English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
personage U شخصیت بازیگران داستان
personages U شخصیت بازیگران داستان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
split personality U تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
this story is improbable U این داستان راست نمینماید این داستان بعید بنظر میرسد
incorporate U شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates U شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporating U شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
players U بازیگران
the profession U جماعت بازیگران
dramatis personoe U بازیگران نمایش
registration of player U نامنویسی بازیگران
companies U دسته هیئت بازیگران
company U دسته هیئت بازیگران
green room U انتظارگاه یاخلوتگاه بازیگران
seeding U رده بندی بازیگران
pavilions U باشگاه بازیگران در انگلستان
solids U تیمی با بازیگران خوب
move list U فهرست بازیگران غیرفعال
solid U تیمی با بازیگران خوب
scorecards U برگه نام بازیگران
scorecard U برگه نام بازیگران
pavilion U باشگاه بازیگران در انگلستان
designated tournament U مسابقه بهترین بازیگران
taxied U عضو گروه بازیگران قراردادی
taxies U عضو گروه بازیگران قراردادی
taxiing U عضو گروه بازیگران قراردادی
troupes U دسته بازیگران ونمایش دهندگان
horses U بازیگران قوی تیم مهاجم
greenrooms U اطاق انتظاریا خلوتگاه بازیگران
greenroom U اطاق انتظاریا خلوتگاه بازیگران
opera hat U کلاه نرم که بازیگران برسرمیگذارند
dugouts U پناهگاه کنار زمین بازیگران
standings U فهرست نام بازیگران یا تیمها
taxi U عضو گروه بازیگران قراردادی
dugout U پناهگاه کنار زمین بازیگران
troupe U دسته بازیگران ونمایش دهندگان
bases boaded U ضربه با حضور بازیگران درپایگاههای 1 و 2 و 3
huddles U گردهمایی کوتاه بازیگران پیش از تجمع
huddled U گردهمایی کوتاه بازیگران پیش از تجمع
huddle U گردهمایی کوتاه بازیگران پیش از تجمع
pro am U مسابقه گلف بازیگران حرفهای و اماتور
scenario U دستورنوشته ورود وخروج بازیگران نمایش
taxi squad U گروه بازیگران قراردادی درباشگاه حرفهای
scenarios U دستورنوشته ورود وخروج بازیگران نمایش
huddling U گردهمایی کوتاه بازیگران پیش از تجمع
prim buffa U سردسته بازیگران یاخوانندگان زنانه در کمدی
field player U بازیگران جز دروازه بان بازیگر ثابت
short side U خط بازیگران با تعداد کمتری بازیگر دهانه دروازه
penalty time keeper U حساب نگهدار پنالتیهاو مدت اخراج بازیگران
up and back U بازیگران عقب و جلو در بازی تنیس دوبل
disabled list U فهرست بازیگران اسیب دیده ومحروم از چند بازی
call time U تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
clean the bases U ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
zone ride U کنار رفتن بعضی از بازیگران حریف برای دفاع از یک منطقه
golf cart U گاری دوچرخه برای حمل وسایل بازیگران در زمین گلف
rotation U چرخش بازیگران والیبال به شکل عقربه ساعت از محل سرو زدن
selfdom U شخصیت
peronality U شخصیت
personae U شخصیت ها
persona U شخصیت ها
sympatric U هم شخصیت
individuality U شخصیت
personas U شخصیت ها
intrapsychic U با شخصیت
identity U شخصیت
presence U شخصیت
personage U شخصیت
personalities U شخصیت
personality U شخصیت
identities U شخصیت
persons U شخصیت
person U شخصیت
personages U شخصیت
notability U شخصیت
selfhood U شخصیت خودپسندی
personification U شخصیت بخشی
personology U شخصیت شناسی
primary personality U شخصیت نخستین
epileptoid personality U شخصیت صرعی
multiple personality U شخصیت چندگانه
cosmopolite U شخصیت جهانی
schizoid personality U شخصیت اسکیزوئید
depersonalize U بی شخصیت کردن
depersonalization U زوال شخصیت
personality type U سنخ شخصیت
characterization U توصیف شخصیت
individuate U شخصیت دادن
personality integration U یکپارچگی شخصیت
personality disturbance U اختلال شخصیت
personality disorder U اختلال شخصیت
personality disintegration U تلاشی شخصیت
personality assessment U ارزیابی شخصیت
juridical personality U شخصیت حقوقی
legal personality U شخصیت حقوقی
modal personality U شخصیت هنجاری
ethos U شخصیت ملی
paranoid personality U شخصیت پارانویای
personality inventory U پرسشنامه شخصیت
personality module U واحد شخصیت
hypostatize or size U شخصیت دادن به
hysterical personality U شخصیت هیستریایی
personification U تجسم شخصیت
anal personality U شخصیت مقعدی
impersonality U عدم شخصیت
impersonify U شخصیت دادن به
dual personality U شخصیت دوگانه
inadequate personality U شخصیت نابسنده
personality trait U ویژگی شخصیت
personality test U ازمون شخصیت
personality structure U ساخت شخصیت
impersonal U فاقد شخصیت
shut in personality U شخصیت بسته
personified U شخصیت دادن به
impersonator U شخصیت دهنده
to create an image for oneself as somebody U شخصیت دادن
self U شخصیت جنبه
impersonators U شخصیت دهنده
personifies U شخصیت دادن به
syntality U شخصیت گروهی
personifying U شخصیت دادن به
personify U شخصیت دادن به
superego U شخصیت اخلاقی
depersonalize U فاقد شخصیت کردن
extravaganza U ازیک شخصیت خیالی
extravaganzas U ازیک شخصیت خیالی
luminaries U پر فروغ شخصیت تابناک
luminary U پر فروغ شخصیت تابناک
peronality U انتقادات راجع به شخصیت
amour propre U عزت نفس شخصیت
personifies U دارای شخصیت کردن
personified U دارای شخصیت کردن
personify U دارای شخصیت کردن
premorbid personality U شخصیت پیش مرضی
character U مجسم کردن شخصیت
personifying U دارای شخصیت کردن
psychopathic personality U شخصیت جامعه ستیز
to have a magnetic personality U شخصیت مغناطیسی داشتن
characters U مجسم کردن شخصیت
being U موجود زنده شخصیت
corporate U دارای شخصیت حقوقی
heart of gold <idiom> U شخصیت بخشنده داشتن
personalize U دارای شخصیت کردن
story U داستان
apologue U داستان
marchen U داستان
tales U داستان
fable U داستان
fables U داستان
conte U داستان
tale U داستان
novella U داستان
anecdotage U داستان
prepsychotic personality U شخصیت پیش روان پریشی
corporation U که دارای شخصیت حقوقی باشند
corporations U که دارای شخصیت حقوقی باشند
triune U اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
heart of stone <idiom> U شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
personifier U مجسم کننده شخصیت دیگری
ciothes do not make the man. <proverb> U لباس شخصیت نمی آورد .
sixteen factor personality questionnaire U پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت
intrapsychic U واقع دردرون شخصیت یا روان
star turn U ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
in a narrative style U بسبک داستان
epitasis U حداعلای داستان
underplot U داستان فرعی
fictionist U داستان نویس
hermitically U هلوان داستان
to spin yarns U داستان ساختن
to invent stories U داستان ساختن
novelet U داستان کوتاه
storybook U داستان نامه
storybook U کتاب داستان
fairy tales U داستان جن و پری
fairy tale U داستان جن و پری
make-up U داستان ساختگی
narratives U داستان داستانسرایی
narrative U داستان داستانسرایی
catastrophes U عاقبت داستان
catastrophe U عاقبت داستان
parables U داستان اخلاقی
short stories U داستان کوتاه
parable U داستان اخلاقی
short story داستان کوتاه
novelette U داستان کوتاه
whodunnits U داستان پلیسی
whodunits U داستان پلیسی
flashback U بازگوی داستان
storyteller U داستان سرا
storytellers U داستان سرا
narrator U گوینده داستان
narrators U گوینده داستان
narration U داستان داستانسرایی
novels U کتاب داستان
whodunit U داستان پلیسی
novel U کتاب داستان
episode U داستان فرعی
flashbacks U بازگوی داستان
heroes U پهلوان داستان
an interesting story U داستان با مزه
conte U داستان کوتاه
decameron U داستان نامه
fictions U داستان اختراع
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com