English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
actude conditions U شرایط حاد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
desirability U درجه تمایل شرایط مطلوب
meet U مطابق شرایط بودن
meets U مطابق شرایط بودن
logic U بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
demur U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs U ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
circuit U وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
circuits U وسیلهای که عناصر را با قط ع برق در صورت بروز شرایط غیر عادی محافظت میکند
qualifications U شرایط لازم
requirements U شرایط لازم
plateau U شرایط پایا
plateaus U شرایط پایا
plateaux U شرایط پایا
qualification U وضعیت شرایط
qualification U واجد شرایط
unconditional U دستوری که کنترل را از یک بخش برنامه به دیگری منتقل میکند , بدون بستگی داشتن به وقوع شرایط ی .
modus vivendi U توافقی که بین دو کشور بوجود می اید با این هدف که بعدا" شرایط ان دقیقتر و واضحتر تعیین شودهدف این نوع توافق حل مسائلی است که حل انها رانمیتوان به بعد موکول کرد
disadvantage U شرایط نامساعد
disadvantages U شرایط نامساعد
term U شرایط
termed U شرایط
terming U شرایط
circumstance U شرایط محیط اهمیت
terms U شرایط
ineligible U فاقد شرایط لازم
qualified U دارای شرایط لازم
qualified U واجد شرایط
qualified U واجد شرایط لازمه
unqualified U فاقد شرایط لازم
decision U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decision U جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decisions U دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decisions U جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
disqualified U فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifies U فاقد شرایط لازم دانستن
disqualify U فاقد شرایط لازم دانستن
disqualifying U فاقد شرایط لازم دانستن
eligible U واجد شرایط مطلوب
eligible U واجد شرایط
eligible U واجد شرایط برای انتخاب شدن
qualifies U صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualifies U واجد شرایط
qualify U صلاحیت داشتن واجد شرایط شدن
qualify U واجد شرایط
quantified U واجد شرایط شدن
quantifies U واجد شرایط شدن
quantify U واجد شرایط شدن
quantifying U واجد شرایط شدن
bona fide U واجد شرایط
conditions U شرایط
conditions U شرایط اوضاع
conditions U مقررات و شرایط اسبدوانی
bend U شرایط خمیدگی زانویی
fair play U شرایط برابر
voter U عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voters U عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
action oriented management report U گزارشی که شرایط غیرعادی رابا توجه ویژهای که نیازدارد به مدیریت هشدار میدهد
actude conditions U شرایط شدید
admission requirements U شرایط پذیرش
adverse factors U شرایط نامساعد
adverse yaw U شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
all weather fighter U هواپیمایی که در هر گونه شرایط جوی قادر به عمل باشد
ambient conditions U شرایط محیطی
anti blush tinner U ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
average conditions U شرایط عادی
average conditions U شرایط متوسط
ballistic conditions U شرایط بالیستیکی
ballistic match U تطابق شرایط بالیستیکی خورند بالیستیکی
ballistics of penetration U شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
boundary conditions U شرایط حدی
boundary conditions U شرایط مرزی
ceteris paribus U ثابت بودن سایر شرایط
climate for growth U شرایط لازم برای رشد
condition book U کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
condition of readiness U شرایط امادگی
conditions of contract U شرایط قرارداد
conditions of purchase U شرایط خرید
conditions of sale U شرایط اساسی معامله
conference terms U شرایط کنفرانس
controlled thermonuclear reaction U جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
credit terms U شرایط اعتبار
requirements of the credit U شرایط اعتبار
delivery terms U شرایط تحویل
demand oriented pricing U قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
differential effects U اثرتغییر شرایط استاندارد روی سهمی گلوله
dis qualified U فاقد شرایط
do while U یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقهای را اجرا میکند
double coincidence of wants U زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
elements of weather U عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
emergency conditions U شرایط اضطراری
entry group U واجدین شرایط تخصصی شغلی
entry group U گروه واجد شرایط
equilibrium conditions U شرایط تعادل
equitable mortgage U در CL عبارت است ازرهنی که در شرایط خاص خود به خود
escrow U موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
existing circumstances U شرایط موجود
fall back U سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
Other Matches
synoptic situation U شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
the conditions U شرایط ان
stability conditions U شرایط ثبات
Russian roulette <idiom> U شرایط پرخطر
qulifications U واجد شرایط
final cinditions U شرایط پایانی
final cinditions U شرایط فینال
ball games U شرایط وضعیت
given conditions U شرایط معینه
no bed of roses <idiom> U شرایط سختوبد
tight spot <idiom> U شرایط سخت
given conditions U شرایط معلوم
ball game U شرایط وضعیت
terms of trade U شرایط مبادله
payment terms U شرایط پرداخت
terms of trade U شرایط معامله
present conditions U شرایط فعلی
qalified U واجد شرایط
terms of payment U شرایط پرداخت
terms and conditions U ضوابط و شرایط
second order conditions U شرایط ثانوی
settlement terms U شرایط پرداخت
settlement terms U شرایط تسویه
shipping terms U شرایط حمل
terms of shipment U شرایط حمل
spring conditions U شرایط بهاری
standard condition U شرایط استاندارد
standard temperature and pressure U شرایط متعارفی
standard temperature and pressure U شرایط استاندارد
implied terms U شرایط ضمنی
implied terms U شرایط تلویحی
initial condition U شرایط اولیه
working conditions U شرایط کار
standard conditions U شرایط متعارفی
light conditions U شرایط نور
liner terms U شرایط خط کشتیرانی
tropical condition U شرایط گرمسیری
marginal conditions U شرایط نهائی
mutual terms U شرایط متقابل
necessary conditions U شرایط لازم
normal temperature and pressure U شرایط استاندارد
normal temperature and pressure U شرایط متعارفی
sufficient conditions U شرایط کافی
makings U شرایط لازم
suitable conditions U شرایط مناسب
usual conditions U شرایط معمول
conditions of use U شرایط کاربرد
conditions of (the) competition U شرایط رقابت
competitive conditions U شرایط رقابت
competition conditions U شرایط رقابت
machining requirments U شرایط براده برداری
to impose conditions U با شرایط سنگین بارکردن
it does not s. the condition U واجدان شرایط نیست
tenders conditions U شرایط عمومی مناقصه
support conditions U شرایط تکیه گاهی
terms and conditions of the credit U ضوابط و شرایط اعتبار
possessing the necessary qualifications U واجد شرایط لازم
second order conditions U شرایط مرتبه دوم
qualify for U واجد شرایط بودن
qualificatory U واجد شرایط کننده
provisions of a contract U شرایط قرار داد
other things being equal U اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
volcanism U شرایط و خصوصیات اتشفشانی
feudatory U تابع شرایط تیول
tight squeeze <idiom> U شرایط سخت تجاری
turn the tables <idiom> U عوض کردن شرایط
make a difference <idiom> U شرایط را عوض کردن
investigation of foundation conditions U تحقیق شرایط شالوده
ineligibility U فقدان شرایط لازم
through the mill <idiom> U تجربه شرایط مشکل
size up <idiom> U بسته به شرایط ،برانداز کردن
time utility U بهره گیری از شرایط زمانی
loan conversion U تجدید نظر در شرایط وام
debt rescheduling U تجدید نظر در شرایط وام
However difficult the circumstances [are] , ... U هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
restructure U شرایط وام را عوض کردن
restructured U شرایط وام را عوض کردن
Are you prepared to accept my conditions? U حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
come into one's own <idiom> U به خاطر شرایط خوب رفتارکردن
restructures U شرایط وام را عوض کردن
get in the swing of things <idiom> U به شرایط جدید عادت کردن
ligting conditions U شرایط روشنایی نسبتهای نور
reasonableness of terms in contract U معقول بودن شرایط قرارداد
qualified person U شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
reschedule U در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled U در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules U در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling U در شرایط وام تجدید نظر کردن
play it by ear <idiom> U تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
make the best of <idiom> U دربدترین شرایط بهترین را انجام دادن
dead duck <idiom> U در شرایط ناامید کننده قرار داشتن
to satisfy conditions U شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
put someone in the picture <idiom> U شرایط را شرح دادن برای کسی
let (something) ride <idiom> U ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
breeding grounds U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
To preserve the status quo . U وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
ineligibly U بدون داشتن شرایط لازم برای انتخاب
breeding ground U محل یا شرایط موجب تولید و گسترش چیزی
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] U این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
to live like animals [in a place] U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
bargaining chip U عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
bargaining chips U عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب
demands of providing healthy living and working conditions U خواسته هایی از فراهم نمودن شرایط زندگی و کار سالم
advantaged U کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
farraginous U تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
special contracts U منظور عقودی هستند که نام و صیغه خاص و شرایط ویژه دارند
weakest maintained U ضعیف ترین مخلوط سوخت که تحت شرایط معین میتواندتوان را بیشینه نگهدارد
The prisoners of the terrorist militia were detained under inhumane conditions. U زندانیان گروه شبه نظامی تروریستی در شرایط غیرانسانی بازداشت شده بودند.
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions U این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
forward chaining U روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
potential substitution U حالتی که یک کالا جانشین عینی نداردولی موادی وجود دارند که تحت شرایط خاص می توانندجانشین ان شوند
reserve factor U نسبت استحکام واقعی یک سازه به کمترین استحکام لازم برای شرایط موردنظر
unqulified U فاقد شرایط لازم فاقد صلاحیت غیرصالح
standard condition U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
stp U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
ntp U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
standard temperature and pressure U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
normal temperature and pressure U شرایط متعارف فشار و دمای متعارف
uberrima fides U صفتی است که در بعضی از قراردادها که باعث برقراری انواع خاصی از رابطه بین افراد میشود وجودش از شرایط صحت عقل است
implied malice U سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
international labour organization U سازمان بین المللی کار سازمانی که در جوار جامعه ملل تاسیس شد و در سال 6491 به سازمان ملل پیوست و هدف ان بهبودبخشیدن به شرایط کار ازجنبه ها مختلف و حمایت ازکارگران و منافع ایشان میباشد
readiness condition U وضعیت امادگی رزمی وضعیت امادگی یکان شرایط اماده باش یکان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com