Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
louse
U
شپش گذاشتن شپشه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
weevilled
U
شپشه گرفته شپشه زده کودار
weevil
U
شپشه
weevils
U
شپشه
aphid
U
شپشه
aphids
U
شپشه
animal louse
U
شپشه
louse
U
شپشه
plant louse
U
شپشه
weeviled
U
شپشه دار
weewilled
U
شپشه دار
weevilly
U
شپشه دار
weevilly
U
شپشه وار
corn weevil
U
شپشه گندم
sow bug
U
شپشه چوب
weevil
U
سوسه شپشه گندم
weevils
U
سوسه شپشه گندم
blighted
U
زنگ زده شپشه گرفته
louse
U
هر نوع شپشه یا افت گیاهی وغیره شبیه شپش
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fixes
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix
U
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
having
U
صرف کردن گذاشتن
deposit
U
: ته نشین کردن گذاشتن
deposits
U
: ته نشین کردن گذاشتن
cuts
U
عبور کردن گذاشتن
inserting
U
گذاشتن جاسازی کردن
cut
U
عبور کردن گذاشتن
inserts
U
گذاشتن جاسازی کردن
have
U
صرف کردن گذاشتن
insert
U
گذاشتن جاسازی کردن
stead
U
گذاشتن حمایت کردن
lodges
U
گذاشتن تسلیم کردن
lodged
U
گذاشتن تسلیم کردن
lodge
U
گذاشتن تسلیم کردن
lay down
U
فدا کردن گذاشتن
deteriorate
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorates
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorating
U
خراب کردن روبزوال گذاشتن
dumfound
U
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair.
U
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
insets
U
افزودن اضافه کردن گذاشتن
auction
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
in
U
:درمیان گذاشتن جمع کردن
auctioned
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioning
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctions
U
حراج کردن بمزایده گذاشتن
inset
U
افزودن اضافه کردن گذاشتن
dumbfound
U
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
rat race
<idiom>
U
رها کردن ،تنها گذاشتن
insert
U
داخل کردن در میان گذاشتن
applying
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
inserts
U
داخل کردن در میان گذاشتن
accumulating
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulate
U
روی هم گذاشتن متراکم کردن
applies
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
deposit
U
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
to hang up
U
معطل کردن مسکوت گذاشتن
inserting
U
داخل کردن در میان گذاشتن
in-
U
:درمیان گذاشتن جمع کردن
to shut up
U
حبس کردن درصندوق گذاشتن
arrange
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranges
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranging
U
قرار گذاشتن سازمند کردن
apply
U
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
wads
U
کپه کردن لایی گذاشتن
heeds
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heed
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
to put a way childish
U
صرف کردن گرو گذاشتن
wad
U
کپه کردن لایی گذاشتن
deposits
U
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
to put together
U
بکب کردن پیش هم گذاشتن
heeded
U
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
swindles
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to part the hair
U
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirts
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirt
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindle
U
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement
U
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirted
U
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to soak out the salt of
U
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
emplace
U
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventures
U
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up
<idiom>
U
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
the setting of a gem
U
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
affects
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
U
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot
U
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
superinduce
U
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
stakes
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake
U
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship
U
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
cornering
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corners
U
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
inculcate
U
پا گذاشتن
teasing
U
سر به سر گذاشتن
infiltrate
U
گذاشتن
infiltrated
U
گذاشتن
mislaid
U
جا گذاشتن
mislay
U
جا گذاشتن
mislaying
U
جا گذاشتن
infiltrates
U
گذاشتن
mislays
U
جا گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
place
U
گذاشتن
to take in
U
تو گذاشتن
places
U
گذاشتن
placing
U
گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
letting
U
گذاشتن
lets
U
گذاشتن
lays
U
گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
lay
U
گذاشتن
put
U
گذاشتن
puts
U
گذاشتن
load
U
گذاشتن
putting
U
گذاشتن
to pickle a rod for
U
گذاشتن
placements
U
گذاشتن
placement
U
گذاشتن
let
U
گذاشتن
loads
U
گذاشتن
run home
U
جا گذاشتن
infiltrating
U
گذاشتن
to run in
U
تو گذاشتن
to trample on
U
گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
go on
<idiom>
U
گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
inculcates
U
پا گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
گذاشتن
leave
U
گذاشتن
inculcated
U
پا گذاشتن
take in
U
تو گذاشتن
question answer
U
در صف گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
inculcating
U
پا گذاشتن
marks
U
علامت گذاشتن
mark
U
علامت گذاشتن
pad
U
لایی گذاشتن
to leave a margin
U
حاشیه گذاشتن
flyblow
U
تخم گذاشتن
lays
U
کار گذاشتن
underpricing
U
کم قیمت گذاشتن
undercharge
U
کم خرج گذاشتن در
hatch
U
تخم گذاشتن
line out
U
با خط علامت گذاشتن
hatched
U
تخم گذاشتن
to put a way
U
کنار گذاشتن
four horsemen
U
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
pads
U
لایی گذاشتن
fuse
U
فتیله گذاشتن در
benches
U
نیمکت گذاشتن
bench
U
نیمکت گذاشتن
pigged
U
بچه گذاشتن
enclose
U
درمیان گذاشتن
hatches
U
تخم گذاشتن
fixes
U
کار گذاشتن
to put in pledge
U
گرو گذاشتن
lay
U
کار گذاشتن
enshrine
U
درزیارتگاه گذاشتن
to put by
U
کنار گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
U
سر بسرکسی گذاشتن
To grow a mustache .
U
سبیل گذاشتن
To grow a beard .
U
ریش گذاشتن
dot
U
نقطه گذاشتن
dotting
U
نقطه گذاشتن
To discriminate . To make a distinction .
U
فرق گذاشتن
impignorate
U
رهن گذاشتن
walk out on
U
قال گذاشتن
juxtaposed
U
پیش هم گذاشتن
hold in respect
U
احترام گذاشتن به
juxtapose
U
پهلوی هم گذاشتن
juxtapose
U
پیش هم گذاشتن
hypothecate
U
گرو گذاشتن
hypothecate
U
به رهن گذاشتن
imbark
U
در کشتی گذاشتن
juxtaposed
U
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposes
U
پیش هم گذاشتن
scale
U
مقیاس گذاشتن
plight
U
گرو گذاشتن
juxtaposing
U
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposing
U
پیش هم گذاشتن
juxtaposes
U
پهلوی هم گذاشتن
vowelize
U
واکه گذاشتن
hand down
U
به ارث گذاشتن
grow a beard
U
ریش گذاشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com