Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
neat
U
شسته و رفته مرتب
neater
U
شسته و رفته مرتب
neatest
U
شسته و رفته مرتب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
neatest
U
شسته و رفته
neater
U
شسته و رفته
neat
U
شسته و رفته
sorts
U
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort
U
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sorted
U
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
damped wave
U
موجی که دامنه ان رفته رفته کاهش میابد
critical mach number
U
عدد ماخی که در ان جریانهای شتابدار اطراف یک جسم دربعضی نقاط رفته رفته به سرعتهای مافوق صوت میرسند
The sun has set (hadd set).
U
آفتاب رفته است ( رفته بود )
dwindles
U
رفته رفته کوچک شدن
dwindling
U
رفته رفته کوچک شدن
to peter out
U
رفته رفته کوچک شدن
dwindle
U
رفته رفته کوچک شدن
dwindled
U
رفته رفته کوچک شدن
sort
U
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorted
U
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sorts
U
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
exchanging
U
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchanges
U
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
merge sorting algorithm
U
الگوریتمی که در ان محتویات دو ارایه مرتب برای ایجادارایه مرتب سوم ترکیب می شوند
exchanged
U
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
exchange
U
روش مرتب سازی که داده ها مختلف را تغییر میدهد تا همه مرتب شوند
crushed gravel
U
شن شسته
waterworn
U
اب شسته
sorts
U
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sort
U
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sorted
U
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
tubs
U
شسته شدن
cut-and-dried
U
شسته وروفته
cut and dry
U
شسته وروفته
cut and dried
U
شسته وروفته
laundering
U
شسته شدن
tub
U
شسته شدن
ballast
U
مصالح شسته
unwashed
U
شسته نشده
laundered
U
شسته شدن
launder
U
شسته شدن
launders
U
شسته شدن
ecru
U
رنگ کتان شسته نشده
waterworn
U
شسته شده و صیقلی در اثراب
eluvial horizon
U
طبقه خاک شسته شده
acid leach
U
کانی شسته شده با اسید
rainwash
U
شسته شده بوسیله باران
It is a neat tidy job.
U
کار شسته ورفته ای است
filing
U
1-مرتب کردن متن ها. 2-متن هایی که باید مرتب شوند
I want these clothes washed.
من میخواهم این لباس ها شسته شود.
dish wash
U
ابی که دران فرف شسته باشند
dish water
U
ابی که دران فرف شسته باشند
sorted
U
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sorts
U
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort
U
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
to spin laundry in the washing machine
U
لباس های شسته شده را در ماشین لباسشویی تند چرخاندن
bubble sort
U
روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
greasy wool
U
پشم چرب
[پشمی که هنوز شسته نشده و آماده ریسندگی نیست.]
airing cupboard
U
قفسه یا کمدی که لباسهای شسته شده را برای خشک شدن در آن قرار میدهند
format
U
روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
formats
U
روش خاص مرتب کردن متن یا داده . روش مرتب کردن داده روی دیسک
lanolin
U
لانولین
[ماده چربی موجود در سطح الیاف پشم که در صورت شسته نشدن حالت انعطاف پذیری و درخشندگی به فرش های پشمی می بخشد.]
washed-out
U
از کارافتاده شسته شده و ساییده شده
washed out
U
از کارافتاده شسته شده و ساییده شده
by inches
U
رفته رفته
by degrees
<adv.>
U
رفته رفته
bit by bit
<adv.>
U
رفته رفته
gradually
<adv.>
U
رفته رفته
in process of time
U
رفته رفته
dislocated
U
در رفته
gradually
U
رفته رفته
short tempered
U
از جا در رفته
departed
U
رفته
frenetical
U
از جا در رفته
inchmeal
U
رفته رفته
thrawart
U
در رفته
weatherbeaten
U
رنگ و رو رفته
in the a
U
روی هم رفته
iam bored
U
حوصله ام سر رفته
i have been to paris
U
پاریس رفته ام
frenzied
U
ازجا در رفته
smudgiest
U
رنگ و رو رفته
away
U
غایب رفته
unbridle
U
مهاردر رفته
in the lump
U
روی هم رفته
pallid
U
رنگ رفته
he knew that i had gone
U
او میدانست که من رفته ام
madding
U
از کوره در رفته
retreating forehead
U
پیشانی تو رفته
it has escaped my remembrance
U
از خاطرم رفته
emaciated
U
گوشت رفته
frantic
U
ازکوره در رفته
consumptive
U
تحلیل رفته
consumptives
U
تحلیل رفته
extinct
U
ازبین رفته
overalls
U
رویهم رفته
by and large
<idiom>
U
روی هم رفته
overall
U
رویهم رفته
exhausted
U
تحلیل رفته
truncated soil
U
خاک رو رفته
on a par
U
روی هم رفته
smudgier
U
رنگ و رو رفته
day a day
U
روی هم رفته
altogether
U
روی هم رفته
pulled
U
تحلیل رفته
gone
<adj.>
U
از دست رفته
all in all
U
روی هم رفته
all told
U
روی هم رفته
inserted
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
deployed
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
appointed
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
applied
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
first and last
U
روی هم رفته
averagly
U
روی هم رفته
I'm glad he's gone.
U
خوشحالم که او رفته.
averaging
U
روی هم رفته
averages
U
روی هم رفته
average
U
روی هم رفته
deep-set
U
فرو رفته
chafed
U
پوست رفته
overseen
U
غلط رفته
jitters
U
از کوره در رفته
averaged
U
روی هم رفته
windswept
U
بر باد رفته
smudgy
U
رنگ و رو رفته
installed
<adj.>
<past-p.>
U
بکار رفته
averaged
U
روی هم رفته
sunken
U
فرو رفته
off shade
U
رنگ رفته
defunct
U
ازبین رفته
red-hot
U
ازجادر رفته
on average
[on av.]
U
روی هم رفته
cavetto
U
[پخی تو رفته]
revendication
U
استردادزمین ازدست رفته
saddle nose
U
بینی فرو رفته
you are mistaken
U
خطا رفته اید
Vanished(shattered, dashed) hopes.
U
امیدها ی بر باد رفته
tacky
U
رنگ ورو رفته
we cannot undo the past
U
اب رفته بجوی برنمیگردد
what is done cannot be undone
U
اب رفته بجوی برنمیگردد
I feel pins and needles in my foot.
U
پایم خواب رفته
Have you been there recently (lately)
U
تازگیها آنجا رفته ای ؟
sunken eyes
U
چشمان فرو رفته
retreating chin
U
چانه عقب رفته
pale
U
رنگ رفته بی نور
washed up
U
بکلی تحلیل رفته
immersed in debt
U
فرو رفته در فرض
lost
U
از دست رفته ضایع
he must have gone
U
باید رفته باشد
he is off to the war
U
رفته است به جنگ
furibund
U
اشفته ازجادر رفته
forged side
U
سطح فرو رفته
powers
U
توان از دست رفته
powering
U
توان از دست رفته
powered
U
توان از دست رفته
power
U
توان از دست رفته
ha-ha
U
دیوار فرو رفته
paler
U
رنگ رفته بی نور
advanced pawn
U
پیاده پیش رفته
As limp as a rag.
U
شل واز حال رفته
lorn
U
از دست رفته بربادرفته
He is on leave of absence .
U
مرخصی رفته است
The child
[kid,baby]
has taken after her mother.
بچه به مادرش رفته.
go out the window
<idiom>
U
اثرش از بین رفته
income forgone
U
درامداز دست رفته
palest
U
رنگ رفته بی نور
lost chain
U
زنجیره از دست رفته
opportunity cost
U
هزینه فرصت از دست رفته
wear off
U
فرسوده و از بین رفته شدن
sold
U
فروخته شده بفروش رفته
the cork went off with apop
U
چوب پنبه در رفته تپ صداکرد
macaroni
U
ماکارونی جوان خارج رفته
lost
U
از دست رفته تلف شده
ingesta
U
موادی که داخل بدن رفته
up to the ears
U
غرق سرا پا فرو رفته
I have something in my eye.
U
چیزی توی چشمم رفته.
to have arrived
[expected moment]
U
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
Time hangs heavily on my hands.
U
از زور بیکاری حوصله ام سر رفته
lost causes
U
جنبش یا آرمان از دست رفته
lost cause
U
جنبش یا آرمان از دست رفته
I have lost a lot of blood.
U
خون زیادی از من رفته است
to count for lost
U
از دست رفته بحساب آوردن
He wont be back for another six months.
U
رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد
intake
U
جای ابگیری نیروی بکار رفته
to join the majority
U
رفتن بجایی که بیشترمردم رفته اند
She wI'll be a loser if she refuses.
U
اگر قبول نکند از کیسه اش رفته
shopworn
U
کهنه ورنگ رفته در اثرماندن در مغازه
My brother has gone abroad.
برادرم رفته خارجه
[خارج از کشور]
intakes
U
جای ابگیری نیروی بکار رفته
To make amends to someone for an injury.
U
وقت از دست رفته جبران کردن
sell-out
U
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
sell out
U
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
I areraged six hours a day.
روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
applied
U
برای هدف معین بکار رفته کاربسته
I dont know ( dont have the faintest idea) where the hell she has gone .
U
نمی دانم کدام گوری رفته است
i p that they are both gone
U
احتمال کلی می دهم که هردو رفته باشند
It is an absolute chaos.
U
همه رشته کارها از دست در رفته است
sell-outs
U
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
cost of sales
U
قیمت تمام شده کالای فروش رفته
mattoid
U
کسیکه مغز غیر عادی داردولی روی هم رفته خل است
Vxtreme
U
قالب به کار رفته برای محل رشته ویدیویی در اینترنت
drags
U
مقداری که پاشنه ناو در اب فرو رفته باشدکشیدن روی زمین
quasi
U
بصورت پیشوندنیز بکار رفته و بمعنی "شبه " و "بظاهرشبیه " است
dragged
U
مقداری که پاشنه ناو در اب فرو رفته باشدکشیدن روی زمین
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com