Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
reconditioning
U
شرطی کردن مجدد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
conditioning
U
شرطی کردن شرطی سازی
condition
U
عارضه شرطی کردن
trace conditioning
U
شرطی کردن ردی
avoidance conditioning
U
شرطی کردن اجتنابی
preconditioning
U
پیش شرطی کردن
backward conditioning
U
شرطی کردن وارونه
eyelid conditioning
U
شرطی کردن پلک چشم
charges
U
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
U
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
apodosis
U
مکمل جملهء شرطی نتیجه جملهء شرطی
re endorsement
U
پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerates
U
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerated
U
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate
U
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating
U
1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
hard
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
reloads
U
پر کردن مجدد
reloading
U
پر کردن مجدد
reloaded
U
پر کردن مجدد
reload
U
پر کردن مجدد
relay
U
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relayed
U
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relays
U
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
subdevice
U
بخش کردن مجدد
reproduction
U
تولید کردن مجدد
remelt
U
ذوب کردن مجدد
reprecipitation
U
رسوب کردن مجدد
redesign
U
طراحی مجدد کردن
subdevice
U
قسمت کردن مجدد
reproductions
U
تولید کردن مجدد
refer
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
referred
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
refers
U
مراجعه کردن بازدید مجدد
reflow
U
فروکش کردن جریان مجدد
recapitalize
U
سرمایه گذاری مجدد کردن
retrieve
U
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieved
U
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
reworked
U
برای کاربرد مجدد آماده کردن
rework
U
برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworks
U
برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworking
U
برای کاربرد مجدد آماده کردن
retrieves
U
اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
reboot
U
بار کردن مجدد سیستم عامل در حین محاسبه
write permit ring
U
چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
nonerasable storage
U
رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
storage
U
رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
rearming
U
تجدیداماد مهمات درانبارها مسلح کردن مجدد ماسوره یاچاشنی بمب یا موشک
staging base
U
پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
conditioned
U
شرطی
conditional
U
شرطی
provisional
U
شرطی
eventual
U
شرطی
protatic
U
شرطی
provisory
U
شرطی
conditional statement
U
دستور شرطی
condeitional branch
U
انشعاب شرطی
conditional statement
U
حکم شرطی
proviso
U
جمله شرطی
conditional transfer
U
انتقال شرطی
unconditioning
U
شرطی زدایی
soft hyphen
U
خط تیره شرطی
provisional
U
شرطی مشروط
conditioned reflex
U
بازتاب شرطی
conditioned inhibition
U
بازداری شرطی
conditioned response
U
پاسخ شرطی
conditionality
U
صورت شرطی
conditioned stimulus
U
محرک شرطی
conditioned suppression
U
منع شرطی
unconditioned
U
غیر شرطی
conditioned response
U
واکنش شرطی
subjunctive
U
وجه شرطی
conditional branch
U
انشعاب شرطی
conditional operator
U
عملگر شرطی
the subjunctive mood
U
وجه شرطی
conditional jump
U
جهش شرطی
conditioning
U
شرطی شدن
conditional instruction
U
دستورالعمل شرطی
on no condition
U
به هیچ شرطی
conditonal branching
U
انشعاب شرطی
provisos
U
جمله شرطی
case branch
U
انشعاب شرطی
auto
U
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos
U
توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
differential conditioning
U
شرطی سازی افتراقی
delayed conditioning
U
شرطی سازی درنگیده
unconditioned inhibition
U
بازداری غیر شرطی
eventual
U
موکول بانجام شرطی
unconditioned stimulus
U
محرک غیر شرطی
subjunctive
U
وابسته بوجه شرطی
cross conditioning
U
شرطی شدن ضمنی
unconditioned reflex
U
بازتاب غیر شرطی
counterconditioning
U
شرطی سازی تقابلی
pavlovian conditioning
U
شرطی شدن پاولفی
classical conditioning
U
شرطی سازی کلاسیک
conditioned emotional response
U
پاسخ هیجانی شرطی
cer
U
پاسخ هیجانی شرطی
modal auxiliary
U
فعل معین شرطی
instrumental conditioning
U
شرطی شدن وسیلهای
unconditional branch
U
انشعاب غیر شرطی
type s conditioning
U
شرطی شدن نوع اس
type r conditioning
U
شرطی شدن نوع ار
operant conditioning
U
شرطی شدن عامل
conditioned avoidance response
U
پاسخ اجتنابی شرطی
conditional jump instruction
U
دستورالعمل پرش شرطی
conditionability
U
قابلیت شرطی شدن
vicarious conditioning
U
شرطی شدن مشاهدهای
vicarious conditioning
U
شرطی شدن جانشینی
ucr
U
پاسخ غیر شرطی
unconditional jump
U
جهش غیر شرطی
conditional breakpoint
U
نقطه انفصال شرطی
unconditional transfer
U
انتقال غیر شرطی
unconditional
U
غیر شرطی بی شرط
conditioned escape response
U
پاسخ گریز شرطی
operant conditioning
U
شرطی شدن کنش گر
To win (lose ) a bet .
U
شرطی رابردن (باختن )
provisorily
U
بطور شرطی یا موقت
ucs
U
محرک غیر شرطی
unconditioned response
U
پاسخ غیر شرطی
To purchase on approval .
U
بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
higher order conditioning
U
شرطی سازی سطح بالا
policies
U
سند معلق به انجام شرطی
policy
U
سند معلق به انجام شرطی
denationalization
U
تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
deferred dividened
U
سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
unconditional
U
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
She will only date you if you ...
U
او
[زن]
فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
iterative process
U
فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
esorow
U
سندرسمی که اجرای ان موکول به تحقق شرطی باشد
estate in fee
U
مالکیت مطلق و غیر شرطی نسبت به زمین
garbage
U
سازماندهی مجدد و حذف فایلهای داده و رکوردهای نالازم . پاک کردن بخشی از حافظه برنامه یا داده اش که استفاده نمیشود
zeros
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeroes
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
branch
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
branches
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
jump instruction
U
پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
zero
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
This must not happen in future at any cost.
U
در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
jump instruction
U
دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
while loop
U
دستورات برنامه شرطی که در صورت درست بودن یک شرط, یک قطعه را اجرا میکند
universal legacy
U
وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
DVD
U
درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
decision
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
conditional
U
دستور برنامه سازی که جهش به بخشی از برنامه میکند در صورت برقراری شرطی
further
U
مجدد
second
U
مجدد
furthered
U
مجدد
seconded
U
مجدد
seconding
U
مجدد
seconds
U
مجدد
renewed
U
مجدد
reflorescence
U
مجدد
further on
U
مجدد
furthermore
U
مجدد
furthers
U
مجدد
furthering
U
مجدد
recurrence
U
رویدادن مجدد
redraw
U
رسم مجدد
replenishing
U
پرکردن مجدد
remands
U
بازداشت مجدد
redrawing
U
رسم مجدد
replenished
U
تدارک مجدد
replenished
U
پرکردن مجدد
replenish
U
تدارک مجدد
restoration
U
استقرار مجدد
recurrences
U
رویدادن مجدد
retaking
U
گرفتن مجدد
replenish
U
پرکردن مجدد
recount
U
شمارش مجدد
reissues
U
چاپ مجدد
reissued
U
چاپ مجدد
reissue
U
چاپ مجدد
resurgence
U
طغیان مجدد
recreation
U
خلق مجدد
reassurance
U
اطمینان مجدد
redistribution
U
توزیع مجدد
repaint
U
رسم مجدد
replenishing
U
تدارک مجدد
redrew
U
رسم مجدد
resorption
U
مکیدن مجدد
redraws
U
رسم مجدد
redrawn
U
رسم مجدد
rehearsals
U
تکرار مجدد
rehearsal
U
تکرار مجدد
recounting
U
شمارش مجدد
regenerated
U
تولید مجدد
remand
U
بازداشت مجدد
rearrangement
U
ترتیب مجدد
rearrangements
U
ترتیب مجدد
recounts
U
شمارش مجدد
remarriages
U
ازدواج مجدد
comebacks
U
دستیابی مجدد
regenerate
U
تولید مجدد
remarriage
U
ازدواج مجدد
comeback
U
دستیابی مجدد
remanded
U
بازداشت مجدد
recounted
U
شمارش مجدد
remanding
U
بازداشت مجدد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com