Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
compound fracture
U
شکستگی باز
compound fractures
U
شکستگی باز
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
crack
U
شکستگی
cracks
U
شکستگی
crash
U
شکستگی خرابی
crashed
U
شکستگی خرابی
crashes
U
شکستگی خرابی
crashing
U
شکستگی خرابی
crashingly
U
شکستگی خرابی
refraction
U
شکستگی
knack
U
صدای شکستگی
rupture
U
شکستگی
ruptures
U
شکستگی
rupturing
U
شکستگی
fraction
U
شکستگی
fractions
U
شکستگی
nick
U
شکستگی
nicked
U
شکستگی
nicking
U
شکستگی
nicks
U
شکستگی
break
U
شکستگی
breaks
U
شکستگی
fracture
U
شکستگی
fracture
U
گسیختن شکستگی
fracture
U
شکستگی استخوان
fractured
U
شکستگی
fractured
U
گسیختن شکستگی
fractured
U
شکستگی استخوان
fractures
U
شکستگی
fractures
U
گسیختن شکستگی
fractures
U
شکستگی استخوان
fracturing
U
شکستگی
fracturing
U
گسیختن شکستگی
fracturing
U
شکستگی استخوان
distortion
U
شکستگی
distortions
U
شکستگی
wrack
U
کشتی شکستگی
crack up
U
درهم شکستگی
crack-up
U
درهم شکستگی
vulnerability
U
شکستگی
heartbreak
U
دل شکستگی
heartbreaking
U
مایه دل شکستگی
shipwreck
U
کشتی شکستگی
shipwrecked
U
کشتی شکستگی
shipwrecks
U
کشتی شکستگی
wreck
U
کشتی شکستگی
wrecking
U
کشتی شکستگی
wrecks
U
کشتی شکستگی
breakage
U
شکستگی
breakages
U
شکستگی
breaking
U
شکستگی
aliasing
U
شکستگی
black brittleness
U
شکستگی سیاه
black short
U
شکستگی سیاه
blue brittle
U
شکستگی ابی
break down
U
شکستگی
brokenness
U
شکستگی
cold brittleness
U
شکستگی سرد
compound f.
U
شکستگی استخوان بازخم
consenescence
U
شکستگی
d. age
U
شکستگی فرتوتی
decrepitude
U
شکستگی
decropitude
U
شکستگی
disconsolateness
U
دل شکستگی
disconsolation
U
دل شکستگی
fractural
U
مربوط به شکستگی استخوان
fracture proof
U
مقاوم در برابر شکستگی نشکن
green stick
U
شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
hardening distortion
U
شکستگی سخت گردانی
head crash
U
شکستگی هد
hot brittle
U
شکستگی گرم
hydrogen embrittleness
U
شکستگی هیدروژنی
image cintraction
U
شکستگی تصویر
image distortion
U
شکستگی تصویر
infirmness
U
شکستگی
jaggies
U
شکستگی
labefaction
U
شکستگی
oblique joint
U
شکستگی کج
red brittleness
U
شکستگی سرخ
resistance to cracking
U
مقاوم در برابر شکستگی
sawtooth distortion
U
شکستگی
semi naufragium
U
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
sound distortion
U
شکستگی صدا
strike joint
U
شکستگی طولی
to allow for breakage
U
شکستگی راحساب کردن
wrech
U
کشتی شکستگی
rool crush
U
اثر تاخوردگی
[فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com