Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To win (lose ) a bet .
U
شرطی رابردن (باختن )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
conditioning
U
شرطی کردن شرطی سازی
To win the match(race,contest).
U
مسابقه رابردن
spell
U
دل کسی رابردن
spelled
U
دل کسی رابردن
spells
U
دل کسی رابردن
blanched
U
رنگ چیزی رابردن
to win the toss
U
شرط شیررایاخط رابردن
blanches
U
رنگ چیزی رابردن
blanch
U
رنگ چیزی رابردن
to win the t.
U
شرط شیر یاخط رابردن
take to the cleaners
<idiom>
U
همه پولهای شخصی رابردن
apodosis
U
مکمل جملهء شرطی نتیجه جملهء شرطی
lose
U
باختن
loses
U
باختن
play away
U
باختن
to dice away
U
باختن
To miss the bus . To slip up .
U
قافیه را باختن
tank job
U
عمدا" باختن
to lose one's nerves
U
خود را باختن
to grow
U
رنگ باختن
bowled for a duck
U
باختن بازیگر بی امتیاز
loses
U
منقضی شدن باختن
lose
U
منقضی شدن باختن
flatten
U
روحیه خودرا باختن
shut out
U
پوان نیاوردن باختن
slumps
U
بازی ضعیف و باختن
slumping
U
بازی ضعیف و باختن
slumped
U
بازی ضعیف و باختن
slump
U
بازی ضعیف و باختن
flattens
U
روحیه خودرا باختن
blench
U
تاخیرکردن رنگ خود را باختن
blenching
U
تاخیرکردن رنگ خود را باختن
blenches
U
تاخیرکردن رنگ خود را باختن
blenched
U
تاخیرکردن رنگ خود را باختن
lose out
<idiom>
U
بد شانسی آوردن ،مقام نیاوردن ،باختن
bowled
U
باختن توپزن در نتیجه انداختن میله افقی
conditioned
U
شرطی
protatic
U
شرطی
provisional
U
شرطی
conditional
U
شرطی
provisory
U
شرطی
eventual
U
شرطی
conditional transfer
U
انتقال شرطی
conditional statement
U
دستور شرطی
conditional jump
U
جهش شرطی
conditional instruction
U
دستورالعمل شرطی
conditional statement
U
حکم شرطی
conditional operator
U
عملگر شرطی
conditioned reflex
U
بازتاب شرطی
conditioned response
U
پاسخ شرطی
conditioned stimulus
U
محرک شرطی
conditioned suppression
U
منع شرطی
soft hyphen
U
خط تیره شرطی
the subjunctive mood
U
وجه شرطی
conditionality
U
صورت شرطی
conditioned inhibition
U
بازداری شرطی
condeitional branch
U
انشعاب شرطی
subjunctive
U
وجه شرطی
unconditioned
U
غیر شرطی
proviso
U
جمله شرطی
provisos
U
جمله شرطی
on no condition
U
به هیچ شرطی
conditioned response
U
واکنش شرطی
conditioning
U
شرطی شدن
provisional
U
شرطی مشروط
unconditioning
U
شرطی زدایی
case branch
U
انشعاب شرطی
conditional branch
U
انشعاب شرطی
conditonal branching
U
انشعاب شرطی
vicarious conditioning
U
شرطی شدن جانشینی
operant conditioning
U
شرطی شدن کنش گر
vicarious conditioning
U
شرطی شدن مشاهدهای
operant conditioning
U
شرطی شدن عامل
pavlovian conditioning
U
شرطی شدن پاولفی
preconditioning
U
پیش شرطی کردن
provisorily
U
بطور شرطی یا موقت
unconditioned reflex
U
بازتاب غیر شرطی
ucr
U
پاسخ غیر شرطی
ucs
U
محرک غیر شرطی
unconditioned stimulus
U
محرک غیر شرطی
type s conditioning
U
شرطی شدن نوع اس
unconditional branch
U
انشعاب غیر شرطی
type r conditioning
U
شرطی شدن نوع ار
trace conditioning
U
شرطی کردن ردی
unconditional jump
U
جهش غیر شرطی
unconditional transfer
U
انتقال غیر شرطی
unconditioned response
U
پاسخ غیر شرطی
unconditioned inhibition
U
بازداری غیر شرطی
modal auxiliary
U
فعل معین شرطی
conditionability
U
قابلیت شرطی شدن
conditioned escape response
U
پاسخ گریز شرطی
conditioned avoidance response
U
پاسخ اجتنابی شرطی
conditional jump instruction
U
دستورالعمل پرش شرطی
conditional breakpoint
U
نقطه انفصال شرطی
classical conditioning
U
شرطی سازی کلاسیک
conditioned emotional response
U
پاسخ هیجانی شرطی
cer
U
پاسخ هیجانی شرطی
backward conditioning
U
شرطی کردن وارونه
avoidance conditioning
U
شرطی کردن اجتنابی
eventual
U
موکول بانجام شرطی
subjunctive
U
وابسته بوجه شرطی
reconditioning
U
شرطی کردن مجدد
condition
U
عارضه شرطی کردن
unconditional
U
غیر شرطی بی شرط
counterconditioning
U
شرطی سازی تقابلی
cross conditioning
U
شرطی شدن ضمنی
instrumental conditioning
U
شرطی شدن وسیلهای
delayed conditioning
U
شرطی سازی درنگیده
differential conditioning
U
شرطی سازی افتراقی
policies
U
سند معلق به انجام شرطی
policy
U
سند معلق به انجام شرطی
higher order conditioning
U
شرطی سازی سطح بالا
eyelid conditioning
U
شرطی کردن پلک چشم
To purchase on approval .
U
بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
She will only date you if you ...
U
او
[زن]
فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
iterative process
U
فرآیندی که تکرار میشود تا به شرطی برسد
deferred dividened
U
سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
unconditional
U
آنچه به هیچ شرطی بستگی ندارد
estate in fee
U
مالکیت مطلق و غیر شرطی نسبت به زمین
esorow
U
سندرسمی که اجرای ان موکول به تحقق شرطی باشد
jump instruction
U
پرسش شرطی در صورتی که پرچم یا ثبات صفر باشند
branch
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
branches
U
یک یا چند مسیر که می توانند پس از یک عبارت شرطی انجام شوند
zero
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeroes
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
zeros
U
پرش شرطی در صورتی که پرچم یا ثباتی صفر باشد
This must not happen in future at any cost.
U
در آینده این موضوع به هیچ شرطی نباید پیش بیاید.
while loop
U
دستورات برنامه شرطی که در صورت درست بودن یک شرط, یک قطعه را اجرا میکند
jump instruction
U
دستوری که کنترل را از یک نقط ه برنامه به دیگری منتقل میکند بدون هیچ شرطی
universal legacy
U
وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
decision
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
conditional
U
دستور برنامه سازی که جهش به بخشی از برنامه میکند در صورت برقراری شرطی
covenant real
U
شرطی در یک سند که وراث مشروط علیه را در مقابل مشروطه یا خریدار متعهدمیکند شرط قابل تسری به وراث
escrow
U
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
discrimination instruction
U
دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
covenant runing with land
U
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
conditional
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
implies
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
conditionality
U
شرطی بودن مشروط بودن
material conditional
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
material implication
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
material consequence
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
implication
U
شرطی منطقی
[ریاضی]
[منطقی]
branches
U
دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
branch
U
دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com