ زنی غلیظ
Giant Order
U
شیوه غول ستونی
[معماری]
arch order
U
[شیوه ی ستون بندی طاق]
flamboyant gothic
U
شیوه گوتیک شعله اسا
modality
U
روند
[پردازه]
[شیوه]
[روش]
leverage
U
شیوه بکار بردن اهرم
eastern cut off
U
شیوه قیچی پرش ارتفاع
presentationism
U
عقیده باینکه چیزهای واقعی هنگام درک در مغز انسان نمایش داده میشوند
copier
U
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
idiosyncratic
U
وابسته به طرزفکر یا شیوه ویژه کسی
virgilian
U
به شیوه virgil شاعر نامی روم
tactic
U
جنگ فنی وابسته به رزم شیوه
orientalize
U
شیوه یا ایین خاوریان راپیروی کردن
copiers
U
مقلد شیوه دیگران درخط وانشاء
majority rule
U
شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
Religion was portrayed in a negative way.
U
دین به شیوه ای منفی توصیف شده بود.
scholasticism
U
شیوه تعلیم وفلسفه مذهبی قرون وسطی
The means of payment will appear unchanged.
U
شیوه های پرداخت تغییر نخواهند کرد.
latinity
U
شیوه نوشتن یا سخن گفتن بزبان لاتینی
point style
U
شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
mannerist
U
کسیکه بیک جور انشا یا شیوه خو گرفته است
megapode
U
یکجور مرغ بزرگ پاکه شیوه اش ساختن پشههای خاک است
eastern roll
U
شیوه قیچی در پرش ارتفاع باغلطیدن پس از عبور از میله و فرود روی پا
to take action to prevent
[stop]
such practices
U
اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
pop goes the weasel
U
یکجور رقص روستایی که شیوه ان اینست که رقصنده از زیر دست انهامی گذرد
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
fryer
U
سرخ کننده چیزهای سرخ کردنی
subjected
U
موضوع
issues
U
موضوع
topic
U
موضوع
theme
U
موضوع
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com