English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 183 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
acceleration U شتاب
accelerator U شتاب
accelerators U شتاب
expediency U شتاب
speed U شتاب
speeding U شتاب
speeds U شتاب
precipitation U شتاب
haste U شتاب
pelt U شتاب
pelted U شتاب
pelts U شتاب
hustle U شتاب
hustled U شتاب
hustles U شتاب
hustling U شتاب
cursoriness U شتاب
expedience U شتاب
hastiness U شتاب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cyclotron U دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
hie thee U شتاب کن
at full lick U با شتاب
over hasty U پر شتاب
at leisure U بی شتاب
in a hurry U در شتاب
unhurriedly U بی شتاب
unhurried U بی شتاب
acceleration lane U خط شتاب
acceleration of gravity U شتاب ثقل
angular acceleratin U شتاب زاویهای
d. haste U شتاب زیاد
angular acceleration U شتاب زاویهای
electron acceleration U شتاب الکترون
hastener U شتاب کننده
accelerometer U شتاب سنج
acceleration time U زمان شتاب
acceleration principle U اصل شتاب
acceleration due to gravity U شتاب ثقل
coefficient of acceleration U ضریب شتاب
apparent gravity U شتاب ثقل
apparent gravity U شتاب گرانی
acceleration of free fall U شتاب ثقل
centripetal acceleration U شتاب مرکزگرا
acceleration of free fall U شتاب گرانی
acceleration of gravity U شتاب گرانش
acceleration of gravity U شتاب گرانی
acceleration space U فضای شتاب
hie U شتاب کردن
hurriedness U شتاب زدگی
precipitateness U شتاب زدگی
previousness U شتاب زدگی
skeet U شتاب کردن
skelpit U شتاب کردن
spatchcock U با شتاب جادادن
to come along U شتاب کردن
to look sharp U شتاب کردن
to make a hurry U شتاب کردن
to make haste U شتاب کردن
transverse acceleration U شتاب عرضی
whirry U شتاب کردن
post haste U با شتاب فراوان
post deflection acceleration U شتاب ثانوی
hying U شتاب کردن
impact acceleration شتاب ضربه ای
in a hurried state U در حال شتاب
initial acceleration U شتاب اولیه
instantaneous acceleration شتاب لحظه ای
longitudinal acceleration U شتاب طولی
make a push U شتاب کردن
negative acceleration U شتاب منفی
net acceleration U شتاب برایند
net acceleration U شتاب خالص
resultant acceleration U شتاب برایند
resultant acceleration U شتاب خالص
no hurry U شتاب نداریم
normal acceleration U شتاب عمودی
normal acceleration U شتاب قائم
positive acceleration U شتاب مثبت
linear acceleration U شتاب خطی
speeds U شتاب حرکت
speeding U شتاب کامیابی
accelerator U شتاب دهنده
despatched U کشتن شتاب
accelerates U شتاب دادن
skelp U شتاب کردن
jotted U با شتاب نوشتن
accelerating U شتاب دادن
hasty U شتاب زده
jots U با شتاب نوشتن
jot U با شتاب نوشتن
accelerated U شتاب دادن
despatches U کشتن شتاب
speeds U میزان شتاب
speeds U شتاب کامیابی
speeding U شتاب حرکت
speeding U میزان شتاب
speed U شتاب حرکت
speed U میزان شتاب
speed U شتاب کامیابی
retardation U شتاب منفی
dispatches U کشتن شتاب
dispatched U کشتن شتاب
dispatch U کشتن شتاب
despatching U کشتن شتاب
accelerate U شتاب دادن
acceleration coefficient U ضریب شتاب
hurrying U شتاب کردن
hurrying U راندن شتاب
deceleration U شتاب منفی
deceleration U شتاب کاهنده
peremptory U شتاب امیز
accelerator U الکترد شتاب ده
accelerated particle U ذره با شتاب
accelerating electrode U الکترود شتاب ده
accelerating power U قدرت شتاب
hurry U راندن شتاب
tilt U شتاب پرتاب
tilted U شتاب پرتاب
accelerators U الکترد شتاب ده
tilts U شتاب پرتاب
hurriedly U از روی شتاب
hurries U شتاب کردن
hurries U راندن شتاب
hurry U شتاب کردن
accelerators U شتاب دهنده
to polish off U با شتاب پرداخت کردن
velocity U سرعت سیر شتاب
velocities U سرعت سیر شتاب
post haste U بسرعت شتاب فراوان
precipitately U از روی شتاب زدگی
accelerator board U تخته شتاب دهنده
linear accelerator شتاب دهنده خطی
pelt U شتاب کردن ضربه
jerked U میزان تغییر شتاب
jerk U میزان تغییر شتاب
coefficient of acceleration U ضریب شتاب اقتصادی
pelted U شتاب کردن ضربه
hurry skurry U دستپاچگی شتاب زدگی
hurry scurry U دستپاچگی شتاب زدگی
pelts U شتاب کردن ضربه
decelerating electrode U الکترد شتاب گیر
forwardness U اشتیاق شتاب زدگی
electron accelerator U شتاب دهنده الکترون
jerks U میزان تغییر شتاب
ion accelerator U شتاب دهنده یون
jerking U میزان تغییر شتاب
grab off U با شتاب گرفتن قاپیدن
centrifugal acceleration U شتاب گریز از مرکز
at full pelt U با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
accelerated particle U ذره شتاب دار
ionic centrifuge U شتاب دهنده یونی
accelerator catalyst U کاتالیزور شتاب دهنده
slow and sure U شتاب کار را خراب میکند
decelerete U بصورت منفی شتاب دادن
compass acceleration error U خطای شتاب جهت یاب
get a wiggle on <idiom> U عجله کردن با شتاب رفتن
premature decision U تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
full pelt U با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
i am in a hurry for it U عجله دارم یا در شتاب هستم
hastiness U دست پاچگی شتاب زدگی
kinetic lead U سبقت مربوط به شتاب یاانرژی سینتیک
iam impatient to go U دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
gal U واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
gals U واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
coriolis acceleration U شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
red out U از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
earthquake factor U مقدار درصد شتاب ثقلی که درطرح محاسبات ساختمانی منظور میگردد
ride control U سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
poomse U نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
sthene U واحد نیرو در سیستم غیرمتریک معادل نیرویی که به جرمی برابر یک تن شتاب یک متر بر مجذور ثانیه
pascal U فشار وارد بریک نقطه صرف نظر از شتاب ناشی از گرانش در همه جهات یکسان میباشد
mush U افزایش ناگهانی زاویه حمله بدون شتاب قائم انی متعاقب که از اندازه حرکت در امتدادمسیر اصلی ناشی میشود
bubble turn and slip U الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
to huddle up a piece of work U کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
scrawl U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled U با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
to touch off U با شتاب درست کردن زودرسم کردن
momentum U سرعت حرکت شتاب حرکت
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
natural rate hypothesis U فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
accelerationists U شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com