English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
dendrite U شاخههای متعدد سلولهای عصبی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
unipolar U سلولهای عصبی یک قطبی
neuritis U التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
nervation U ساختمان عصبی شبکه عصبی
neuralgia U درد عصبی مرض عصبی
virgate U پر از شاخههای ریز
branches of production U شاخههای تولید
lops U شاخههای خشک را زدن
to truncate a tree U شاخههای درختی را زدن
lopping U شاخههای خشک را زدن
lop U شاخههای خشک را زدن
lopped U شاخههای خشک را زدن
shagginess U در هم برهمی شاخههای درخت
sea legs U شاخههای مسیر حرکت ناو
odontoblast U سلولهای عاج ساز
arm U شاخههای لنگر قدرت پرتاب توپ
sarmentose U دارای شاخههای نازک وخیمده بالا رونده
averruncator U یکجور قیچی که با ان شاخههای بلندتر از قدرس رامیزنند
to snag a tree trunk U ته شاخههای درخت را زدن وانرا صاف کردن
leukocytoblast U سلولهای موجدگلبولهای سفید خون
extracellular U واقع درخارج سلولهای بدن
turgor U ورم سلولهای زنده گیاهی
somatogenic U ایجادکننده سلولهای جداری وجسمی
somatogenic U ناشی از سلولهای جداری وبدنه
fishbone mine U سیستم مین گذاری که به صورت شاخههای موازی است
myeloma U تومور بدخیم سلولهای مغز استخوان
manubrium U سلولهای استوانهای میان جدار داخلی
acanthoma U اماس سلولهای خارداربافت پوششی مالپیقی
exodermis U لایهء خارجی سلولهای زنده محیطی
manifold U متعدد
somedeal U متعدد
multifarious U متعدد
several U متعدد
innumerous U متعدد
multiple U متعدد
umpteenth U متعدد
umpteen U متعدد
stour U متعدد
autogenesis U ترکیب یا امیختگی سلولهای همانند یا هم نوع باهم
greatest U متعدد ماهر
multiplex U چندتایی متعدد
great U متعدد ماهر
blanket buying U خریدکالاهای متعدد
great- U متعدد ماهر
numerously U بطور متعدد
zigzag reflection U انعکاس متعدد
multilateral U متعدد الاطراف
roots U گره شروع که از آن تمام مسیرهای شاخههای ساختار درخت آغاز می شوند
root U گره شروع که از آن تمام مسیرهای شاخههای ساختار درخت آغاز می شوند
haploid U دارای نیمی ازکروموزومهای اصلی مانندکروموسوم سلولهای جنسی
multi contact plug U دوشاخه با کنتاکتهای متعدد
manifoldly U بطور متعدد یا گوناگون
polytheism U پرستش خدایان متعدد
polyphony U صداهای متعدد وگوناگون
multidimensional U دارای ابعاد متعدد
fishbone mine U سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
macromere U سلولهای بزرگتری که در اثر تقسیم سلولی نامساوی تخم ایجادمیشود
polyphagous U تغذیه کننده برگیاهان یا جانوران متعدد
server U توسط کاربران متعدد در یک زمان است
unbalanced cell U سلول باطری نیکل کادنیم که بیش از سلولهای دیگر تخلیه شده است
anoxia U فقدان اکسیژن در سلولهای خونی و بافتی که اغلب منجربه زیانهای جبران ناپذیری میشود
v , series U سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
shares U که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
open cover U بیمه نامهای که جهت حمل محمولههای متعدد تهیه میشود
open policy U بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
shared U که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
share U که توسط کاربران متعدد متصل به شبکه قابل دستیابی است
multimult U پیشوند بمعنی " بسیار وزیاد "و " دارای تعداد زیاد " و "متعدد " و " بیشتر " و" چند "
hi res graphics U graphics resolution high تصویر صاف و واقعی روی صفحه نمایش که به وسیله تعداد زیادی سلولهای تصویرتولید میشود
gonidium U یکی از سلولهای سبزی که زیر غشاء خارجی بدنه گیاه گلسنگها وجود دارد سلول جنسی جلبک ها وقارچ ها
fissiparous U تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
nibbler U ابزاری برای بریدن ورقههای فلزی توسط برشهای متعدد و پیاپی موضعی قائم بکمک مته
ethernet U شبکه پیاده سازی شده با استفاده از کابل looxial ضخیم و گیرنده / فرستنده برای اتصال به شاخههای کابل قابل سرویس دهی در مسافت دور
engram U رد عصبی
neurotic U عصبی
nervous U عصبی
overwrought U عصبی
abnerval U عصبی
neurogram U رد عصبی
nervelessness U بی عصبی
uptight U عصبی
keyed up <idiom> U عصبی
twitchy U عصبی
on pins and needles <idiom> U عصبی
neural U عصبی
polymeric U دارای ذرات وترکیبات متعدد ومشابه چند نژادی چند رگه
nerve current U جریان عصبی
nerve deafness U کری عصبی
nerve ending U پایانه عصبی
nerve impulse U تکانه عصبی
nerve path U گذرگاه عصبی
nerve fibre U تار عصبی
neurofibril U تار عصبی
neuroplexus U شبکه عصبی
Relax! U عصبی نشو!
nerve plexus U شبکه عصبی
nerve tissue U بافت عصبی
nervelessly U از روی بی عصبی
psychochemical agent U گاز عصبی
plexus U شبکه عصبی
neurocyte U یاخته عصبی
neuritis U التهاب عصبی
neural reverbration U ارتعاش عصبی
neural network U شبکه عصبی
neural lesion U ضایعه عصبی
neural induction U القای عصبی
neural discharge U تخلیه عصبی
neural conduction U رسانش عصبی
neural circuit U مدار عصبی
sweat bullets/blood <idiom> U عصبی بودن
neural bond U پیوند عصبی
lose temper <idiom> U عصبی شدن
neural arc U قوس عصبی
psychochemical agent U عامل عصبی
anorexia nervosa U بی اشتهایی عصبی
shocks U حمله عصبی
causalgia U سوزش عصبی
shock U حمله عصبی
shocked U حمله عصبی
nerves U رشته عصبی
neuron U یاخته عصبی
nerve U رشته عصبی
neurons U یاخته عصبی
nervous systems U دستگاه عصبی
ganglion U غده عصبی
nervous system U دستگاه عصبی
nerve block U وقفه عصبی
neural satiation U اشباع عصبی
nerve cell U یاخته عصبی
neuralgia U درد عصبی
interneuron U داخل عصبی
interneural U داخل عصبی
nerve cell U سلول عصبی
nerve center U مرکز عصبی
willies U حمله عصبی
tenses U عصبی وهیجان زده
preganglionic U قبل از عقده عصبی
tense U عصبی وهیجان زده
tensed U عصبی وهیجان زده
reciprocal innervation U تحریک عصبی تقابلی
tenser U عصبی وهیجان زده
parasympathetic nervous system U دستگاه عصبی پاراسمپاتیک
parabiosis U وقفه رسانش عصبی
jittery U وحشت زده و عصبی
discharge U شلیک عصبی تخلیه
discharges U شلیک عصبی تخلیه
tract U دسته تار عصبی
tracts U دسته تار عصبی
anorexic U مبتلا به بی اشتهایی عصبی
on edge <idiom> U خیلی عصبی وخشمگین
visceral nervous system U دستگاه عصبی احشایی
vegetative nervous system U دستگاه عصبی نباتی
sympathetic nervous system U دستگاه عصبی سمپاتیک
hysteria U هیستری حمله عصبی
neurotic U دچار اختلال عصبی
neuroptera U حشرات عصبی الجناح
neuropsychiatric U درمان روانی عصبی
neuropath U دچار اختلالات عصبی
cns U دستگاه عصبی مرکزی
bradyarthria U کندگویی عصبی- ماهیچه یی
neuromuscular coordination U هماهنگی عصبی- عضلانی
neurogenic U دارای ریشه عصبی
autonomic nervous system U دستگاه عصبی نباتی
neuroblast U یاخته رویانی عصبی
commissural fibres U رشتههای عصبی رابط
neuropsychiatric U مرض روانی و عصبی
commissure U بافت عصبی رابط
tensest U عصبی وهیجان زده
neurotransmitter U انتقال دهنده عصبی
conceptual nervous system U دستگاه عصبی فرضی
nerve agent U عامل شیمیایی عصبی
tensing U عصبی وهیجان زده
scanner U وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
scanners U وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
remote data concentrator U وسیله یی که پیام ها را ازطریق خطوط کم سرعت ازترمینالهای متعدد دریافت کرده و داده ها را از طریق یک حط واحد سنکرون باسرعت بالا به پردازنده میزبان منتقل میکند
liminal U وابسته به مختصرترین تحریک عصبی
autonomic U منسوب به دستگاه عصبی خودکار
nervous U عصبی مربوط به اعصاب عصبانی
commissurotomy U برداشتن بافت عصبی رابط
autonomic nervous system U دستگاه عصبی خود مختار
tie up in knots <idiom> U کسی را عصبی ونگران کردن
neurocirculatory asthenia U ضعف عصبی- گردش خونی
sympathetic nervous system U دستگاه عصبی خود کار
psychoneural parallelism U توازی نگری روانی- عصبی
oxime U ماده ضد اثرعامل عصبی شیمیایی
ans U دستگاه عصبی خود مختار
preganglionic U وابسته به جلو عقده عصبی
neurogenic U ایجاد کننده بافت عصبی
psychoneurotic U مریض مبتلا به ناراحتی عصبی وروانی
parasympathetic U عمل کننده ماننددستگاه عصبی نباتی
gray matter U ماده خاکستری بافت عصبی مغز
solar plexus U شبکه عصبی ناحیه زیر معده
parasympathetic U وابسته به دستگاه عصبی نباتی پاراسمپاتی
neuromuscular U وابسته باعصاب و عضلات عصبی و عضلانی
psychoneurosis U ناراحتی روانی در اثر حالت عصبی
If you say that to her, you will be stirring up a hornet's nest. U اگر این حرف را به او بزنی، عصبی اش می کنی.
nerve bundle U دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
nerve fascicle U دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
aeroneurosis U اختلالات عصبی فضانوردان در اثر تحریک وهیجان
neurons U رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
neuron U رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com