English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
accelerometer U شتاب سنج
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
acceleration U شتاب
accelerator U شتاب دهنده
accelerator U الکترد شتاب ده
accelerator U شتاب
accelerators U شتاب دهنده
accelerators U الکترد شتاب ده
accelerators U شتاب
jot U با شتاب نوشتن
jots U با شتاب نوشتن
jotted U با شتاب نوشتن
expediency U شتاب
momentum U سرعت حرکت شتاب حرکت
velocities U سرعت سیر شتاب
velocity U سرعت سیر شتاب
despatched U کشتن شتاب
despatches U کشتن شتاب
despatching U کشتن شتاب
dispatch U کشتن شتاب
dispatched U کشتن شتاب
dispatches U کشتن شتاب
retardation U شتاب منفی
speed U شتاب کامیابی
speed U میزان شتاب
speed U شتاب
speed U شتاب حرکت
speeding U شتاب کامیابی
speeding U میزان شتاب
speeding U شتاب
speeding U شتاب حرکت
speeds U شتاب کامیابی
speeds U میزان شتاب
speeds U شتاب
speeds U شتاب حرکت
precipitation U شتاب
haste U شتاب
gal U واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
gals U واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
mush U افزایش ناگهانی زاویه حمله بدون شتاب قائم انی متعاقب که از اندازه حرکت در امتدادمسیر اصلی ناشی میشود
scrawl U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
pelt U شتاب کردن ضربه
pelt U شتاب
pelted U شتاب کردن ضربه
pelted U شتاب
pelts U شتاب کردن ضربه
pelts U شتاب
accelerate U شتاب دادن
accelerated U شتاب دادن
accelerates U شتاب دادن
accelerating U شتاب دادن
hasty U شتاب زده
unhurried U بی شتاب
unhurriedly U بی شتاب
hustle U شتاب
hustled U شتاب
hustles U شتاب
hustling U شتاب
jerk U میزان تغییر شتاب
jerked U میزان تغییر شتاب
jerking U میزان تغییر شتاب
jerks U میزان تغییر شتاب
tilt U شتاب پرتاب
tilted U شتاب پرتاب
tilts U شتاب پرتاب
hurriedly U از روی شتاب
hurries U شتاب کردن
hurries U راندن شتاب
hurry U شتاب کردن
hurry U راندن شتاب
hurrying U شتاب کردن
hurrying U راندن شتاب
deceleration U شتاب منفی
deceleration U شتاب کاهنده
peremptory U شتاب امیز
accelerated particle U ذره شتاب دار
accelerated particle U ذره با شتاب
accelerating electrode U الکترود شتاب ده
accelerating power U قدرت شتاب
acceleration coefficient U ضریب شتاب
acceleration due to gravity U شتاب ثقل
acceleration lane U خط شتاب
acceleration of free fall U شتاب گرانی
acceleration of free fall U شتاب ثقل
apparent gravity U شتاب گرانی
apparent gravity U شتاب ثقل
acceleration of gravity U شتاب ثقل
acceleration of gravity U شتاب گرانش
acceleration of gravity U شتاب گرانی
acceleration principle U اصل شتاب
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
acceleration space U فضای شتاب
acceleration time U زمان شتاب
accelerationists U شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
accelerator board U تخته شتاب دهنده
accelerator catalyst U کاتالیزور شتاب دهنده
angular acceleratin U شتاب زاویهای
angular acceleration U شتاب زاویهای
at leisure U بی شتاب
Other Matches
cyclotron U دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
hie thee U شتاب کن
at full lick U با شتاب
over hasty U پر شتاب
in a hurry U در شتاب
hastiness U شتاب
expedience U شتاب
cursoriness U شتاب
d. haste U شتاب زیاد
electron acceleration U شتاب الکترون
hastener U شتاب کننده
coefficient of acceleration U ضریب شتاب
centripetal acceleration U شتاب مرکزگرا
hie U شتاب کردن
hurriedness U شتاب زدگی
precipitateness U شتاب زدگی
previousness U شتاب زدگی
skeet U شتاب کردن
skelpit U شتاب کردن
spatchcock U با شتاب جادادن
to come along U شتاب کردن
to look sharp U شتاب کردن
to make a hurry U شتاب کردن
to make haste U شتاب کردن
transverse acceleration U شتاب عرضی
whirry U شتاب کردن
post haste U با شتاب فراوان
post deflection acceleration U شتاب ثانوی
hying U شتاب کردن
impact acceleration شتاب ضربه ای
in a hurried state U در حال شتاب
initial acceleration U شتاب اولیه
instantaneous acceleration شتاب لحظه ای
longitudinal acceleration U شتاب طولی
make a push U شتاب کردن
negative acceleration U شتاب منفی
net acceleration U شتاب برایند
net acceleration U شتاب خالص
resultant acceleration U شتاب برایند
resultant acceleration U شتاب خالص
no hurry U شتاب نداریم
normal acceleration U شتاب عمودی
normal acceleration U شتاب قائم
positive acceleration U شتاب مثبت
linear acceleration U شتاب خطی
skelp U شتاب کردن
to polish off U با شتاب پرداخت کردن
post haste U بسرعت شتاب فراوان
precipitately U از روی شتاب زدگی
linear accelerator شتاب دهنده خطی
coefficient of acceleration U ضریب شتاب اقتصادی
hurry skurry U دستپاچگی شتاب زدگی
hurry scurry U دستپاچگی شتاب زدگی
decelerating electrode U الکترد شتاب گیر
forwardness U اشتیاق شتاب زدگی
electron accelerator U شتاب دهنده الکترون
ion accelerator U شتاب دهنده یون
grab off U با شتاب گرفتن قاپیدن
centrifugal acceleration U شتاب گریز از مرکز
at full pelt U با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
ionic centrifuge U شتاب دهنده یونی
slow and sure U شتاب کار را خراب میکند
decelerete U بصورت منفی شتاب دادن
compass acceleration error U خطای شتاب جهت یاب
get a wiggle on <idiom> U عجله کردن با شتاب رفتن
premature decision U تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
full pelt U با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
i am in a hurry for it U عجله دارم یا در شتاب هستم
hastiness U دست پاچگی شتاب زدگی
kinetic lead U سبقت مربوط به شتاب یاانرژی سینتیک
iam impatient to go U دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
coriolis acceleration U شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
red out U از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
earthquake factor U مقدار درصد شتاب ثقلی که درطرح محاسبات ساختمانی منظور میگردد
ride control U سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
poomse U نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
sthene U واحد نیرو در سیستم غیرمتریک معادل نیرویی که به جرمی برابر یک تن شتاب یک متر بر مجذور ثانیه
pascal U فشار وارد بریک نقطه صرف نظر از شتاب ناشی از گرانش در همه جهات یکسان میباشد
bubble turn and slip U الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
to huddle up a piece of work U کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
to touch off U با شتاب درست کردن زودرسم کردن
natural rate hypothesis U فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com