Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
conditions of purchase
U
شرایط خرید
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
close price
U
دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
purchase request
U
درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
field buying
U
خرید کردن در صحرا خرید محلی
dynamic condition
U
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
U
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
purchase price variance
U
سپرده اختلاف قیمت خرید سپرده تضمینی خرید
order
U
خرید سفارش خرید
second best theory
U
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
central purchase
U
خرید اماد به طور تمرکزی خرید اماد به طور یکجا
terming
U
شرایط
terms
U
شرایط
term
U
شرایط
the conditions
U
شرایط ان
conditions
U
شرایط
termed
U
شرایط
disadvantages
U
شرایط نامساعد
disadvantage
U
شرایط نامساعد
existing circumstances
U
شرایط موجود
equilibrium conditions
U
شرایط تعادل
mutual terms
U
شرایط متقابل
condition of readiness
U
شرایط امادگی
final cinditions
U
شرایط پایانی
makings
U
شرایط لازم
liner terms
U
شرایط خط کشتیرانی
light conditions
U
شرایط نور
initial condition
U
شرایط اولیه
implied terms
U
شرایط تلویحی
implied terms
U
شرایط ضمنی
usual conditions
U
شرایط معمول
suitable conditions
U
شرایط مناسب
given conditions
U
شرایط معلوم
marginal conditions
U
شرایط نهائی
conditions of use
U
شرایط کاربرد
final cinditions
U
شرایط فینال
given conditions
U
شرایط معینه
emergency conditions
U
شرایط اضطراری
dis qualified
U
فاقد شرایط
bona fide
U
واجد شرایط
average conditions
U
شرایط متوسط
average conditions
U
شرایط عادی
ambient conditions
U
شرایط محیطی
adverse factors
U
شرایط نامساعد
admission requirements
U
شرایط پذیرش
actude conditions
U
شرایط شدید
fair play
U
شرایط برابر
eligible
U
واجد شرایط
conditions
U
شرایط اوضاع
qualifies
U
واجد شرایط
ballistic conditions
U
شرایط بالیستیکی
boundary conditions
U
شرایط حدی
delivery terms
U
شرایط تحویل
requirements of the credit
U
شرایط اعتبار
actude conditions
U
شرایط حاد
credit terms
U
شرایط اعتبار
conference terms
U
شرایط کنفرانس
qualified
U
واجد شرایط
conditions of contract
U
شرایط قرارداد
boundary conditions
U
شرایط مرزی
qualify
U
واجد شرایط
standard condition
U
شرایط استاندارد
stability conditions
U
شرایط ثبات
spring conditions
U
شرایط بهاری
terms of shipment
U
شرایط حمل
shipping terms
U
شرایط حمل
competitive conditions
U
شرایط رقابت
competition conditions
U
شرایط رقابت
settlement terms
U
شرایط پرداخت
Russian roulette
<idiom>
U
شرایط پرخطر
second order conditions
U
شرایط ثانوی
settlement terms
U
شرایط تسویه
standard conditions
U
شرایط متعارفی
sufficient conditions
U
شرایط کافی
qulifications
U
واجد شرایط
ball games
U
شرایط وضعیت
ball game
U
شرایط وضعیت
working conditions
U
شرایط کار
conditions of (the) competition
U
شرایط رقابت
tropical condition
U
شرایط گرمسیری
terms of trade
U
شرایط مبادله
terms of trade
U
شرایط معامله
terms of payment
U
شرایط پرداخت
terms and conditions
U
ضوابط و شرایط
tight spot
<idiom>
U
شرایط سخت
plateaux
U
شرایط پایا
plateaus
U
شرایط پایا
payment terms
U
شرایط پرداخت
qualifications
U
شرایط لازم
plateau
U
شرایط پایا
standard temperature and pressure
U
شرایط متعارفی
requirements
U
شرایط لازم
present conditions
U
شرایط فعلی
qualification
U
وضعیت شرایط
necessary conditions
U
شرایط لازم
normal temperature and pressure
U
شرایط استاندارد
normal temperature and pressure
U
شرایط متعارفی
standard temperature and pressure
U
شرایط استاندارد
qualification
U
واجد شرایط
qalified
U
واجد شرایط
no bed of roses
<idiom>
U
شرایط سختوبد
quantifying
U
واجد شرایط شدن
it does not s. the condition
U
واجدان شرایط نیست
volcanism
U
شرایط و خصوصیات اتشفشانی
bend
U
شرایط خمیدگی زانویی
machining requirments
U
شرایط براده برداری
tight squeeze
<idiom>
U
شرایط سخت تجاری
terms and conditions of the credit
U
ضوابط و شرایط اعتبار
ineligibility
U
فقدان شرایط لازم
tenders conditions
U
شرایط عمومی مناقصه
qualificatory
U
واجد شرایط کننده
make a difference
<idiom>
U
شرایط را عوض کردن
entry group
U
گروه واجد شرایط
turn the tables
<idiom>
U
عوض کردن شرایط
through the mill
<idiom>
U
تجربه شرایط مشکل
provisions of a contract
U
شرایط قرار داد
second order conditions
U
شرایط مرتبه دوم
possessing the necessary qualifications
U
واجد شرایط لازم
conditions of sale
U
شرایط اساسی معامله
conditions
U
مقررات و شرایط اسبدوانی
investigation of foundation conditions
U
تحقیق شرایط شالوده
support conditions
U
شرایط تکیه گاهی
other things being equal
U
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
feudatory
U
تابع شرایط تیول
quantify
U
واجد شرایط شدن
quantifies
U
واجد شرایط شدن
meets
U
مطابق شرایط بودن
qualified
U
واجد شرایط لازمه
qualified
U
دارای شرایط لازم
quantified
U
واجد شرایط شدن
ineligible
U
فاقد شرایط لازم
circumstance
U
شرایط محیط اهمیت
qualify for
U
واجد شرایط بودن
eligible
U
واجد شرایط مطلوب
unqualified
U
فاقد شرایط لازم
to impose conditions
U
با شرایط سنگین بارکردن
meet
U
مطابق شرایط بودن
desirability
U
درجه تمایل شرایط مطلوب
disqualifying
U
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualify
U
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies
U
فاقد شرایط لازم دانستن
disqualified
U
فاقد شرایط لازم دانستن
get in the swing of things
<idiom>
U
به شرایط جدید عادت کردن
climate for growth
U
شرایط لازم برای رشد
ceteris paribus
U
ثابت بودن سایر شرایط
size up
<idiom>
U
بسته به شرایط ،برانداز کردن
reasonableness of terms in contract
U
معقول بودن شرایط قرارداد
loan conversion
U
تجدید نظر در شرایط وام
debt rescheduling
U
تجدید نظر در شرایط وام
ligting conditions
U
شرایط روشنایی نسبتهای نور
time utility
U
بهره گیری از شرایط زمانی
restructure
U
شرایط وام را عوض کردن
restructured
U
شرایط وام را عوض کردن
fall back
U
سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
restructures
U
شرایط وام را عوض کردن
However difficult the circumstances
[are]
, ...
U
هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
come into one's own
<idiom>
U
به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
Are you prepared to accept my conditions?
U
حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
entry group
U
واجدین شرایط تخصصی شغلی
bondwoman
U
زن زر خرید
purchasing
U
خرید
procurement
U
خرید
shopping
U
خرید
bond servant
U
زر خرید
purchase
U
خرید
buying
U
خرید
purchases
U
خرید
underwritten
U
خرید
underwriting
U
خرید
underwrites
U
خرید
underwrite
U
خرید
underwrote
U
خرید
purchased
U
خرید
buys
U
خرید
buy
U
خرید
play it by ear
<idiom>
U
تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
dead duck
<idiom>
U
در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
qualify
U
صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualifies
U
صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
rescheduling
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
eligible
U
واجد شرایط برای انتخاب شدن
demand oriented pricing
U
قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
condition book
U
کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
qualified person
U
شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
make the best of
<idiom>
U
دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
reschedules
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
put someone in the picture
<idiom>
U
شرایط را شرح دادن برای کسی
to satisfy conditions
U
شرایط را برآورده کردن
[ریاضی]
[فیزیک]
rescheduled
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedule
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
local procurement
U
خرید محلی
purchasing power
U
توان خرید
real estate
U
خرید زمین
lump sum purchase
U
خرید یکجا
local purchase
U
خرید از محل
lump sum purchase
U
خرید کلی
purchasing office
U
قسمت خرید
local purchase
U
خرید محلی
monopolist
U
انحصار خرید
monopsony
U
انحصار خرید
purchasing power
U
قدرت خرید
to make a purchase
U
خرید کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com