English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
quotable U شایسته نقل قول کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
condition U شرط نمودن شایسته کردن
disqualified U سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifies U سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualify U سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifying U سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
to put out of court U شایسته مطرح کردن ندانستن
head-hunting <idiom> U جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
Other Matches
purposeful <adj.> U شایسته
worthiest U شایسته
real <adj.> U شایسته
practicable <adj.> U شایسته
worthier U شایسته
suitable <adj.> U شایسته
practical <adj.> U شایسته
fit U شایسته
proper <adj.> U شایسته
purposive <adj.> U شایسته
purpose-built <adj.> U شایسته
worthy U شایسته
accurate [correct] <adj.> U شایسته
qua U شایسته
functional <adj.> U شایسته
meet U شایسته
seemly U شایسته
appropriate [for an occasion] <adj.> U شایسته
pertinent U شایسته
convenient <adj.> U شایسته
correct <adj.> U شایسته
exact <adj.> U شایسته
meets U شایسته
useful <adj.> U شایسته
apropos U شایسته
meritorious U شایسته
proper U شایسته
true <adj.> U شایسته
inept U نا شایسته
fittest U شایسته
fits U شایسته
competent U شایسته
utilitarian [useful] <adj.> U شایسته
qualified U شایسته
good U شایسته
winnable U شایسته پیروزی
proper dress U جامه شایسته
derisible U شایسته ریشخند
properly U بطور شایسته
to be proper for U شایسته بودن
devisable U شایسته تامل
as it deserves U بطور شایسته
christianlike U شایسته مسیحیت
intrinsic U مرتب شایسته
becoming U شایسته درخور
worthful U شایسته مستحق
worshipful U شایسته احترام
apt U مناسب شایسته
eligible U شایسته انتخاب
devisable U شایسته اندیشه
the ticket U کار شایسته
quoteworthy U شایسته ذکر
in due form U بطرز شایسته
by fits and starts U شایسته لایق
fittest U لایق شایسته
courtliest U شایسته دربار
courtly U شایسته دربار
pensionable U شایسته بازنشستگی
conditioning U شایسته سازی
discreditable U شایسته بی اعتباری
meritorious U شایسته ترین
beseem U شایسته بودن
fitly U بطور شایسته
behove U شایسته بودن
suitable U شایسته فراخور
companionable U شایسته رفاقت
fit U لایق شایسته
fits U لایق شایسته
behoove U شایسته بودن
courtlier U شایسته دربار
meet for a man U شایسته است که
adequate U شایسته بودن
ought not U شایسته نیست
aright <adv.> U بطور شایسته
correctly <adv.> U بطور شایسته
ogr U شایسته غول
properly <adv.> U بطور شایسته
duly <adv.> U بطور شایسته
befitting U درخور شایسته
meetly U بطور شایسته
justly <adv.> U بطور شایسته
rightly <adv.> U بطور شایسته
rightfully <adv.> U بطور شایسته
nameable U شایسته نام بردن
righting U شایسته خوب ذیحق
worthy to become a king U شایسته شاه شدن
worthily U بطور شایسته و در خور
gentlemanlike U شایسته مرد نجیب
workmanlike U شایسته کارگر خوب
fit to work U شایسته یاقابل کارکردن
right U شایسته خوب ذیحق
oughtn't U نبایستی شایسته نیست
servile U شایسته نوکران چاپلوس
qualified for work U شایسته یاقابل کارکردن
workmanly U شایسته کارگر خوب
ineligible U نا شایسته برای انتخاب
humance U انسانی شایسته بشریت
sufficient U شایسته صلاحیت دار
suitably U بطور مناسب یا شایسته
righted U شایسته خوب ذیحق
best U شایسته ترین پیشترین
it does not befit me to U شایسته من نیست که مرانشاید که
competent U شایسته دارای سر رشته
palmary U شایسته ستایش و تقدیر برجسته
give someone their due <idiom> U دادن اعتبار به شخص شایسته
gentlewomanlike U شایسته بانوان نجیب ومحترم
merited U شایسته بودن استحقاق داشتن
merit U شایسته بودن استحقاق داشتن
merits U شایسته بودن استحقاق داشتن
meriting U شایسته بودن استحقاق داشتن
he is unworthy of his position U شایسته مقام خود نیست
hellishness U خویی که شایسته دوزخ باشد
affimable U شایسته انکه بطورقطع گفته شود
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem. U مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
picturesquely U چنانکه شایسته عکس برداری یانقاشی باشد
it was beneath my notice U شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
adorably U چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
constructive school credit U بورس تحصیلی برای پرسنل شایسته نظامی
academically U چنانچه شایسته انجمن دانش یا فرهنگستانی باشد ادیبانه
pontifically U چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
ablest U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
abler U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
able U پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
honourable mention U امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
honourable mentions U امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
conditioning U اصلاح مشخصههای اطلاعات در یک خط انتقال صدا ازطریق تصحیح خصوصیات فازدامنه تقویت کنندههای خط شایسته سازی
noblemen U شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
nobleman U شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
fits U شایسته بودن برای مناسب بودن
fit U شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest U شایسته بودن برای مناسب بودن
christly U شایسته مسیح مربوط به مسیح
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com