Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
in line
U
شمشیر در وضع حمله
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
covered
U
گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
glide
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glided
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glides
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
double
U
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled
U
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up
U
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
ceding parry
U
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
Other Matches
velimirovic attack
U
حمله ولیمیروویچ در حمله سوزین از دفاع سیسیلی شطرنج
hysterics
U
حمله خنده غیر قابل کنترل حمله گریه
counter riposte
U
حمله شمشیرباز پس از دفع حمله متقابل حریف
vortex breakdown/brust
U
جدایی ناگهانی جریانهای حلقوی از لبه حمله بالهای دلتا در زاویه حمله معین که واماندگی این نوع بالها رانشان میدهد
rio treaty
U
اکوادور ونیکاراگوئه به سال 7491 که به موجب ان در صورت حمله به یک از کشورهای امریکایی همه کشورهای دیگر حق حمله مسلحانه را دارند
hysteroid
U
حمله تشنجی شبیه حمله
hysterogenic
U
حمله تشنجی شبیه حمله
ond shot
U
بیک حمله دریک حمله
front line
U
خط حمله خط حمله یادفاع
target date
U
زمان حمله به هدف یا تاریخ حمله به هدف
swords
U
شمشیر
blade
U
شمشیر
spits
U
شمشیر
swordsman
U
شمشیر زن
spurtle
U
شمشیر
bilbo
U
شمشیر
bilboa
U
شمشیر
bolo
U
شمشیر
sword
U
شمشیر
spit
U
شمشیر
swordsman
U
شمشیر باز
foible
U
تیغه شمشیر
to carry sword
U
شمشیر جستن
steeling
U
شمشیر پولادی
sword dance
U
رقص شمشیر
swordfish
U
شمشیر ماهی.
sword fish
U
شمشیر ماهی
sword cut
U
زخم شمشیر
sword knot
U
شرابه شمشیر
swordlike
U
شمشیر مانند
sabre cut
U
زخم شمشیر
steel
U
شمشیر پولادی
sword cutter
U
شمشیر ساز
swordfishes
U
شمشیر ماهی.
steeled
U
شمشیر پولادی
steels
U
شمشیر پولادی
hilt
U
دسته شمشیر
blade
U
تیغه شمشیر
scabbards
U
غلاف شمشیر
scabbard
U
غلاف شمشیر
fence
U
شمشیر بازی
fences
U
شمشیر بازی
handle
U
قبضه شمشیر
handles
U
قبضه شمشیر
swordplay
U
فن شمشیر بازی
rapiers
U
شمشیر دودم
baldric
U
بند شمشیر
claymore
U
شمشیر دودمه
hilts
U
دسته شمشیر
at the point of the sword
U
بدم شمشیر
foibles
U
تیغه شمشیر
pommel
U
قبه شمشیر
pommels
U
قبه شمشیر
gladiate
U
شمشیر مانند
foilsman
U
شمشیر باز
fencer
U
شمشیر باز
daito
U
شمشیر بزرگ
rapier
U
شمشیر دودم
tucker
U
شمشیر ساز
With a stork of the sword.
U
با ضرب شمشیر
swordsmanship
U
شمشیر بازی
fences
U
شمشیر بازی کردن
point d'arret
U
نوک چنگالی شمشیر
scimitar
U
شمشیر هلالی شکل
stoccata
U
پرتاب با ضربه شمشیر
curtle ax
U
شمشیر کوتاه وسنگین
stoccado
U
پرتاب با ضربه شمشیر
curtal ax
U
شمشیر کوتاه وسنگین
fence
U
شمشیر بازی کردن
sword play
U
مهارت در بکارگیری شمشیر
backsword
U
شمشیر یک لبهء برنده
falchion
U
شمشیر کوتاه و پهن
academic assault
شمشیر بازی نمایشی
toledo
U
شمشیر ابدارمصنوع تولدو
action on the blade
U
تماس با شمشیر حریف
foible
U
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
engagement
U
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
engagements
U
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
circular parry
U
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
partisans
U
شمشیر پهن ودسته بلند
partizan
U
شمشیر پهن ودسته بلند
sabre cut
U
زخم شوشکه ضربه شمشیر
electric foil
U
شمشیر فویل با نوک برقدار
foibles
U
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
partisan
U
شمشیر پهن ودسته بلند
The pen is mightier than the sword.
<proverb>
U
قلم قدرتمندتر از شمشیر است .
weaker
U
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
weaknesses
U
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
double touch
U
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
weakest
U
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
foin
U
فرو بردن شمشیر یا نیزه
double hi
U
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
sword dance
U
اجرای رقص در اطراف شمشیر
weak
U
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
counter parry
U
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
guard
U
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
sabre
U
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
manipulators
U
گرفتن شمشیر با شست وانگشت ابهام
forte
U
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
fortes
U
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
sabres
U
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
binds
U
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
To behead ( decapitate ) someone .
U
کسی را گردن زدن (با شمشیر وغیره )
handle
U
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
bind
U
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
saber
U
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
guarding
U
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
croise
U
عبور تیغه شمشیر به شکل خاص
change of engagement
U
وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
line of engagement
U
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
directors
U
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
director
U
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
acinaces
U
شمشیر کوتاه ایرانیان قدیم وسکاها
handles
U
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
guards
U
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
compound parry
U
دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
sabers
U
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
touch
U
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
touches
U
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
scimitar
U
شمشیر کارد دسته دراز ونوک برگشته
pommel
U
قسمت فلزی پشت دسته شمشیر دستگیرههای خرک
barong
U
یکنوع چاقو یا شمشیر دسته کلفت لبه تیز
tuck
U
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
opposition
U
حرکت شمشیرباز ضمن تماس با شمشیر حریف تقابل
tucking
U
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucks
U
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
pommels
U
قسمت فلزی پشت دسته شمشیر دستگیرههای خرک
dub
U
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubbed
U
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
dubs
U
باتماس شمشیر بشانه شخصی لقب شوالیه باو اعطاکردن
counter disengagement
U
حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
curtana
U
شمشیر رحمت :شمشیربی نوکی که درتاج گذاری پادشاهان انگلیس پیشاپ
foil
U
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foiled
U
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foiling
U
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
foils
U
مسابقه شمشیربازی فویل شمشیر با گارد کاسهای وتیغه قابل انعطاف
post attack
U
بعد از اجرای حمله یا تک وقایع بعد از اجرای حمله
sally
U
حمله
falling sickness
U
حمله
attack
U
حمله
epileptic fit
U
حمله
offence
U
حمله
offenses
U
حمله
foray
U
حمله
venues
U
حمله
aggression
U
حمله
assailment
U
حمله
onslaught
U
حمله
onslaughts
U
حمله
offensive
<adj.>
U
حمله
offensives
U
حمله
spell
U
حمله
besetting
U
حمله پی در پی
spelled
U
حمله
spells
U
حمله
seizures
U
حمله
seizure
U
حمله
assaulting
U
حمله
counter
U
حمله
assaults
U
حمله
forays
U
حمله
attacking line
U
خط حمله
onset
U
حمله
thrust
U
حمله
thrusting
U
حمله
thrusts
U
حمله
venue
U
حمله
hysteria
U
حمله
assault
U
حمله
campaigns
U
حمله
assaulted
U
حمله
countering
U
حمله
sallies
U
حمله
offense,etc
U
حمله
attacks
U
حمله
canvassing
U
حمله
canvasses
U
حمله
attacked
U
حمله
canvassed
U
حمله
stound
U
حمله
offense
U
حمله
onrush
U
حمله
campaigning
U
حمله
campaigned
U
حمله
campaign
U
حمله
fittest
U
حمله
fits
U
حمله
fit
U
حمله
attacking
[style of play, player]
<adj.>
U
حمله
canvass
U
حمله
time cut
U
ضد حمله
ictys
U
حمله
countered
U
حمله
impugnation
U
حمله
impugnment
U
حمله
inroad
U
حمله
wide open
U
حمله
mounting
U
دسته و پشت بند دسته شمشیر
quintain
U
هدف حمله
to roll up the enemy line
U
حمله جناحی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com