English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 225 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hurries U شتاب کردن
hurry U شتاب کردن
hurrying U شتاب کردن
hie U شتاب کردن
hying U شتاب کردن
make a push U شتاب کردن
skeet U شتاب کردن
skelp U شتاب کردن
skelpit U شتاب کردن
to come along U شتاب کردن
to look sharp U شتاب کردن
to make a hurry U شتاب کردن
to make haste U شتاب کردن
whirry U شتاب کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
scrawl U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
pelt U شتاب کردن ضربه
pelted U شتاب کردن ضربه
pelts U شتاب کردن ضربه
to huddle up a piece of work U کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
to polish off U با شتاب پرداخت کردن
to touch off U با شتاب درست کردن زودرسم کردن
get a wiggle on <idiom> U عجله کردن با شتاب رفتن
Other Matches
cyclotron U دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
acceleration lane U خط شتاب
speeds U شتاب
speed U شتاب
speeding U شتاب
hustling U شتاب
hustles U شتاب
in a hurry U در شتاب
hie thee U شتاب کن
expedience U شتاب
precipitation U شتاب
cursoriness U شتاب
over hasty U پر شتاب
hustle U شتاب
unhurriedly U بی شتاب
unhurried U بی شتاب
expediency U شتاب
hustled U شتاب
hastiness U شتاب
pelted U شتاب
pelts U شتاب
accelerators U شتاب
pelt U شتاب
accelerator U شتاب
at full lick U با شتاب
acceleration U شتاب
at leisure U بی شتاب
haste U شتاب
accelerator U شتاب دهنده
instantaneous acceleration شتاب لحظه ای
impact acceleration شتاب ضربه ای
precipitateness U شتاب زدگی
initial acceleration U شتاب اولیه
accelerator U الکترد شتاب ده
accelerates U شتاب دادن
accelerators U الکترد شتاب ده
in a hurried state U در حال شتاب
accelerators U شتاب دهنده
accelerated U شتاب دادن
deceleration U شتاب منفی
deceleration U شتاب کاهنده
previousness U شتاب زدگی
speeding U شتاب کامیابی
negative acceleration U شتاب منفی
speed U میزان شتاب
speed U شتاب کامیابی
no hurry U شتاب نداریم
resultant acceleration U شتاب خالص
speeds U شتاب حرکت
resultant acceleration U شتاب برایند
linear acceleration U شتاب خطی
net acceleration U شتاب خالص
net acceleration U شتاب برایند
speeding U میزان شتاب
normal acceleration U شتاب عمودی
speeding U شتاب حرکت
post haste U با شتاب فراوان
post deflection acceleration U شتاب ثانوی
positive acceleration U شتاب مثبت
peremptory U شتاب امیز
retardation U شتاب منفی
normal acceleration U شتاب قائم
speed U شتاب حرکت
longitudinal acceleration U شتاب طولی
speeds U میزان شتاب
hasty U شتاب زده
tilts U شتاب پرتاب
acceleration time U زمان شتاب
acceleration space U فضای شتاب
acceleration principle U اصل شتاب
despatched U کشتن شتاب
acceleration of gravity U شتاب گرانش
acceleration of gravity U شتاب ثقل
apparent gravity U شتاب ثقل
apparent gravity U شتاب گرانی
acceleration of free fall U شتاب ثقل
acceleration of free fall U شتاب گرانی
acceleration due to gravity U شتاب ثقل
acceleration coefficient U ضریب شتاب
hurriedly U از روی شتاب
accelerating power U قدرت شتاب
accelerometer U شتاب سنج
angular acceleration U شتاب زاویهای
angular acceleratin U شتاب زاویهای
tilted U شتاب پرتاب
tilt U شتاب پرتاب
speeds U شتاب کامیابی
jot U با شتاب نوشتن
jots U با شتاب نوشتن
jotted U با شتاب نوشتن
centripetal acceleration U شتاب مرکزگرا
coefficient of acceleration U ضریب شتاب
hurrying U راندن شتاب
despatching U کشتن شتاب
dispatch U کشتن شتاب
spatchcock U با شتاب جادادن
d. haste U شتاب زیاد
hastener U شتاب کننده
hurries U راندن شتاب
accelerate U شتاب دادن
hurry U راندن شتاب
dispatches U کشتن شتاب
dispatched U کشتن شتاب
electron acceleration U شتاب الکترون
despatches U کشتن شتاب
acceleration of gravity U شتاب گرانی
transverse acceleration U شتاب عرضی
accelerating electrode U الکترود شتاب ده
accelerated particle U ذره با شتاب
hurriedness U شتاب زدگی
accelerating U شتاب دادن
electron accelerator U شتاب دهنده الکترون
at full pelt U با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
forwardness U اشتیاق شتاب زدگی
grab off U با شتاب گرفتن قاپیدن
hurry skurry U دستپاچگی شتاب زدگی
centrifugal acceleration U شتاب گریز از مرکز
velocity U سرعت سیر شتاب
accelerator catalyst U کاتالیزور شتاب دهنده
jerk U میزان تغییر شتاب
jerked U میزان تغییر شتاب
jerking U میزان تغییر شتاب
jerks U میزان تغییر شتاب
hurry scurry U دستپاچگی شتاب زدگی
ion accelerator U شتاب دهنده یون
coefficient of acceleration U ضریب شتاب اقتصادی
ionic centrifuge U شتاب دهنده یونی
accelerated particle U ذره شتاب دار
accelerator board U تخته شتاب دهنده
velocities U سرعت سیر شتاب
precipitately U از روی شتاب زدگی
linear accelerator شتاب دهنده خطی
post haste U بسرعت شتاب فراوان
decelerating electrode U الکترد شتاب گیر
slow and sure U شتاب کار را خراب میکند
premature decision U تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
i am in a hurry for it U عجله دارم یا در شتاب هستم
decelerete U بصورت منفی شتاب دادن
hastiness U دست پاچگی شتاب زدگی
compass acceleration error U خطای شتاب جهت یاب
full pelt U با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
kinetic lead U سبقت مربوط به شتاب یاانرژی سینتیک
iam impatient to go U دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
gals U واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
red out U از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
gal U واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
coriolis acceleration U شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
earthquake factor U مقدار درصد شتاب ثقلی که درطرح محاسبات ساختمانی منظور میگردد
poomse U نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
ride control U سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
sthene U واحد نیرو در سیستم غیرمتریک معادل نیرویی که به جرمی برابر یک تن شتاب یک متر بر مجذور ثانیه
pascal U فشار وارد بریک نقطه صرف نظر از شتاب ناشی از گرانش در همه جهات یکسان میباشد
mush U افزایش ناگهانی زاویه حمله بدون شتاب قائم انی متعاقب که از اندازه حرکت در امتدادمسیر اصلی ناشی میشود
bubble turn and slip U الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
momentum U سرعت حرکت شتاب حرکت
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
natural rate hypothesis U فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
accelerationists U شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com