Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 305 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
nightfall
U
شب هنگام
at night
U
شب هنگام
at nightfall
U
شب هنگام
night season
U
شب هنگام
nighttide
U
شب هنگام
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
write
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
writes
U
خطای گزارش شده هنگام تلاش برای ذخیره کردن داده روی رسانه مغناطیسی
night time
U
هنگام شب
night-time
U
هنگام شب
striker
U
توپ زن هنگام دفاع از میله
strikers
U
توپ زن هنگام دفاع از میله
bill of health
U
گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
basic
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
update
U
به هنگام دراوردن
updated
U
به هنگام دراوردن
updates
U
به هنگام دراوردن
transparent
U
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently
U
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
indent
U
فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
indenting
U
فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
indents
U
فضا از حاشیه سمت چپ هنگام شروع یک خط از متن
harvest festival
U
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
harvest festivals
U
جشن سپاسگزاری هنگام درو)
zero hour
U
هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
hidden
U
خط وی تشکیل دهنده شی سه بعدی ولی هنگام نمایش آن به صورت دوبعدی پاک می شوند
hidden
U
پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
time
U
هنگام
timed
U
هنگام
times
U
هنگام
red-handed
U
دست درخون هنگام ارتکاب جنایت
in
U
درفرف هنگام
in-
U
درفرف هنگام
execution
U
خطای تشخیص داده شده هنگام اجرای یک برنامه
read
U
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
read
U
وسیله حافظه که در هنگام تولید داده روی آن نوشته شده بود و محتوای آن فقط قابل خواندن است
reads
U
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
reads
U
وسیله حافظه که در هنگام تولید داده روی آن نوشته شده بود و محتوای آن فقط قابل خواندن است
sector
U
دیسکی که شیارها با آدرس و داده کد شروع که در هنگام فرمت دیسک روی آن نوشته میشود, شرح داده می شوند
sectors
U
دیسکی که شیارها با آدرس و داده کد شروع که در هنگام فرمت دیسک روی آن نوشته میشود, شرح داده می شوند
fallout
U
خرابی مولفههای الکترونیکی که به هنگام کنترل کیفی یک قطعه جدید از تجهیزات به وقوع می پیوندد
cookie
U
فایل کوچکی که هنگام اتصال به یک اینترنت راه دور با استفاده از جستجوگر وصل شده اید ذخیره میشود
cookies
U
فایل کوچکی که هنگام اتصال به یک اینترنت راه دور با استفاده از جستجوگر وصل شده اید ذخیره میشود
pluck
U
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucked
U
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucking
U
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
plucks
U
عقب بردن ناگهانی دست هنگام رها کردن تیر که باعث میشود تیر به هدف نخورد
quad
U
چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
quads
U
چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
gamut
U
هنگام
edit
U
کلمات دستوری و دستور العملی که در هنگام ویرایش به کار می روند
edited
U
کلمات دستوری و دستور العملی که در هنگام ویرایش به کار می روند
self-
U
سیستمی که معمولاگ در هنگام شروع بررسیهای ابتدایی را انجام میدهد
compression
U
نرم افزار مقیم که داده را موقع نوشتن فشرده میکند و هنگام خواندن به حالت اولیه بر می گرداند
bump
U
حالتی در پرواز که هنگام افزایش ناگهانی سرعت افقی باد بوجود می اید
daytide
U
هنگام روز
daytime
U
هنگام روز
playtime
U
هنگام بازی
parallel
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleled
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
paralleling
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallelled
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallelling
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
parallels
U
بافر کردن و... را هنگام ارسال داده موازی ز و به هم انجام میدهد
hyphen
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
term
U
هنگام
termed
U
هنگام
terming
U
هنگام
smack
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
smacked
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
smacks
U
ضربه محکم در هنگام ابشار
laser
U
هر روش تابش نور کوهرنت یا همسان توسط انرژی ذخیره شده در سیستم مولکولی یااتمی هنگام تحریک با سیگنال ورودی
lasers
U
هر روش تابش نور کوهرنت یا همسان توسط انرژی ذخیره شده در سیستم مولکولی یااتمی هنگام تحریک با سیگنال ورودی
moment
U
هنگام
moments
U
هنگام
die
U
قطعه نازک مستطیلی از یک قرص نیمه هادی سیلیکان که به هنگام ساخت مدارهای مجتمع بریده شده یا لایه لایه می گردد
batch
U
فایل ذخیره شده روی دیسک که شامل دستورات سیستم است . در هنگام اجرای فایل دستهای
batches
U
فایل ذخیره شده روی دیسک که شامل دستورات سیستم است . در هنگام اجرای فایل دستهای
boot
U
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
print
U
عمل محصول نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد که نحوه فاهر شدن صفحه هنگام چاپ را نشان دهد
print
U
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
print
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
printed
U
عمل محصول نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد که نحوه فاهر شدن صفحه هنگام چاپ را نشان دهد
printed
U
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
printed
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
prints
U
عمل محصول نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد که نحوه فاهر شدن صفحه هنگام چاپ را نشان دهد
prints
U
روش ترتیب دادن به متن هنگام چاپ
prints
U
توقف موقت چاپگر هنگام چاپ
hard-bitten
U
سخت هنگام جنگ
season
U
هنگام
seasoned
U
هنگام
seasons
U
هنگام
vampire
U
روح تبه کاران وجادوگران که شب هنگام ازقبربیرون امده و خون اشخاص رامیمکد
vampires
U
روح تبه کاران وجادوگران که شب هنگام ازقبربیرون امده و خون اشخاص رامیمکد
gremlin
U
خطای شرح داده نشده در هنگام گم شدن داده در حین ارسال
gremlins
U
خطای شرح داده نشده در هنگام گم شدن داده در حین ارسال
open
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
opened
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
opens
U
وضع زه هنگام کشیده شدن
then
U
انگاه دران هنگام
priorities
U
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
Other Matches
piezoelectric
U
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
clear one's ears
U
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
at the same moment
U
در آن هنگام
night tide
U
هنگام شب
night season
U
هنگام شب
oestrum
U
هنگام
during
U
هنگام
at dark
U
هنگام شب
teatime
U
هنگام چای
in case of emergency
U
هنگام اضطرار
compile time
U
هنگام همگردانی
on seeing him
U
هنگام دیدن او
on occasion
U
هنگام لزوم
wintertime
U
هنگام زمستان
summertime
U
هنگام تابستان
at mess
U
هنگام خوردن
to die in harness
U
هنگام کار
hexachord
U
هنگام شش بردهای
hard times
U
هنگام تنگدستی
at noon
U
هنگام فهر
at one's leisure
U
هنگام فراغت
here's to you
U
هنگام نوشیدن
binding time
U
هنگام انقیاد
when entering
U
هنگام ورود
execution time
U
هنگام اجرا
inprocess
U
هنگام کار
dusk
U
هنگام غروب
spring time
U
هنگام بهار
translate time
U
هنگام ترجمه
meal time
U
هنگام غذاخوری
on arrival
U
هنگام ورود
nights
U
شب هنگام برنامه شبانه
red handed
U
هنگام ارتکاب جنایت
parthian glance
U
نگاه هنگام جدایی
night
U
شب هنگام برنامه شبانه
therewith
U
دران هنگام بدانوسیله
to brush over
U
هنگام عبورپوز زدن
batfowl
U
هنگام شب مرغ را شکارکردن
when it came to a push
U
چون هنگام کوشش
cash on delivery
U
پرداخت هنگام تحویل
ortive
U
وابسته به هنگام طلوع
d. wish
U
خواهش هنگام مردن
damage in transit
U
خسارت در هنگام ترانزیت
nooning
U
هنگام فهر ناهار
landing weight
U
وزن با هنگام تخلیه
dewfall
U
هنگام ریزش شبنم
it puckered up in sewing
U
هنگام دوختن جمع شد
in the case of traffic jam
[congestion]
U
هنگام راهبندان سنگین
chevy
U
فریاد هنگام شکار
invigilate
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
invigilated
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
damaged in transit
U
صدمه دیده هنگام ترانزیت
invigilating
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
to take counsel of one'spillow
U
شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
harvest
U
هنگام درو وقت خرمن
fair-weather
U
خوب هنگام هوای صاف
landed weight
U
وزن کالا هنگام تخلیه
invigilation
U
پاییدن شاگردان هنگام امتحانات
high time
U
هنگام خوشی وعیش ونوش
harvests
U
هنگام درو وقت خرمن
harvested
U
هنگام درو وقت خرمن
natural form
U
وضع بدن هنگام تیراندازی
chantey
U
سرود ملوانان هنگام کار
chanty
U
سرود ملوانان هنگام کار
demand report
U
گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
I cut my face shaving.
U
هنگام اصلاح صورتم را بریدم
coronation oath
U
سوگند هنگام تاج گذاری
milter
U
ماهی نر هنگام تخم ریزی
escaped water
U
تلفات اب هنگام بهره برداری
invigilates
U
شاگردان را هنگام امتحانات پاییدن
passing bell
U
زنگی که هنگام درگذشتن کسی بزنند
electro statics
U
علم خواص الکتریک هنگام بیحرکتی
drag line
U
طنای اویزان از بالن هنگام فرود
combinatorial explosion
U
موقعیتی که به هنگام حل مسئله اتفاق میافتد
set up
U
انتخابهای موجود هنگام نصب سیستم
memory sniffing
U
ازمایش مداوم حافظه به هنگام پردازش
ondise
U
پشت گوی بودن هنگام پاس
adjusting to water
U
حرکت در هوا هنگام فرود دراب
alluvial deposit
U
موادیکه هنگام حرکت اب ته نشین میشوند
leisure hours
U
ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
grunter
U
خوک یکجورماهی که هنگام گرفتاری خرخرمیکند
jettison of cargo
U
محموله را به هنگام خطر به دریا ریختن
backing plate
U
صفحه تقویتی در هنگام تعمیرورقههای فلزی
corporale
U
پارچهای که هنگام عشاء ربانی بکارمیرود
to consult one's pillow
U
هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
Payment on delivery of goods.
U
پرداخت هنگام ( مشروط به ) تحویل کالا
dead on arrival
U
مرحوم هنگام ورود
[بیماری در آمبولانس]
the room was not lived in
U
هنگام روز در ان اطاق زندگی نمیکردند
everything is good in its season
<proverb>
U
گویند که هرچیز به هنگام خوش است
To leave someone in the lurch .
U
کسی را قال گذاشتن ( هنگام نیاز )
to give the tone
U
هنگام یافتن رد شکار پارس کشیدن
Say when stop!
[when pouring]
U
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
To breathe ones last .
U
نفس آخررا کشیدن (هنگام مرگ )
Say when!
[when pouring]
U
بگو کی بایستم!
[هنگام ریختن نوشابه]
To be caught red - handed.
U
گیر افتادن ( هنگام ارتکاب عمل )
velocity of approach
U
سرعت متوسط اب هنگام رسیدن به تاج سرریز یا سد
why i think i can
U
هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
lights out
U
علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
muzzle velocity
U
سرعت گلوله هنگام خارج شدن از لوله
noil
U
خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
pajamas
U
جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
breakfall
U
قرار دادن بازوان و پا در زیربدن هنگام افتادن
alibi
U
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
valuing
U
هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
plegaphonia
U
گوش کردن صدای سینه هنگام دق خشکنای
pnemograph
U
الت نگارش حرکات سینه هنگام تنفس
knock knees
U
زانوهایی که هنگام راه رفتن بهم میخورند
strophe
U
چرخش هنگام رقص همراه با اوازدسته جمعی
dynamic
U
تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
dynamically
U
تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
value
U
هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
values
U
هنگام مقداردهی اولیه به متغیرها در شروع یک برنامه
he has a rocking gait
U
هنگام گام برداری بدینسو وان سو می جنبد
parameter
U
مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
to cry wolf too often
U
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
parameters
U
مقداری ارسالی به تابع یا برنامه هنگام فراخوانی
passanger
U
شاهین وحشی جوان را هنگام مهاجرت گرفتن
page
U
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
alibis
U
غیبت هنگام وقوع جرم جای دیگر
paged
U
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
pages
U
نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
imposition of hands
U
هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
gas sentinel
U
مامور اطلاع بافراد هنگام حمله با گاز جنگی
On comparison, the Mercedes was the more reliable of the two cars.
U
هنگام مقایسه دو خودرو، بنز قابل اطمینان تر بود.
moonlight fliting
U
گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
dug out
U
نظامی پیری که هنگام جنگ به خدمت فراخوانده شود
Bye and take care of yourself!
[leaving phrase]
U
خداحافظ و مواظب خودت باش!
[عبارت هنگام ترک ]
night light
U
شمع کوچک که شب هنگام دراطاق بیماران برافروزند چراغ شب
shadow RAM
U
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
antistrophe
U
حرکت از چپ براست نمایشگران هنگام اواز دسته جمعی
beau geste
U
حرکات لطیف وزیبا در هنگام سخن گفتن ژست
black cap
U
کلاهی که هنگام اجرای حکم اعدام برسرمحکوم گذارند
pass shooting
U
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
wet weight
U
وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
wheat germ
U
گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
windage
U
تنظیم حرکت تفنگ درهدفگیری هنگام وجود بادعرضی
delayed steal
U
دزدانه گریختن بسوی پایگاه هنگام پرتاب توپگیر
decalescence
U
کم شدن حرارت فلز هنگام تغییر و تبدیل ان در کوره
mudflats
U
زمین صاف گلی که هنگام برکشند زیر آب میرود
mudflat
U
زمین صاف گلی که هنگام برکشند زیر آب میرود
variable camber flap
U
فلپی که نیمرخ ان هنگام بیرون امدن تغییر میکند
red out
U
از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
windrow
U
تل خاکی که هنگام کارماشینهای راه سازی در کنارجاده تشکیل میشود
recessional hymn
U
سرودیکه هنگام دست کشیدن کشیشان از عبادت نواخته میشود
succuba
U
جنی یا دیو مادهای که هنگام شب بغل خواب مردان میشود
swagger cane
U
عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
synchronous
U
کامپیوتری که در آن هر عمل در هنگام ورود پاس ساعت انجام میشود
tallyho
U
فریاد شکارچی هنگام دیدن روباه که از پناهگاه بیرون دویده
windage
U
تنظیم کمان هنگام وجود بادعرضی برای دقت در هدفگیری
terrain avoidance
U
اجتناب خودکار هواپیما از برخورد باموانع زمینی هنگام فرود
tide mark
U
علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
almena
U
جان پناه
[در بلندترین قسمت بام در هنگام عملیات جنگی]
working lead
U
بار یا نیرویی که ساختمان یاجزیی از ان هنگام کارکردمعمولی متحمل میشود
kermit
U
پروتکل ارسال فایل هنگام بار کردن داده با مودم
initialed
U
که هنگام مقداردهی اولیه متغیر تنظیم میشود در ابتدای برنامه
initialing
U
که هنگام مقداردهی اولیه متغیر تنظیم میشود در ابتدای برنامه
eyeservant
U
نوکری که فقط هنگام موافبت اقایش خوب کارمیکند نوکرپیش رو
twanging
U
صدایی که هنگام کشیدن سیم ساز از ان شنیده میشود صدای زه
initial
U
که هنگام مقداردهی اولیه متغیر تنظیم میشود در ابتدای برنامه
initialled
U
که هنگام مقداردهی اولیه متغیر تنظیم میشود در ابتدای برنامه
initialling
U
که هنگام مقداردهی اولیه متغیر تنظیم میشود در ابتدای برنامه
atmospheric braking
U
کند شدن سرعت حرکت یک جسم هنگام برخورد بااتمسفر
twang
U
صدایی که هنگام کشیدن سیم ساز از ان شنیده میشود صدای زه
twanged
U
صدایی که هنگام کشیدن سیم ساز از ان شنیده میشود صدای زه
initials
U
که هنگام مقداردهی اولیه متغیر تنظیم میشود در ابتدای برنامه
twangs
U
صدایی که هنگام کشیدن سیم ساز از ان شنیده میشود صدای زه
to prove an a
U
اثبات اینکه شخص هنگام وقوع جرم دران محل نبوده
priority
U
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
desk accessories
U
وسائل کاری که به هنگام استفاده از سایر اسناد قابل دسترس است
privateer
U
کشتی تجارتی که هنگام جنگ توسط دولت مصادره ومسلح میشود
deflation port
U
سوپاپ بزرگ در بالای بالن برای خروج هوا هنگام نشستن
burladero
U
دیوار چوبی محافظ هنگام تعقیب شدن گاوباز بوسیله گاو
dynamic
U
سیستمی که منابع آن در هنگام اجرای برنامه اختصاص داده می شوند و نه پیش از آن
set forward
U
جهش یا حرکت بجلو بوسیله قطعات داخلی گلوله در هنگام اصابت
pausal form
U
دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
airglow
U
روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
doa
U
شرح محصولی که به هنگام دریافت از سازنده یا تهیه کننده کار نمیکند
war head
U
قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
luck penny
U
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
helmcloud
U
ابری که هنگام طوفان یاپیش ازان درسرکوه پدیدمی اید ابرقله
iron rations
U
جیره بسیارکم که سربازفقط هنگام ضرورت سخت میتواندبان دست بزند
isoclinic wing
U
بالی که زاویه برخورد ان هنگام خم شدن در اثر نیرونیز ثابت میماند
k
U
به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
dynamically
U
سیستمی که منابع آن در هنگام اجرای برنامه اختصاص داده می شوند و نه پیش از آن
gremial
U
پارچهای که اسقف هنگام اجرای برخی ایین هاروی دامن میاندازد
lavabo
U
ایین دست شستن کشیش هنگام پیش بردن عشاه ربانی
luck money
U
پولی که بطور دست لاف هنگام خرید و فروش بکسی بدهند
drop down menu
U
منویی که زیر عنوان منور دیگر در هنگام انتخاب فاهر میشود
pusher tractor
U
تراکتور چرخ زنجیری که اسکریپر را هنگام خاکبرداری به حرکت درمی اورد
maniple
U
بازوبندیانواری که کشیشان هنگام انجام ایین ربانی ازبازوی خودمی اویزند
mole hill
U
توده خاکی که کوش کور زیرزمینی هنگام کندن زمین درست میکند
hard hyphen
U
خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
anchor block
U
بلوکهایی که جهت مهار کردن لوله هنگام نصب کار گذاشته میشوند
snapshots
U
چاپ ثباتها و بخش حافظه در یک لحظه مشخص , در هنگام رفع اشکال برنامه
snapshot
U
چاپ ثباتها و بخش حافظه در یک لحظه مشخص , در هنگام رفع اشکال برنامه
lift off
U
جهش اولیه موشک یا گلوله هنگام شروع پرتاب جدا شدن از سکو
ostensorium
U
فرف سیمین ی زرینی که هنگام عشاربانی نان رادران گذاشته نمایش میدهند
eye service
U
خدمتی که فقط هنگام موافبت خوب انجام داده میشود نگاه عاشقانه
eyestrings
U
ضمائم چشمی که سابقا معتقد بودند هنگام کوری ومرگ از هم گسیخته می گردد
leader's rule
U
روش تعیین مسافت امن هنگام اجرای تیر بالای سربوسیله تیربار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com