English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
ought not U شایسته نیست
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
oughtn't U نبایستی شایسته نیست
he is unworthy of his position U شایسته مقام خود نیست
it does not befit me to U شایسته من نیست که مرانشاید که
Other Matches
All is not gold that glitters. <proverb> U هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk U دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame U استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparently U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open U به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown U اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope U جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
pertinent U شایسته
qua U شایسته
apropos U شایسته
inept U نا شایسته
real <adj.> U شایسته
meritorious U شایسته
worthier U شایسته
fit U شایسته
fits U شایسته
fittest U شایسته
functional <adj.> U شایسته
worthiest U شایسته
worthy U شایسته
competent U شایسته
seemly U شایسته
qualified U شایسته
accurate [correct] <adj.> U شایسته
correct <adj.> U شایسته
exact <adj.> U شایسته
suitable <adj.> U شایسته
purposeful <adj.> U شایسته
purpose-built <adj.> U شایسته
proper U شایسته
purposive <adj.> U شایسته
practical <adj.> U شایسته
meets U شایسته
useful <adj.> U شایسته
proper <adj.> U شایسته
convenient <adj.> U شایسته
true <adj.> U شایسته
utilitarian [useful] <adj.> U شایسته
appropriate [for an occasion] <adj.> U شایسته
good U شایسته
meet U شایسته
practicable <adj.> U شایسته
behove U شایسته بودن
meet for a man U شایسته است که
proper dress U جامه شایسته
quoteworthy U شایسته ذکر
ogr U شایسته غول
apt U مناسب شایسته
fit U لایق شایسته
fits U لایق شایسته
behoove U شایسته بودن
fittest U لایق شایسته
courtlier U شایسته دربار
the ticket U کار شایسته
meetly U بطور شایسته
discreditable U شایسته بی اعتباری
befitting U درخور شایسته
suitable U شایسته فراخور
devisable U شایسته اندیشه
intrinsic U مرتب شایسته
worshipful U شایسته احترام
fitly U بطور شایسته
courtly U شایسته دربار
courtliest U شایسته دربار
eligible U شایسته انتخاب
in due form U بطرز شایسته
beseem U شایسته بودن
by fits and starts U شایسته لایق
pensionable U شایسته بازنشستگی
meritorious U شایسته ترین
christianlike U شایسته مسیحیت
derisible U شایسته ریشخند
as it deserves U بطور شایسته
devisable U شایسته تامل
conditioning U شایسته سازی
winnable U شایسته پیروزی
aright <adv.> U بطور شایسته
adequate U شایسته بودن
companionable U شایسته رفاقت
becoming U شایسته درخور
duly <adv.> U بطور شایسته
justly <adv.> U بطور شایسته
properly <adv.> U بطور شایسته
correctly <adv.> U بطور شایسته
worthful U شایسته مستحق
rightfully <adv.> U بطور شایسته
properly U بطور شایسته
rightly <adv.> U بطور شایسته
to be proper for U شایسته بودن
servile U شایسته نوکران چاپلوس
humance U انسانی شایسته بشریت
nameable U شایسته نام بردن
suitably U بطور مناسب یا شایسته
fit to work U شایسته یاقابل کارکردن
ineligible U نا شایسته برای انتخاب
best U شایسته ترین پیشترین
qualified for work U شایسته یاقابل کارکردن
gentlemanlike U شایسته مرد نجیب
sufficient U شایسته صلاحیت دار
right U شایسته خوب ذیحق
worthy to become a king U شایسته شاه شدن
worthily U بطور شایسته و در خور
competent U شایسته دارای سر رشته
righted U شایسته خوب ذیحق
righting U شایسته خوب ذیحق
workmanlike U شایسته کارگر خوب
workmanly U شایسته کارگر خوب
merits U شایسته بودن استحقاق داشتن
hellishness U خویی که شایسته دوزخ باشد
gentlewomanlike U شایسته بانوان نجیب ومحترم
merit U شایسته بودن استحقاق داشتن
to put out of court U شایسته مطرح کردن ندانستن
merited U شایسته بودن استحقاق داشتن
meriting U شایسته بودن استحقاق داشتن
give someone their due <idiom> U دادن اعتبار به شخص شایسته
palmary U شایسته ستایش و تقدیر برجسته
quotable U شایسته نقل قول کردن
condition U شرط نمودن شایسته کردن
disqualify U سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifying U سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifies U سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
affimable U شایسته انکه بطورقطع گفته شود
disqualified U سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
constructive school credit U بورس تحصیلی برای پرسنل شایسته نظامی
it was beneath my notice U شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem. U مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
adorably U چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
picturesquely U چنانکه شایسته عکس برداری یانقاشی باشد
it is inexpedient to reply U پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
academically U چنانچه شایسته انجمن دانش یا فرهنگستانی باشد ادیبانه
head-hunting <idiom> U جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
pontifically U چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
abler U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
able U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
ablest U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
honourable mention U امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
honourable mentions U امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
conditioning U اصلاح مشخصههای اطلاعات در یک خط انتقال صدا ازطریق تصحیح خصوصیات فازدامنه تقویت کنندههای خط شایسته سازی
nobleman U شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
noblemen U شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
fits U شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest U شایسته بودن برای مناسب بودن
fit U شایسته بودن برای مناسب بودن
he is not of our number U از ما نیست
storage U می نیست
aint U نیست
he takes no notice of it U نیست
it is well enough U بد نیست
It's not new. نو نیست.
temporary storage U می نیست
Plug and Play U یچ نیست
auxiliaries U نیست
isn't U نیست
auxiliary U نیست
secondary U نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . U هیچیت نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . U مردش نیست
dont mention it U چیزی نیست
I dont remember ( recall ) . U یادم نیست
no matter U چیزی نیست
no object U چیزی نیست
He goes on and on . He is most persistent . U ول کن معامله نیست
the ice is treach erous U یخ محکم نیست
no trouble U زحمتی نیست
It is all right . It is o. k. U طوری نیست
Such is not the case . That is not so. U اینطور نیست
he is a bad husband U صرفه جو نیست
to make no mention of U ذکری از ان نیست
there is no hurry U شتابی نیست
there is no hurry U عجلهای نیست
you are written U حق با شما نیست
It cant be helped. U چاره ای نیست
that is wrong U درست نیست
that is not it U این نیست
close the door please U اگرزحمت نیست
that depends U معلوم نیست
cold is merely privative U گرما نیست
It is not advisable . It is inexpedient. U صلاح نیست
Nevermind! U مهم نیست !
sacred cow <idiom> U چارهای نیست
no hurry U عجلهای نیست
inextinct U نیست نشده
he is out of huomor U سر دماغ نیست
he is rather i. than sick U ناخوش نیست
There is no hot water U آب گرم نیست.
it is unsuitable U مناسب نیست
he knows a thing or two U بی تجربه نیست
it is unnecessary U لازم نیست
it is nothing out of the way U غریب نیست
it is not in good workingorder U دایر نیست
it is not half bad U هیچ بد نیست
i do not have it in me U از من ساخته نیست
if you please U اگرزحمت نیست
it is immaterial U چیزی نیست
it lies beyond his competence U در صلاحیت او نیست
it needs not U لازم نیست
it's only me U کسی نیست
he has nothing in him U کسی نیست
niet le fait U کار او نیست
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com