Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
very long
U
شعاع عمل زیاد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
long distance
U
با شعاع عمل زیاد طولانی
long-distance
U
با شعاع عمل زیاد طولانی
intruder
U
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
intruders
U
هواپیمای دو موتوره توربوجت دریایی با شعاع عمل زیاد
ogive
U
شکل حاصل از منحنی مدارسیارهای که شعاع ان به تدریج زیاد شده تا سرانجام به خط راست تبدیل میگردد
Other Matches
actinoid
U
دارای شعاع مانند شعاع
point of no return
U
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
downstream radius of crest
U
شعاع انحنای ستیغ در پایاب شعاع انحنای ستیغ در پایین دست
load call
U
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
U
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
U
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
radius of curvature
U
شعاع خم
rayless
U
بی شعاع
radius
U
شعاع
beams
U
شعاع
beam
U
شعاع
ray
U
شعاع
overbuild
U
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
short swing
U
پیچهای با شعاع کم
average radius
U
شعاع میانه
average radius
U
شعاع میانگاه
main beam
U
شعاع اصلی
radius
U
شعاع عملیات
semidiameter
U
شعاع دایره
atomic radius
U
شعاع اتمی
atomic radius
U
شعاع اتم
short-range
U
با شعاع عمل کم
light ray
U
شعاع نور
light beam
U
شعاع نور
covalent radius
U
شعاع کووالانسی
stellate
U
شعاع دار
effective radius
U
شعاع موثر
electron beam
U
شعاع الکترون
radius
U
شعاع دایره
casualty radius
U
شعاع تلفات
triradiate
U
دارای سه شعاع
short range
U
با شعاع عمل کم
bohr radius
U
شعاع بور
corner radius
U
شعاع کنج
an incident ray
U
شعاع ساقط
radius of intrados
U
شعاع درونسو
nuclear radius
U
شعاع هسته
mean radius
U
شعاع میانه
schwarzschild radius
U
شعاع شوارتزشیلد
radiated
U
شعاع افکندن
radius of curvatupe
U
شعاع انحناء
radius of action
U
شعاع اثر
radius of action
U
شعاع عمل
radius of a well
U
شعاع یک چاه
radius gage
U
شابلون شعاع
radiometer
U
شعاع سنج
radially
U
شعاع وار
radial of a well
U
شعاع یک چاه
hydraulic radius
U
شعاع هیدرولیک
ionic ray
U
شعاع یونی
within a radius of .kilometre
U
تا شعاع 6 کیلومتر
radiating
U
شعاع افکندن
radiates
U
شعاع افکندن
radiate
U
شعاع افکندن
radius of gyration
U
شعاع چرخش
gyoradius
U
شعاع چرخش
radius vector
U
شعاع حامل
radius of influence
U
شعاع تاثیر
radius of giration
U
شعاع ژیراسیون
radius of giration
U
شعاع چرخش
radius of extrados
U
شعاع برونسو
ionic radius
U
شعاع یونی
radius of curvature
U
شعاع انحناء
radius of curvature
U
شعاع خمیدگی
image ray
U
شعاع تصویر
radius of convergence
U
شعاع همگرایی
[ریاضی]
light beam recorder
U
ثبات شعاع نور
damage radius
U
شعاع خطر مین
destruction radius
U
شعاع تخریب مین
damage radius
U
شعاع منطقه خسارت
pencilled
U
پرتوی شعاع دار
very short
U
شعاع عمل خیلی کم
wood ray
U
شعاع اوندی چوبی
searchlight sonar
U
سونار شعاع باریک
medium range
U
با شعاع عمل متوسط
van der waals radius
U
شعاع وان در والس
casualty radius
U
شعاع تولید تلفات
intermediate range
U
با شعاع عمل متوسط شعاع عمل متوسط
effective radius of a well
U
شعاع موثر چاه
light ray bending
U
انحراف شعاع نور
radiant
U
شعاع گستر درخشان
double beam
U
شعاع مضاعف نور
sea room
U
شعاع مانور دریایی
to hold somebody in great respect
U
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
cruising range
U
شعاع عمل هواپیما یا کشتی
visibility range
U
شعاع عمل دیدبانی یا دید
pencil beam
U
شعاع نور بسیار باریک
sea room
U
شعاع عمل دریایی ازاد
pi
U
نسبت پیرامون به شعاع دایره
spherical coordinate system
[with constant radius]
U
دستگاه مختصات کروی
[با شعاع ثابت]
isodose
U
دارای تابش یا اشعه برابر هم شعاع
vector
U
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectors
U
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
vectorial
U
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
supporting range
U
شعاع عمل یکانهای پشتیبانی کننده
angle of incidence
U
زاویه بین شعاع تابش و عمود به صفحه
range
U
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged
U
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges
U
تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
glideslope
U
شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
bend allowance
U
فاصله خطی اضافی روی ورقه ها برای ایجاد خم هایی با شعاع معین
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
radius of integration
U
شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
high speed
U
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
beam
U
عرض ستون نور نورافکن شعاع نور
minimum range
U
حداقل شعاع عمل دستگاه یا برد حداقل
beams
U
عرض ستون نور نورافکن شعاع نور
hydraulic radius
U
شعاع ابی که برابر است باسطح خیس شده به محیط خیس شده
court style
U
سبک کورت
[دوره جدیدتری از سبک گوتیک شعاع ساز و گوتیک در فرانسه]
ranksack
U
زیاد
plethoric
U
زیاد
numerous
U
زیاد
copious
U
زیاد
populous
U
زیاد
extensive
U
زیاد
plaguily
U
زیاد
very
U
زیاد
profoundly
U
زیاد
profusely
U
زیاد
over and above
U
زیاد
much
U
زیاد
too much
U
زیاد
great-
U
زیاد
heartbreak
U
غم زیاد
to a large extent
U
زیاد
greatest
U
زیاد
highly
U
زیاد
rife
U
زیاد
vastly
U
زیاد
outrageously
U
زیاد
heavily
U
زیاد
supererogatory
U
زیاد
squeamishness
U
زیاد
no end of
U
زیاد
greatly
U
زیاد
extortionate
U
زیاد
extortionary
U
زیاد
wide
U
زیاد
wider
U
زیاد
widest
U
زیاد
squeamishly
U
زیاد
many
U
زیاد
late
U
زیاد
excessive
U
زیاد
great
U
زیاد
egregiously
U
زیاد
generous
U
زیاد
widely
U
زیاد
too
U
زیاد
hugely
U
زیاد
tremendously
U
زیاد
heart break
U
غم زیاد
quite a few
<idiom>
U
زیاد
immoderate
U
زیاد
effusively
U
زیاد
mortally
U
زیاد
for all the world
U
بی کم و زیاد
large adv
U
زیاد
swingeing
U
زیاد
in excess
U
زیاد
highs
U
زیاد
highest
U
زیاد
high
U
زیاد
intensely
U
زیاد
immane
U
زیاد
glaring
U
زیاد
muckle
U
زیاد
mickle
U
زیاد
superabundant
U
زیاد
overmuch
U
زیاد
mickle or muckle
U
زیاد
thick
U
زیاد
in quantities
U
زیاد
not a lettle
U
زیاد
thicker
U
زیاد
intense
U
زیاد
fulsome
U
زیاد
overly
U
زیاد
intensively
U
زیاد
thickest
U
زیاد
swarmed
U
دسته زیاد
finicality
U
خودارایی زیاد
swarm
U
دسته زیاد
quaff
U
زیاد نوشیدن
multiplies
U
زیاد شدن
manifold
U
بسیار زیاد
multiply
U
زیاد شدن
fervidness
U
گرمی زیاد
quaffs
U
زیاد نوشیدن
exuberantly
U
بفراوانی زیاد
superannuated
U
زیاد کهنه
fervidity
U
گرمی زیاد
in large
U
بمقدار زیاد
quaffing
U
زیاد نوشیدن
overburdensome
U
زیاد سنگین
overbusy
U
زیاد مشغول
quaffed
U
زیاد نوشیدن
swarms
U
دسته زیاد
multiplying
U
زیاد شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com