English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
branches of production U شاخههای تولید
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
virgate U پر از شاخههای ریز
shagginess U در هم برهمی شاخههای درخت
lopped U شاخههای خشک را زدن
lops U شاخههای خشک را زدن
to truncate a tree U شاخههای درختی را زدن
lop U شاخههای خشک را زدن
lopping U شاخههای خشک را زدن
sea legs U شاخههای مسیر حرکت ناو
dendrite U شاخههای متعدد سلولهای عصبی
arm U شاخههای لنگر قدرت پرتاب توپ
sarmentose U دارای شاخههای نازک وخیمده بالا رونده
averruncator U یکجور قیچی که با ان شاخههای بلندتر از قدرس رامیزنند
to snag a tree trunk U ته شاخههای درخت را زدن وانرا صاف کردن
fishbone mine U سیستم مین گذاری که به صورت شاخههای موازی است
roots U گره شروع که از آن تمام مسیرهای شاخههای ساختار درخت آغاز می شوند
root U گره شروع که از آن تمام مسیرهای شاخههای ساختار درخت آغاز می شوند
fishbone mine U سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
pilot line operation U کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
embryophyte U گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
component U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
components U 1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods U هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconding U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded U مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
euler theorem U در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
production overheads U هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
increasing cost industry U حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
planar U روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
cost fraction U نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
derived demand U تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
declassified cost U هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem U شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrixes U چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrix U چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
ethernet U شبکه پیاده سازی شده با استفاده از کابل looxial ضخیم و گیرنده / فرستنده برای اتصال به شاخههای کابل قابل سرویس دهی در مسافت دور
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary U غده تولید کننده منی محل تولید منی
family U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
families U محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
mixed capitalism U نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full U مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest U مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
gnp gap U شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
T connector U اتصال Coa xial به شکل حرف T که دو کابل باریک loaxial را با دو شاخههای BNC بهم وصل میکند و اتصال سومی برای کابل دیگر یا کارت واسط شبکه ایجاد میکند
half U جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
producers burden of tax U بار مالیات تولید کنندگان سهم تولید کنندگان از مالیات
fabrication U تولید
assembly line U خط تولید
assembly lines U خط تولید
genesis U تولید
progeniture U تولید
manufactured U تولید
low productivity U تولید کم
generation U تولید
outputs U تولید
manufacture U تولید
manufactures U تولید
production line U خط تولید
assembly U تولید
output U تولید
production lines U خط تولید
products U تولید
product U تولید
aggregate output U تولید کل
turn out U تولید
productions U تولید
total output U تولید کل
production technique U فن تولید
production rule U تولید
generations U تولید
articulation U تولید
total product U تولید کل
production U تولید
beeps U تولید صدا
beget U تولید کردن
beep U تولید صدا
pedogenesis U تولید خاک
procreating U تولید کردن
procreates U تولید کردن
beeping U تولید صدا
beeped U تولید صدا
begetting U تولید کردن
generation U تولید کردن
generation U تولید نیرو
peak output U حداکثر تولید
period of production U دوره تولید
per capita output U تولید سرانه
begets U تولید کردن
generations U تولید نیرو
generations U تولید کردن
produces U تولید کردن
productions U تولید دستهای
produced U تولید کردن
produce U تولید کردن
productions U تولید محصول
productions U تولید کردن
procreated U تولید کردن
procreate U تولید کردن
pilot production U تولید نمونه
jamming U تولید پارازیت
production U تولید کردن
production U تولید محصول
production U تولید دستهای
potential output U تولید بالقوه
power of production U نیروی تولید
raise U تولید کردن
aggregate production function U تابع تولید کل
incendiarism U تولید حریق
inbreed U تولید کردن
average product U تولید متوسط
begat U تولید کردن
homogenesis U تولید مثل
branches of production U رشتههای تولید
bring forward U تولید کردن
calorification U تولید حرارت
aggradation of permafrost U تولید مه شبنم
aggradation of permafrost U تولید شبنم
production factors U عوامل تولید
reproduction U تولید دوباره
reproductions U تولید مثل
reproductions U تولید مجدد
reproductions U تولید دوباره
ingenerate U تولید کردن
agents of production U عوامل تولید
factors of production U عوامل تولید
home country U محل تولید
capital intensive technique U فن تولید سرمایه بر
forces of production U نیروهای تولید
elasticity of production U کشش تولید
food production U تولید غذا
flow of production U گردش تولید
energy production U تولید انرژی
energy production U تولید نیرو
flow of production U جریان تولید
factor of production U عامل تولید
factory production U تولید کارخانهای
full production U تولید کامل
full production U تولید در حداکثرفرفیت
gas making U تولید گاز
carcinogenesis U تولید سرطان
chylification U تولید کیلوس
chymification U تولید کیموس
generation of oscillations U تولید نوسان
generation of current U تولید جریان
generating tool U ابزار تولید
cost of production U هزینه تولید
generable U قابل تولید
gas generation U تولید گاز
fetch up U تولید کردن
raises U تولید کردن
net output U تولید خالص
neogenesis U تولید جدید
begotten U تولید کرده
national product U تولید ملی
national output U تولید ملی
monopoly output U تولید انحصاری
mode of production U وجه تولید
mode of production U طرز تولید
mode of production U شیوه تولید
net productivity U تولید خالص
sparking U تولید جرقه
overproduction U تولید مازاد
overproduction U اضافه تولید
overproduction U تولید بیش از حد
output variability U تغییرات تولید
output rate U نرخ تولید
output per head U تولید سرانه
optimum output U تولید مطلوب
productivity U قابلیت تولید
metagenesis U تناوب تولید
mechanical production U تولید ماشینی
manufacturers U تولید کننده
producer U تولید کننده
producers U تولید کننده
mass-production U تولید انبوه
reproduction U تولید مثل
manufacturer U تولید کننده
ingot production U تولید شمش
labor intensive production U تولید کاربر
means of production U وسایل تولید
means of production U ابزار تولید
mass production U تولید انبوه
mass production U تولید ماشینی
mass production U تولید بمقدارزیاد
marginal output U تولید نهائی
manufacturing cost U هزینه تولید
reproduction U تولید مجدد
generate U تولید کردن
fabric U محصول تولید
report generation U تولید گزارش
generates U تولید کردن
productive capacity U فرفیت تولید
put out <idiom> U تولید کردن
progenitive U تولید کننده
reporduce U تولید مجدد
relations of production U رابطه تولید
regeneracy U تولید مجدد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com