English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to satisfy conditions U شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation U شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
make a difference <idiom> U شرایط را عوض کردن
turn the tables <idiom> U عوض کردن شرایط
restructures U شرایط وام را عوض کردن
restructured U شرایط وام را عوض کردن
size up <idiom> U بسته به شرایط ،برانداز کردن
get in the swing of things <idiom> U به شرایط جدید عادت کردن
restructure U شرایط وام را عوض کردن
rescheduling U در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled U در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules U در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedule U در شرایط وام تجدید نظر کردن
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
To preserve the status quo . U وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
to live like animals [in a place] U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
terms U شرایط
conditions U شرایط
term U شرایط
the conditions U شرایط ان
termed U شرایط
terming U شرایط
competition conditions U شرایط رقابت
standard conditions U شرایط متعارفی
competitive conditions U شرایط رقابت
conditions of contract U شرایط قرارداد
qualified U واجد شرایط
ambient conditions U شرایط محیطی
conditions of (the) competition U شرایط رقابت
terms of trade U شرایط معامله
standard temperature and pressure U شرایط متعارفی
ballistic conditions U شرایط بالیستیکی
spring conditions U شرایط بهاری
ball games U شرایط وضعیت
ball game U شرایط وضعیت
Russian roulette <idiom> U شرایط پرخطر
standard condition U شرایط استاندارد
stability conditions U شرایط ثبات
terms of trade U شرایط مبادله
condition of readiness U شرایط امادگی
standard temperature and pressure U شرایط استاندارد
normal temperature and pressure U شرایط متعارفی
qualify U واجد شرایط
terms of payment U شرایط پرداخت
necessary conditions U شرایط لازم
light conditions U شرایط نور
qualification U واجد شرایط
qualification U وضعیت شرایط
bona fide U واجد شرایط
no bed of roses <idiom> U شرایط سختوبد
tight spot <idiom> U شرایط سخت
emergency conditions U شرایط اضطراری
credit terms U شرایط اعتبار
qualifies U واجد شرایط
terms and conditions U ضوابط و شرایط
liner terms U شرایط خط کشتیرانی
conditions of purchase U شرایط خرید
conference terms U شرایط کنفرانس
delivery terms U شرایط تحویل
normal temperature and pressure U شرایط استاندارد
plateau U شرایط پایا
implied terms U شرایط ضمنی
plateaus U شرایط پایا
implied terms U شرایط تلویحی
mutual terms U شرایط متقابل
plateaux U شرایط پایا
requirements of the credit U شرایط اعتبار
working conditions U شرایط کار
boundary conditions U شرایط حدی
qualifications U شرایط لازم
usual conditions U شرایط معمول
present conditions U شرایط فعلی
fair play U شرایط برابر
qulifications U واجد شرایط
average conditions U شرایط متوسط
average conditions U شرایط عادی
payment terms U شرایط پرداخت
given conditions U شرایط معلوم
disadvantage U شرایط نامساعد
disadvantages U شرایط نامساعد
existing circumstances U شرایط موجود
conditions U شرایط اوضاع
makings U شرایط لازم
dis qualified U فاقد شرایط
eligible U واجد شرایط
suitable conditions U شرایط مناسب
settlement terms U شرایط پرداخت
initial condition U شرایط اولیه
equilibrium conditions U شرایط تعادل
boundary conditions U شرایط مرزی
terms of shipment U شرایط حمل
requirements U شرایط لازم
final cinditions U شرایط پایانی
final cinditions U شرایط فینال
tropical condition U شرایط گرمسیری
marginal conditions U شرایط نهائی
sufficient conditions U شرایط کافی
adverse factors U شرایط نامساعد
shipping terms U شرایط حمل
actude conditions U شرایط شدید
given conditions U شرایط معینه
second order conditions U شرایط ثانوی
actude conditions U شرایط حاد
qalified U واجد شرایط
conditions of use U شرایط کاربرد
settlement terms U شرایط تسویه
admission requirements U شرایط پذیرش
ineligible U فاقد شرایط لازم
quantify U واجد شرایط شدن
feudatory U تابع شرایط تیول
quantifies U واجد شرایط شدن
bend U شرایط خمیدگی زانویی
quantifying U واجد شرایط شدن
tight squeeze <idiom> U شرایط سخت تجاری
qualificatory U واجد شرایط کننده
eligible U واجد شرایط مطلوب
quantified U واجد شرایط شدن
tenders conditions U شرایط عمومی مناقصه
to impose conditions U با شرایط سنگین بارکردن
volcanism U شرایط و خصوصیات اتشفشانی
qualified U واجد شرایط لازمه
qualify for U واجد شرایط بودن
qualified U دارای شرایط لازم
ineligibility U فقدان شرایط لازم
support conditions U شرایط تکیه گاهی
machining requirments U شرایط براده برداری
entry group U گروه واجد شرایط
investigation of foundation conditions U تحقیق شرایط شالوده
circumstance U شرایط محیط اهمیت
conditions of sale U شرایط اساسی معامله
terms and conditions of the credit U ضوابط و شرایط اعتبار
provisions of a contract U شرایط قرار داد
meet U مطابق شرایط بودن
conditions U مقررات و شرایط اسبدوانی
through the mill <idiom> U تجربه شرایط مشکل
meets U مطابق شرایط بودن
other things being equal U اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
it does not s. the condition U واجدان شرایط نیست
unqualified U فاقد شرایط لازم
possessing the necessary qualifications U واجد شرایط لازم
second order conditions U شرایط مرتبه دوم
However difficult the circumstances [are] , ... U هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
time utility U بهره گیری از شرایط زمانی
fall back U سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
ligting conditions U شرایط روشنایی نسبتهای نور
debt rescheduling U تجدید نظر در شرایط وام
desirability U درجه تمایل شرایط مطلوب
climate for growth U شرایط لازم برای رشد
entry group U واجدین شرایط تخصصی شغلی
come into one's own <idiom> U به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
disqualifying U فاقد شرایط لازم دانستن
disqualify U فاقد شرایط لازم دانستن
ceteris paribus U ثابت بودن سایر شرایط
Are you prepared to accept my conditions? U حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
disqualifies U فاقد شرایط لازم دانستن
reasonableness of terms in contract U معقول بودن شرایط قرارداد
loan conversion U تجدید نظر در شرایط وام
disqualified U فاقد شرایط لازم دانستن
qualify U صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualifies U صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
condition book U کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
demand oriented pricing U قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
eligible U واجد شرایط برای انتخاب شدن
play it by ear <idiom> U تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
make the best of <idiom> U دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
put someone in the picture <idiom> U شرایط را شرح دادن برای کسی
dead duck <idiom> U در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
qualified person U شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
breeding ground U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
breeding grounds U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
differential effects U اثرتغییر شرایط استاندارد روی سهمی گلوله
ineligibly U بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
let (something) ride <idiom> U ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] U این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
all weather fighter U هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
bargaining chips U عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
farraginous U تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
advantaged U کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
bargaining chip U عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
demands of providing healthy living and working conditions U خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
special contracts U منظور عقودی هستند که نام و صیغه خاص و شرایط ویژه دارند
adverse yaw U شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
weakest maintained U ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
action oriented management report U گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions. U زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
circuit U وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuits U وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
decision U جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decisions U جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
controlled thermonuclear reaction U جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
logic U بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
unconditional U دستوری که کنترل را از یک بخش برنامه به دیگری منتقل میکند , بدون بستگی داشتن به وقوع شرایط ی .
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions U این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
forward chaining U روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
potential substitution U حالتی که یک کالا جانشین عینی نداردولی موادی وجود دارند که تحت شرایط خاص می توانندجانشین ان شوند
escrow U موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
decision U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
voter U عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
do while U یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقهای را اجرا میکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com