English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
acknowledgment U شماره اعلام وصول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
acknowledge U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging U شماره اعلام وصول تصدیق کردن
Other Matches
receipts U اعلام وصول
receipt U اعلام وصول
acknowledgment U اعلام وصول
acknowledgement of receipt U اعلام وصول
acknowledgement U اعلام وصول رسید
acknowledgements U اعلام وصول رسید
acknowledging U اعلام وصول کردن
receipts U اعلام وصول نمودن
receipt U اعلام وصول نمودن
acknowledges U اعلام وصول کردن
acknowledgments U اعلام وصول رسید
acknowledge U اعلام وصول کردن
early-warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early warning U اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
del credere agent U نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
alerting service U قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
station number U شماره پست مخابراتی شماره ترتیب محل بارها درداخل هواپیما
DTMF U روش شماره گیری با دستگاه تلفن که در آن هر شماره یک TONE ایجاد میکند مقایسه شود با Pulse Dialling
count off U شمارش به ترتیب شماره بترتیب شماره " بشمار "
cleek U چوب شماره 4 چوبی یا اهن شماره 1 گلف
they exceeded us in number U شماره انها از شماره مابیشتر بود
lay reference number U شماره ترتیب کاشتن مین شماره مشخصات مین کاشته شده
anisandrous flower U گلی که شماره و شکل پرچمهای ان با شماره و شکل مادگی ان برابر باشد
an isaiah flower U گلی که شماره و شکل پرچمهای ان با شماره و شکل مادگیهای ان برابر باشد
military impedimenta U شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
collections U وصول
recovery U وصول
reception U وصول
receptions U وصول
collection U وصول
recoveries U وصول
chalk number U شماره سریال بار هوایی شماره سریال حرکت هوایی
collectable U قابل وصول
cleared cheque U چک وصول شده
collect U وصول کردن
recovers U وصول کردن
line of approach U راه وصول
outstanding U وصول نشده
certificate of receipt U گواهی وصول
levier U مالیات وصول کن
accessible U قابل وصول
outstandingly U وصول نشده
collectible U قابل وصول
collecting books U وصول مطالبات
collection charge U هزینه وصول
collecting U وصول کردن
collection charges U هزینه وصول
collection fee U هزینه وصول
come at able U قابل وصول
collects U وصول کردن
recovery U وصول جبران
collection order U دستور وصول
receipt U وصول کردن
collecting debts U وصول مطالبات
recoveries U وصول جبران
receipts U وصول کردن
get in U وصول کردن
manageable <adj.> U قابل وصول
achievable <adj.> U قابل وصول
possible [doable, feasible] <adj.> U قابل وصول
levied U وصول مالیات
recvery U استرداد وصول
practicable <adj.> U قابل وصول
executable <adj.> U قابل وصول
recipients U وصول کننده
to get in U وصول کردن
makeable <adj.> U قابل وصول
receive U وصول کردن
recoverable U قابل وصول
accession U تابع وصول
contrivable <adj.> U قابل وصول
doable <adj.> U قابل وصول
feasible <adj.> U قابل وصول
makable [spv. makeable] <adj.> U قابل وصول
recipient U وصول کننده
workable <adj.> U قابل وصول
levying U وصول مالیات
levies U وصول مالیات
levy U وصول مالیات
accessibility U قابلیت وصول
recover U وصول کردن
recovering U وصول کردن
receives U وصول کردن
makable <adj.> U قابل وصول
stock number U شماره فنی انبار شماره انبار
good dept U طلب وصول شدنی
good debt U طلب وصول شدنی
collecting bank U بانک وصول کننده
receivable U قابل وصول پذیرفتنی
cashing U وصول کردن نقدکردن
debt collector U وصول کننده طلب
cashes U وصول کردن نقدکردن
cashed U وصول کردن نقدکردن
cash U وصول کردن نقدکردن
collection charge U هزینه وصول مطالبات
debt collecting agency U نماینده وصول مطالبات
solvency U قابل وصول بودن
accessible U در دسترس قابل وصول
debt enforcement U درخواست طلب وصول
irrecoverably U بطور وصول نشدنی
irrecoverable U غیر قابل وصول
publican U مامور وصول مالیات
publicans U مامور وصول مالیات
bad debt U طلب غیر قابل وصول
acknowledges U وصول نامهای را اشعار داشتن
acknowledgments U خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledgements U خبر وصول نامه سپاسگزاری
bad dept U طلبی که امکان وصول ان کم باشد
reviving U وصول مطالبات سوخت شده
acknowledge وصول نامه ای را اظهار داشتن
bad debts U طلب غیر قابل وصول
lien U حق وصول طلب حق تصرف وثیقه
acknowledgement U خبر وصول نامه سپاسگزاری
remembrancer U مامور وصول مطالبات سلطنتی
accessibility U امکان نزدیکی وسیله وصول
acknowledging U وصول نامهای را اشعار داشتن
collection of premiums U وصول اضافه ارزش سهام
accessibility U دستیابی پذیری قابلیت وصول
execution for debt U اقدام برای طلب وصول
taxing master U مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
cod U وصول وجه در موقع تحویل کالا
pillotage U وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
statement of affairs U وصول مطالبات و دیون واموال تاجر ورشکسته
tonnage rent U حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
recevied for shipment bill of exchange U بارنامهای که مبین وصول کالا برای حمل است
debt collection for realisation U property pledged of وصول طلب با نقد کردن وثیقه
air alert warning U اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
feminism U عقیده به برابری زن و مرد ومبارزه در راه وصول به این تساوی
pontage U مالیات یا عوارضی که برای مرمت و نگهداری پلها وصول میشود
pocket judgment U سنددینی که بلافاصله پس ازسررسید بدون هیچ تشریفاتی قابل وصول و اجرا است
current assets U پول نقد یامالیات یا عوارضی که درحدود یک سال پس از بستن ترازنامه قابل وصول باشد
coalition U در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
coalitions U در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
intimation U اعلام
proclamation U اعلام
acknowledgments U اعلام
notification U اعلام
acknowledgement U اعلام
acknowledgements U اعلام
proclamations U اعلام
declaration U اعلام
declarations U اعلام
intimations U اعلام
enunciation U اعلام
Annunciation U اعلام
indiction U اعلام
meld U اعلام
enouncement U اعلام
promulgator U اعلام
predication U اعلام
indigitation U اعلام
annunciator U اعلام گر
promulgation U اعلام
vindictive damages U مقدار غرامتی که دادگاه علاوه بر خسارت واقعی وارد برخواهان از خوانده به منظورتنبیه او وصول میکند
statement of charge U اعلام اتهامات
acclaiming U اعلام کردن
acclaims U اعلام کردن
pronouncer U اعلام کننده
promulge U اعلام کردن
promulgator U اعلام دارنده
exclaim U اعلام کردن
acclaimed U اعلام کردن
exclaiming U اعلام کردن
exclaims U اعلام کردن
acclaim U اعلام کردن
exclaimed U اعلام کردن
indictment U اعلام جرم
indictments U اعلام جرم
sound alarm U اعلام صدا
vociferator U اعلام دارنده
quote U اعلام کردن
quoted U اعلام کردن
quotes U اعلام کردن
touche U اعلام برخورد
impeachment U اعلام جرم
announce U اعلام کردن
proclamation U اعلام کردن
enunciator U اعلام کننده
disclosed U اعلام شده
enunciable U اعلام کردنی
proclamations U اعلام کردن
enounce U اعلام کردن
enouce U اعلام کردن
declaredly U بطور اعلام
declaration of interest U اعلام بهره
damm U بد اعلام کردن
call out U اعلام خطر
blazon U اعلام کردن
annunciator U اعلام کننده
advising bank U اعلام میکند
foretoken U اعلام قبلی
larum U اعلام خطر
announced U اعلام کردن
announces U اعلام کردن
announcing U اعلام کردن
enunciate U اعلام کردن
enunciated U اعلام کردن
enunciates U اعلام کردن
enunciating U اعلام کردن
promulgate U اعلام کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com