English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to start quarrelling <idiom> U شروع به دعوی کردن [اصطلاح روزمره]
to go [fall] together by the ears [outdated] <idiom> U شروع به دعوی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lis mota U شروع دعوی
to provoke somebody until a row breaks out <idiom> U کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
pretending U دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretends U دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretend U دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
start off U شروع کردن شروع شدن
restitution of conjugal rights U دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
quarrels U دعوی کردن
sues U دعوی کردن
sued U دعوی کردن
quarrel U دعوی کردن
sue U دعوی کردن
quarreling U دعوی کردن
set up claim to U دعوی کردن
suing U دعوی کردن
quarreled U دعوی کردن
quarrelling U دعوی کردن
quarrelled U دعوی کردن
stet processus U گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
go to law U اقامه دعوی کردن دادخواهی کردن عارض شدن
quarrel U دعوی کردن منازعه
quarrelling U دعوی کردن منازعه
quarreled U دعوی کردن منازعه
disaffirm U ترک دعوی کردن
disclaiming U ترک دعوی کردن
quarrels U دعوی کردن منازعه
quarrelled U دعوی کردن منازعه
disclaimed U ترک دعوی کردن
lodge a complaint U اقامه دعوی کردن
quarreling U دعوی کردن منازعه
disclaim U ترک دعوی کردن
subduct U ترک دعوی کردن
disclaims U ترک دعوی کردن
traversing U تکذیب کردن دعوی
traverses U تکذیب کردن دعوی
litigates U طرح دعوی کردن
litigating U طرح دعوی کردن
relinquishes U ترک دعوی کردن
relinquished U ترک دعوی کردن
relinquish U ترک دعوی کردن
litigated U طرح دعوی کردن
litigate U طرح دعوی کردن
relinquish a claim U ترک دعوی کردن
traverse U تکذیب کردن دعوی
pretend to U دعوی یا ادعا کردن
traversed U تکذیب کردن دعوی
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
pretending U بخود بستن دعوی کردن
pretend U بخود بستن دعوی کردن
pretends U بخود بستن دعوی کردن
to pretend to wisdom U دعوی عقل یا حکمت کردن
dismissal U عزل مختومه کردن دعوی
dismissals U عزل مختومه کردن دعوی
litigate U دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
bring a suit against a person U اقامه دعوی علیه کسی کردن
litigates U دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated U دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating U دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
lodge a complaint against someone U علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring an action against someone U علیه کسی اقامه دعوی کردن
processes U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
redundancies U در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
process U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
to square up U خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
redundancy U در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
disaffirm U دعوی سابق را به صلح ختم کردن نقض احکام صادره از دادگاهها
launching U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch U به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
set up U مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to wipe the slate clean <idiom> U شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
commence U شروع کردن
commenced U شروع کردن
commencing U شروع کردن
set about <idiom> U شروع کردن
commences U شروع کردن
embark upon U شروع کردن
set in U شروع کردن
tee off U شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> U بد شروع کردن
streek U شروع کردن
take up <idiom> U شروع کردن
kick off <idiom> U شروع کردن
to strike into U شروع کردن
embark U شروع کردن
embarked U شروع کردن
put in hand U شروع کردن
get one's feet wet <idiom> U شروع کردن
embarks U شروع کردن
embarking U شروع کردن
trover U دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
launches U شروع کردن حمله
to start from the beginning [to start afresh] U از آغاز شروع کردن
launching U شروع کردن حمله
do up U شروع بکار کردن
launched U شروع کردن حمله
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
pipe up U شروع به نی زدن کردن
tune up U شروع باواز کردن
attempting to steal U شروع کردن به سرقت
start up <idiom> U بازی را شروع کردن
blast off U شروع بپرواز کردن
blast-off U شروع بپرواز کردن
to open fire U شروع به اتش کردن
set to U با اشتیاق شروع کردن
come to blows <idiom> U شروع به جنگیدن کردن
get in on the ground floor <idiom> U ازابتدا شروع کردن
to f. a laughing U شروع بخنده کردن
warm up U شروع کردن به کار
To start from scratch . U از هیچ شروع کردن
to start U شروع کردن به دویدن
to gather way U شروع بحرکت کردن
set-to U با اشتیاق شروع کردن
open fire U شروع به تیراندازی کردن
launch U شروع کردن حمله
dig in <idiom> U شروع به خوردن کردن
set-tos U با اشتیاق شروع کردن
to break into a run U شروع کردن به دویدن
turn on <idiom> U روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
to set about U شروع کردن مبادرت کردن بکاری
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
attempting U قصد کردن شروع به جرم
attempting to commit murder U شروع کردن به قتل عمد
attempting to commit rape U شروع کردن به تجاوز جنسی
to come to one's senses U شروع به فکر عاقلانه کردن
back to the drawing board <idiom> U کاری را از اول شروع کردن
attempt U قصد کردن شروع به جرم
restart U بازاغازی دوباره شروع کردن
attempts U قصد کردن شروع به جرم
go off <idiom> U شروع به زنگ زدن کردن
come to one's senses <idiom> U شروع به فکر صحیح کردن
triggers U شروع کردن حمله یاکار
triggered U شروع کردن حمله یاکار
attempted U قصد کردن شروع به جرم
scratch the surface <idiom> U تازه شروع به کار کردن
begin U اغاز نهادن شروع کردن
to get to U شروع کردن دست گرفتن
begins U اغاز نهادن شروع کردن
trigger U شروع کردن حمله یاکار
compounding a felony U سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
pick up <idiom> U ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
off the wagon <idiom> U دوباره شروع به خوردن الکل کردن
to get cracking U شروع کردن [به کاری] [اصطلاح روزمره]
to be fever began to a bate U تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to tie into something [ American E] U با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
to struck up U بهم زدن شروع بزدن کردن
take off U جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
to start an argument with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to turn on the waters U یکدفعه شروع به گریه کردن [اصطلاح روزمره]
to start a fight with somebody U با کسی شروع به بگو و مگو [جر و بحث] کردن
to get down to business U کار و بار را شروع کردن [اصطلاح روزمره]
indenting U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indents U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
load point U شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
wake up U تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
cancellation U عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
indent U شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
lead off <idiom> U شروع کردن ،باز کردن
initiated U اغاز کردن شروع کردن
launched U شروع کردن اقدام کردن
launches U شروع کردن اقدام کردن
push off <idiom> U ترک کردن ،شروع کردن
initiates U اغاز کردن شروع کردن
initiate U اغاز کردن شروع کردن
initiating U اغاز کردن شروع کردن
launch U شروع کردن اقدام کردن
launching U شروع کردن اقدام کردن
colder U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
staging area U فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
group U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
groups U کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
initiation U شروع کار شروع
mode U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
run-up [start-up] U نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
modes U وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
pleadings U افهارات طرفین دعوی صورت افهارات طرفین دعوی
use and occupation U عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
clicks U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
click U دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
briefest U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer U خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
To start from scratch. U از اول شروع کردن ( از اول بسم الله )
to fall to U شروع بخوردن یاجنگ کردن بخوردن افتادن
quarrel U دعوی
profession U دعوی
professions U دعوی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com